بعدی 
تفسير نمونه ج : 17 ص : 381
تصريح به مهر المثل شده باشد ) .

4 - گوشه اى از فلسفه تعدد زوجات پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم)
جمله اخير در آيه فوق در واقع اشاره به فلسفه اين احكام مخصوص پيامبر گرامى اسلام است ، اين جمله مى گويد : پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) شرايطى دارد كه ديگران ندارند و همين تفاوت سبب تفاوت در احكام شده است .
به تعبير روشنتر مى گويد : هدف اين بوده كه قسمتى از محدوديتها و مشكلات از دوش پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از طريق اين احكام بر داشته شود .
و اين تعبير لطيفى است كه نشان مى دهد ازدواج پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با زنان متعدد و مختلف براى حل يك سلسله مشكلات اجتماعى و سياسى در زندگى او بوده است .
زيرا مى دانيم هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نداى اسلام را بلند كرد تك و تنها بود ، و تا مدتها جز عده محدود و كمى به او ايمان نياوردند ، او بر ضد تمام معتقدات خرافى عصر و محيط خود قيام كرد ، و به همه اعلان جنگ داد ، طبيعى است كه همه اقوام و قبائل آن محيط بر ضد او بسيج شوند .
و بايد از تمام وسائل براى شكستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده كند كه يكى از آنها ايجاد رابطه خويشاوندى از طريق ازدواج با قبائل مختلف بود ، زيرا محكمترين رابطه در ميان عرب جاهلى رابطه خويشاوندى محسوب مى شد ، و داماد قبيله را همواره از خود مى دانستند ، و دفاع از او را لازم ، و تنها گذاشتن او را گناه مى شمردند .
قرائن زيادى در دست داريم كه نشان مى دهد ازدواجهاى پيامبر لااقل در بسيارى از موارد جنبه سياسى داشته است .
و بعضى ازدواجهاى او مانند ازدواج با زينب ، براى شكستن سنت جاهلى بوده كه شرح آن را ذيل آيه 37 همين سوره بيان كرديم .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 382
بعضى ديگر براى كاستن از عداوت ، يا طرح دوستى و جلب محبت اشخاص و يا اقوام متعصب و لجوج بوده است .
روشن است كسى كه در سن 25 سالگى كه عنفوان جوانى او بوده با زن بيوه چهل ساله اى ازدواج مى كند ، و تا 53 سالگى تنها به همين يك زن بيوه قناعت مى نمايد و به اين ترتيب دوران جوانى خود را پشت سر گذاشته و به سن كهولت مى رسد ، و بعد به ازدواجهاى متعددى دست مى زند حتما دليل و فلسفه اى دارد ، و با هيچ حسابى آن را نمى توان به انگيزه هاى علاقه جنسى پيوند داد ، زيرا با اينكه مساله ازدواج متعدد در ميان عرب در آن روز بسيار ساده و عادى بوده و حتى گاهى همسر اول به خواستگارى همسر دوم مى رفته و هيچگونه محدوديتى براى گرفتن همسرى قائل نبودند براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ازدواجهاى متعدد در سنين جوانى نه مانع اجتماعى داشت ، و نه شرائط سنگين مالى ، و نه كمترين نقصى محسوب مى شد .
جالب اينكه در تواريخ آمده است پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) تنها با يك زن باكره ازدواج كرد و او عايشه بود ، بقيه همسران او همه زنان بيوه بودند كه طبعا نمى توانستند از جنبه هاى جنسى چندان تمايل كسى را برانگيزند .
حتى در بعضى از تواريخ مى خوانيم كه پيامبر با زنان متعددى ازدواج كرد و جز مراسم عقد انجام نشد ، و هرگز آميزش با آنها نكرد ، حتى در مواردى تنها به خواستگارى بعضى از زنان قبائل قناعت كرد .
و آنها به همينقدر خوشحال بودند و مباهات مى كردند كه زنى از قبيله آنان به نام همسر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ناميده شده ، و اين افتخار براى آنها حاصل گشته است ، و به اين ترتيب رابطه و پيوند اجتماعى آنها با پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) محكمتر ، و در دفاع از او مصممتر مى شدند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 383
از سوى ديگر با اينكه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مسلما مرد عقيمى نبود ولى فرزندان كمى از او به يادگار ماند ، در حالى كه اگر اين ازدواجها به خاطر جاذبه جنسى اين زنان انجام مى شد بايد فرزندان بسيارى از او به يادگار مانده باشد .
و نيز قابل توجه است كه بعضى از اين زنان مانند عايشه هنگامى كه به همسرى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در آمد بسيار كم سن و سال بود ، و سالها گذشت تا توانست يك همسر واقعى براى او باشد ، اين نشان مى دهد كه ازدواج با چنين دخترى انگيزه هاى ديگرى داشته و هدف اصلى همانها بوده است كه در بالا اشاره كرديم .
گر چه دشمنان اسلام خواسته اند ازدواجهاى متعدد پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را دستاويز شديدترين حملات مغرضانه قرار دهند ، و از آن افسانه هاى دروغين بسازند ، ولى سن بالاى پيامبر به هنگام اين ازدواجهاى متعدد از يك سو ، و شرائط خاص سنى و قبيله اى اين زنان از سوى ديگر ، و قرائن مختلفى كه در بالا به قسمتى از آن اشاره كرديم از سوى سوم حقيقت را آفتابى مى كند ، و توطئه هاى مغرضان را فاش مى سازد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 384
* تُرْجِى مَن تَشاءُ مِنهُنَّ وَ تُئْوِى إِلَيْك مَن تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْت مِمَّنْ عَزَلْت فَلا جُنَاحَ عَلَيْك ذَلِك أَدْنى أَن تَقَرَّ أَعْيُنهُنَّ وَ لا يحْزَنَّ وَ يَرْضينَ بِمَا ءَاتَيْتَهُنَّ كلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فى قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً(51)
ترجمه :
51 - ( موعد ) هر يك از همسرانت را بخواهى مى توانى بتاخير اندازى و هر كدام را بخواهى نزد خود جاى دهى ، و هر گاه بعضى از آنها را كه بر كنار ساخته اى بخواهى نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نيست ، اين حكم الهى براى روشنى چشم آنها و اينكه غمگين نباشند و به آنچه در اختيار همه آنان مى گذارى راضى شوند نزديكتر است و خدا آنچه را در قلوب شما است مى داند و خداوند از همه اعمال و مصالح بندگان با خبر است و در عين حال حليم است و در كيفر آنها عجله نمى كند .

شان نزول
در تفسير آيه 28 و 29 همين سوره و بيان شان نزول آنها گفتيم كه جمعى از همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بنابر آنچه مفسران نقل كرده اند - به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) عرض كردند كه بر نفقه و هزينه زندگى ما بيفزا ( زيرا چشمشان به غنائم جنگى افتاده بود ، و چنين مى پنداشتند كه بايد از آن ، بهره زيادى به آنها برسد ) آيات مزبور نازل شد و صريحا به آنها گوشزد كرد كه اگر دنيا و زينت دنيا را مى خواهند براى هميشه از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) جدا شوند و اگر خدا و پيامبر و روز جزا را خواهانند با زندگى ساده او بسازند .
از اين گذشته در چگونگى تقسيم اوقات زندگى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در ميان
تفسير نمونه ج : 17 ص : 385
آنها نيز با هم رقابتهائى داشتند كه پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را با آنهمه گرفتارى و اشتغالات مهم در مضيقه قرار مى داد ، هر چند پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) كوشش لازم را در زمينه عدالت در ميان آنها رعايت مى كرد ولى باز گفتگوهاى آنها ادامه داشت ، آيه فوق نازل شد و پيامبر را در تقسيم اوقاتش در ميان آنها كاملا آزاد گذاشت ، و ضمنا به آنها اعلام كرد كه اين حكم الهى است تا هيچگونه نگرانى و سوء برداشتى براى آنها حاصل نشود .

تفسير : رفع يك مشكل ديگر از زندگى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم)
يك رهبر بزرگ الهى همچون پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آن هم در زمانى كه در كوره حوادث سخت گرفتار است ، و توطئه هاى خطرناكى از داخل و خارج براى او مى چينند ، نمى تواند فكر خود را زياد مشغول زندگى شخصى و خصوصيش كند ، بايد در زندگى داخلى خود داراى آرامش نسبى باشد تا بتواند به حل انبوه مشكلاتى كه از هر سو او را احاطه كرده است با فراغت خاطر بپردازد .
آشفتگى زندگى شخصى و دل مشغول بودن او به وضع خانوادگى در اين لحظات بحرانى و طوفانى سخت خطرناك است .
با اينكه طبق بحثهاى گذشته و مداركى كه در شرح آيه پيش آورديم ازدواجهاى متعدد پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) غالبا جنبه هاى سياسى و اجتماعى و عاطفى داشته ، و در حقيقت جزئى از برنامه انجام رسالت الهى او بوده ، ولى در عين حال گاه اختلاف ميان همسران و رقابتهاى زنانه متداول آنها ، طوفانى در درون خانه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) برمى انگيخته ، و فكر او را به خود مشغول مى داشته است .
اينجا است كه خداوند يكى ديگر از ويژگيها را براى پيامبرش قائل شده ، و براى هميشه به اين ماجراها و كشمكشها پايان داد ، و پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را از
تفسير نمونه ج : 17 ص : 386
اين نظر آسوده خاطر و فارغ البال كرد .
و چنانكه در آيه مورد بحث مى خوانيم فرمود : مى توانى ( موعد ) هر يك از اين زنان را بخواهى به تاخير بيندازى و به وقت ديگرى موكول كنى ، و هر كدام را بخواهى نزد خود جاى دهى ( ترجى من تشاء منهن و تؤوى اليك من تشاء ) .
ترجى از ماده ارجاء به معنى تاخير ، و تؤوى از ماده ايواء به معنى كسى را نزد خود جاى دادن است .
مى دانيم يكى از احكام اسلام در مورد همسران متعدد آن است كه شوهر اوقات خود را در ميان آنها به طور عادلانه تقسيم كند ، اگر يك شب نزد يكى از آنها است ، شب ديگر نزد ديگرى باشد تفاوتى در ميان زنان از اين نظر وجود ندارد ، و اين موضوع را در كتب فقه اسلامى به عنوان حق قسم تعبير مى كنند .
يكى از خصايص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) اين بود كه به خاطر شرائط خاص زندگى طوفانى و بحرانيش مخصوصا در زمانى كه در مدينه بود و در هر ماه تقريبا يك جنگ بر او تحميل مى شد و در همين زمان همسران متعدد داشت ، رعايت حق قسم به حكم آيه فوق از او ساقط بود ، و مى توانست هر گونه اوقات خود را تقسيم كند هر چند او با اين حال حتى الامكان مساوات و عدالت را - چنانكه در تواريخ اسلامى صريحا آمده است - رعايت مى كرد .
ولى وجود همين حكم الهى آرامشى به همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و محيط زندگى داخلى او مى داد .
سپس مى افزايد : هر گاه بعضى از آنها را كنار بگذارى بعدا بخواهى او را نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نيست ( و من ابتغيت من عزلت فلا جناح عليك ) .
و به اين ترتيب نه تنها در آغاز ، اختيار با تو است ، در ادامه كار نيز اين
تفسير نمونه ج : 17 ص : 387
تخيير بر قرار است ، و به اصطلاح اين تخيير تخيير استمرارى است نه ابتدائى و با اين حكم گسترده و وسيع هر گونه بهانه اى از برنامه زندگى تو نسبت به همسرانت قطع خواهد شد ، و مى توانى فكر خود را متوجه مسئوليتهاى بزرگ و سنگين رسالت كنى .
و براى اينكه همسران پيامبر نيز بدانند گذشته از افتخارى كه از ناحيه همسرى با او كسب مى كنند با تسليم در برابر اين برنامه خاص در مورد تقسيم اوقات پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) يك نوع ايثار و فداكارى از خود نشان داده ، و به هيچوجه عيب و ايرادى متوجه آنها نيست ، چرا كه در برابر حكم خدا تسليم شده اند اضافه مى كند : اين حكم الهى براى روشنى چشم آنها و اينكه غمگين نشوند و همه آنها راضى به آنچه در اختيارشان مى گذارى گردند نزديكتر است ( ذلك ادنى ان تقر اعينهن و لا يحزن و يرضين بما آتيتهن كلهن ) .
زيرا اولا اين يك حكم عمومى در باره همه آنها است و تفاوتى در كار نيست ، و ثانيا حكمى است از ناحيه خدا كه براى مصالح مهمى تشريع شده ، بنابر اين آنها بايد با رضا و رغبت به آن تن دهند و نه تنها نگران نباشند بلكه خشنود گردند .
ولى در عين حال همانگونه كه در بالا نيز اشاره كرديم پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) حتى الامكان تساوى را در تقسيم اوقات خود رعايت مى كرد جز در مواردى كه شرائط خاصى عدم مساوات را ايجاب مى كرد ، و اين خود مطلب ديگرى بود كه موجب خشنودى آنها مى شد ، زيرا مشاهده مى كردند كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با اينكه مخير است سعى در برقرارى مساوات دارد .
در پايان آيه مطلب را با اين جمله ختم مى كند : خدا آنچه را در قلوب شما است مى داند ، و خداوند از همه اعمال و مصالح بندگان با خبر است ، و در عين
تفسير نمونه ج : 17 ص : 388
حال حليم است و در كيفر آنها عجله نمى كند ( و الله يعلم ما فى قلوبكم و كان الله عليما حليما ) .
آرى خدا مى داند شما در برابر كدامين حكم قلبا رضا و تسليم داريد ، و در برابر كدامين ناخشنود هستيد .
او مى داند شما به كداميك از همسرانتان تمايل بيشتر داريد و به كدام كمتر و حكم خدا را در برخورد با اين تمايلات چگونه رعايت مى كنيد .
همچنين او مى داند چه كسانى در گوشه و كنار مى نشينند و به اينگونه احكام الهى در مورد شخص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) خرده گيرى مى كنند ، و در دل نسبت به آن معترضند و چه كسانى با آغوش باز همه را پذيرا مى شوند .
بنابر اين تعبير قلوبكم تعبير گسترده اى است كه هم پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و همسران او را شامل مى شود و هم همه مؤمنان را كه در ارتباط با اين احكام از در رضا و تسليم وارد مى شوند ، يا اعتراض و انكار مى كنند هر چند آنرا آشكار نسازند .

نكته : آيا اين حكم در حق همه همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم)
بود ؟ در فقه اسلامى در باب خصايص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) اين مساله مورد بحث واقع شده است كه آيا تقسيم اوقات بطور مساوى در ميان همسران متعدد همانگونه كه بر عموم مسلمانان واجب است بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز واجب بوده يا اينكه پيامبر حكم استثنائى تخيير را داشته است ؟ مشهور و معروف در ميان فقهاى ما و جمعى از فقهاى اهل سنت اين است كه او در اين حكم مستثنا بوده ، و دليل آن را آيه فوق مى شمرند كه مى گويد : ترجى من تشاء منهن و تؤوى اليك من تشاء : هر كدام را بخواهى به تاخير مى اندازى و هر يك را بخواهى نزد خود نگاه مى دارى .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 389
زيرا قرار گرفتن اين جمله بعد از بحث در باره همه زنان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) چنين ايجاب مى كند كه ضمير جمع ( هن ) به تمام آنها باز گردد ، و اين مطلبى است كه از طرف فقها و بسيارى از مفسران پذيرفته شده .
ولى بعضى ضمير فوق را مربوط به خصوص زنانى مى دانند كه خود را بدون مهر در اختيار او قرار دادند در حالى كه اولا از نظر تاريخى ثابت نيست كه آيا اين حكم ، موضوع خارجى پيدا كرد يا نه ؟ و بعضى معتقدند كه تنها در يك مورد بود كه زنى به اين صورت به ازدواج پيامبر در آمد ، و در هر حال اصل مساله از نظر تاريخى محقق نيست .
ثانيا اين تفسير خلاف ظاهر آيه است و با شان نزولى كه براى آيه ذكر كرده اند سازگار نمى باشد ، بنابر اين بايد قبول كرد كه حكم مزبور يك حكم عام است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 390
لا يحِلُّ لَك النِّساءُ مِن بَعْدُ وَ لا أَن تَبَدَّلَ بهِنَّ مِنْ أَزْوَج وَ لَوْ أَعْجَبَك حُسنهُنَّ إِلا مَا مَلَكَت يَمِينُك وَ كانَ اللَّهُ عَلى كلِّ شىْء رَّقِيباً(52)
ترجمه :
52 - بعد از اين ديگر زنى بر تو حلال نيست و نمى توانى همسرانت را به همسران ديگرى تبديل كنى ( بعضى را طلاق دهى و همسر ديگرى بجاى او برگزينى ) هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود ، مگر آنچه كه به صورت كنيز در ملك تو در آيد و خداوند ناظر و مراقب هر چيز است ( و به اين ترتيب فشار قبائل را در اختيار همسر از آنها ، از تو برداشتيم ) .

تفسير : يك حكم مهم ديگر در ارتباط با همسران پيامبر
در اين آيه حكم ديگرى از احكام مربوط به همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بيان شده ، مى فرمايد : بعد از اين ديگر زنى بر تو حلال نيست ، و حق ندارى همسرانت را به همسران ديگرى تبديل كنى ، هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود ، مگر آنهائى كه به صورت كنيز در اختيار تو قرار گيرند ، و خداوند ناظر و مراقب بر هر چيز است ( لا يحل لك النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج و لو اعجبك حسنهن الا ما ملكت يمينك و كان الله على كل شىء رقيبا ) .
مفسران و فقهاى اسلام در تفسير اين آيه بحثهاى فراوانى دارند ، و روايات مختلفى نيز در اين زمينه در منابع اسلامى وارد شده است ، ما قبلا آنچه را كه از ظاهر آيه در ارتباط با آيات گذشته و آينده - قطع نظر از گفته هاى مفسران -
تفسير نمونه ج : 17 ص : 391
به نظر مى رسد ذكر مى كنيم بعد به سراغ مطالب ديگر مى رويم .
ظاهر تعبير من بعد اين است كه بعد از اين ، ازدواج مجدد براى تو حرام است ، بنابر اين بعد يا به معنى بعد زمانى است يعنى بعد از اين زمان ديگر همسرى انتخاب مكن ، يا بعد از آنكه همسرانت را طبق فرمان الهى در آيات گذشته مخير در ميان زندگى ساده در خانه تو و يا جدا شدن كردى و آنها با ميل و رغبت ترجيح دادند كه به همسرى با تو ادامه دهند ، ديگر بعد از آنها نبايد با زن ديگرى ازدواج كنى .
و نيز نمى توانى بعضى از آنها را طلاق داده ، و همسر ديگرى بجاى او برگزينى ، به تعبير ديگر نه بر تعداد آنها بيفزاى و نه افراد موجود را عوض كن .

نكته ها :

1 - فلسفه اين حكم
اين محدوديت براى شخص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقصى محسوب نمى شود و حكمى است كه فلسفه بسيار حساب شده اى دارد ، زيرا : طبق شواهدى كه از تواريخ استفاده مى شود پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از ناحيه افراد و قبائل مختلف تحت فشار بود كه از آنها همسر بگيرد ، و هر يك از قبائل مسلمان افتخار مى كردند كه زنى از آنها به همسرى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در آيد ، حتى چنانكه گذشت بعضى از زنان بدون هيچگونه مهريه ، حاضر بودند خود را به عنوان هبه در اختيار آن حضرت بگذارند و بى هيچ قيد و شرط با او ازدواج كنند .
البته پيوند زناشوئى با اين قبائل و اقوام تا حدى براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و اهداف اجتماعى و سياسى او مشكل گشا بود ، ولى طبيعى است اگر از حد بگذرد ، خود مشكل آفرين مى شود ، و هر قوم و قبيله اى چنين انتظارى را دارد ، و اگر پيامبر
تفسير نمونه ج : 17 ص : 392
(صلى الله عليهوآلهوسلّم) بخواهد به انتظارات آنها پاسخ گويد و زنانى را هر چند به صورت عقد ، و نه به صورت عروسى ، در اختيار خود گيرد ، دردسرهاى فراوانى ايجاد مى شود .
لذا خداوند حكيم با يك قانون محكم جلو اين كار را گرفت و او را از هر گونه ازدواج مجدد و يا تبديل زنان موجود نهى كرد .
در اين وسط شايد افرادى بودند كه براى رسيدن به مقصود خود به اين بهانه متوسل مى شدند كه همسران تو غالبا بيوه هستند ، و در ميان آنها زنان مسنى يافت مى شوند كه هيچ بهره اى از جمال ندارند ، شايسته است كه با زنى صاحب جمال ازدواج كنى ، قرآن مخصوصا روى اين مساله نيز تكيه و تاكيد مى كند كه حتى اگر زنان صاحب جمالى نيز باشند حق ازدواج با آنها نخواهى داشت .
بعلاوه حق شناسى ايجاب مى كرد كه بعد از وفادارى همسرانش با او و ترجيح دادن زندگى ساده معنوى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را بر هر چيز ديگر ، خداوند براى حفظ مقام آنها چنين دستورى را به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بدهد .
و اما در مورد كنيز كه مجاز شده به خاطر آنست كه مشكل و گرفتارى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از ناحيه زنان آزاد بود ، لذا ضرورتى نداشت كه اين حكم در اين مورد محدود شود هر چند پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از اين استثناء نيز طبق گواهى تاريخ استفاده نكرد .
اين چيزى است كه از ظاهر آيه به نظر مى رسد .

2 - روايات مخالف
در روايات متعددى كه بعضى از نظر سند ضعيف و بعضى قابل ملاحظه است جمله لا يحل لك النساء من بعد اشاره به زنانى گرفته شده كه در آيه 23 و 24 سوره نساء تحريم آن بيان گرديده است ( مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و ... )
تفسير نمونه ج : 17 ص : 393
و در ذيل بعضى از اين اخبار تصريح شده : چگونه ممكن است زنانى بر ديگران حلال باشند و بر پيامبر حرام ؟ ! هيچ زنى بر او جز آنچه بر همه حرام است حرام نبوده است .
البته بسيار بعيد به نظر مى رسد كه اين آيه ناظر به آياتى باشد كه در سوره نساء آمده است ، ولى مشكل اينجاست كه در بعضى از اين روايات تصريح شده مراد از من بعد بعد از محرمات سوره نساء است .
بنابر اين بهتر اين است كه از تفسير اين روايات كه اخبار آحاد است صرفنظر كنيم و به اصطلاح علم آن را به اهلش يعنى معصومين (عليهم السلام) واگذاريم چرا كه هماهنگ با ظاهر آيه نيست و ما موظف به ظاهر آيه هستيم و اخبار مزبور اخبارى است ظنى .
مطلب ديگر اينكه گروه كثيرى معتقدند كه آيه مورد بحث هر گونه ازدواج مجددى را براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) تحريم كرده ، ولى بعدا اين حكم منسوخ شده ، و مجددا اجازه ازدواج به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) داده شده است هر چند پيامبر از آن استفاده نكرد ، حتى آيه انا احللنا لك ازواجك اللاتى آتيت اجورهن ... را كه قبل از آيه مورد بحث نازل شده ناسخ آن مى دانند و معتقدند گر چه در قرآن قبل از آن نوشته شده در نزول بعد از آن بوده است ! و حتى فاضل مقداد در كنز العرفان نقل مى كند كه فتواى مشهور ميان اصحاب همين است اين عقيده در عين اينكه با روايات فوق تضاد روشنى دارد با ظاهر آيات نيز سازگار نيست ، زيرا ظاهر آيات نشان مى دهد كه آيه انا احللنا لك ازواجك قبل از آيه مورد بحث نازل شده و مساله نسخ احتياج به دليل قطعى دارد .
به هر حال ما چيزى مطمئن تر و روشنتر از ظاهر خود آيه در اينجا نداريم
تفسير نمونه ج : 17 ص : 394
و بر طبق آن هر گونه ازدواج جديد و يا تبديل همسران براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بعد از نزول آيه فوق تحريم شده است و اين حكم مصالح مهمى داشته كه در بالا به آن اشاره كرديم .

3 - آيا قبل از ازدواج مى توان به همسر آينده نگاه كرد ؟
جمعى از مفسران جمله و لو اعجبك حسنهن را دليل بر حكم معروفى گرفته اند كه در روايات اسلامى نيز به آن اشاره شده ، و آن اينكه : كسى كه مى خواهد با زنى ازدواج كند مى تواند قبلا به او نگاه كند ، نگاهى كه وضع قيافه و اندام او را براى وى مشخص كند .
فلسفه اين حكم اين است كه انسان با بصيرت كامل همسر خود را انتخاب كند ، و از ندامت و پشيمانيهاى آينده كه پيمان زناشوئى را به خطر مى افكند جلوگيرى شود ، چنانكه در حديثى از پيامبر اسلام آمده است كه به يكى از ياران خود كه كه مى خواست با زنى ازدواج كند فرمود : انظر اليها فانه اجدر ان يدوم بينكما : قبلا به او نگاه كن كه اين سبب مى شود مودت و الفت ميان شما پايدار شود .
در حديثى ديگر از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه : در پاسخ اين سؤال كه : آيا مرد مى تواند به هنگام تصميم بر ازدواج با زنى او را به دقت بنگرد ، و به صورت و پشت سر او نگاه كند ؟ فرمود : نعم لا باس ان ينظر الرجل الى المرأة اذا اراد ان يتزوجها ، ينظر الى خلفها و الى وجهها : آرى مانعى ندارد هنگامى كه مردى بخواهد با زنى ازدواج كند به او نگاه كند ، و به صورت و پشت سر او بنگرد .
البته احاديث در اين زمينه فراوان است ، ولى در بعضى از آنها تصريح شده
تفسير نمونه ج : 17 ص : 395
كه نبايد در اين هنگام نگاه از روى شهوت ، و به قصد لذت بردن باشد .
اين نيز روشن است كه اين حكم مخصوص مواردى است كه انسان به راستى مى خواهد در باره زنى تحقيق كند كه اگر شرايط در او جمع بود با او ازدواج كند ، اما كسى كه هنوز تصميم بر ازدواج نگرفته ، تنها به احتمال ازدواج ، يا به عنوان جستجوگرى ، نمى تواند به زنان نگاه كند .
البته بعضى در آيه فوق اين احتمال را داده اند كه اشاره به نگاههائى باشد كه بى اختيار و تصادفا به زنى مى افتد ، در اين صورت آيه دلالتى بر حكم مزبور ندارد و مدرك اين حكم تنها روايات خواهد بود ، ولى جمله و لو اعجبك حسنهن : هر چند زيبائى آنها اعجاب تو را برانگيزد با نگاههاى تصادفى و زود گذر هماهنگ نيست ، بنابر اين دلالتش بر حكم فوق بعيد به نظر نمى رسد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 396
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوت النَّبىِّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طعَام غَيرَ نَظِرِينَ إِنَاهُ وَ لَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَ لا مُستَئْنِسِينَ لحَِدِيث إِنَّ ذَلِكُمْ كانَ يُؤْذِى النَّبىَّ فَيَستَحْىِ مِنكمْ وَ اللَّهُ لا يَستَحْىِ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذَا سأَلْتُمُوهُنَّ مَتَعاً فَسئَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَاب ذَلِكمْ أَطهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مَا كانَ لَكمْ أَن تُؤْذُوا رَسولَ اللَّهِ وَ لا أَن تَنكِحُوا أَزْوَجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً(53) إِن تُبْدُوا شيْئاً أَوْ تخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكلِّ شىْء عَلِيماً(54)

تفسير نمونه ج : 17 ص : 397
ترجمه :
53 - اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! در بيوت پيامبر داخل نشويد مگر به شما اجازه براى صرف غذا داده شود ( مشروط بر اينكه قبل از موعد نيائيد و ) در انتظار وقت غذا ننشينيد ، اما هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد ، و ( بعد از صرف غذا ) به بحث و صحبت ننشينيد ، اين عمل پيامبر را ناراحت مى كرد ولى او از شما شرم مى كند ، اما خداوند از ( بيان ) حق شرم ندارد ، و هنگامى كه چيزى از وسائل زندگى ( به عنوان عاريت ) از آنها ( همسران پيامبر ) مى خواهيد از پشت پرده بخواهيد ، اين كار دلهاى شما و آنها را پاكتر مى دارد ، و شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در آوريد كه اين كار نزد خدا عظيم است !
54 - اگر چيزى را آشكار كنيد يا پنهان داريد خداوند از همه چيز آگاه است .

شان نزول :
در شان نزول اين آيه مفسران چنين آورده اند : هنگامى كه رسول خدا با زينب بنت جحش ازدواج كرد ، وليمه نسبتا مفصلى به مردم داد ( سابقا گفتيم اين احكام مفصل شايد بخاطر آن بوده است كه شكستن سنت جاهليت در زمينه تحريم همسران مطلقه پسر خوانده با قاطعيت هر چه بيشتر صورت گيرد ، و بازتاب گسترده اى در محيط داشته باشد ، و نيز اين سنت جاهلى كه ازدواج با بيوه هاى بردگان آزاد شده عيب و ننگ محسوب مى شد از ميان برود ) .
انس كه خادم مخصوص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بود مى گويد : پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به من دستور داد كه اصحابش را به غذا دعوت كنم ، من همه را دعوت كردم ، دسته دسته مى آمدند و غذا مى خوردند و از اطاق خارج مى شدند ، تا اينكه عرض كردم اى
تفسير نمونه ج : 17 ص : 398
پيامبر خدا ! كسى باقى نمانده كه من او را دعوت نكرده باشم ، فرمود : اكنون كه چنين است سفره را جمع كنيد ، سفره را برداشتند و جمعيت پراكنده شدند ، اما سه نفر همچنان در اطاق پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ماندند و مشغول بحث و گفتگو بودند .
هنگامى كه سخنان آنها به طول انجاميد پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) برخاست ، و من نيز همراه او برخاستم شايد آنها متوجه شوند و پى كار خود بروند ، پيامبر بيرون آمد تا به حجره عايشه رسيد بار ديگر برگشت من هم در خدمتش آمدم باز ديدم همچنان نشسته اند آيه فوق نازل شد و دستورات لازم را در برخورد با اين مسائل به آنها تفهيم كرد .
و نيز از بعضى قرائن استفاده مى شود كه گاهى همسايگان و ساير مردم طبق معمول براى عاريت گرفتن اشيائى نزد بعضى از زنان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى آمدند هر چند آنها طبق سادگى زندگى آن زمان كار خلافى مرتكب نمى شدند ولى براى حفظ حيثيت همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آيه فوق نازل شد و به مؤمنان دستور داد كه هرگاه مى خواهند چيزى از آنها بگيرند از پشت پرده بگيرند .
در روايت ديگرى آمده است كه بعضى از مخالفان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) گفتند : چگونه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بعضى از زنان بيوه ما را به ازدواج خود در آورده به خدا سوگند هرگاه او چشم از جهان بپوشد ما با همسران او ازدواج خواهيم كرد ! ! آيه فوق نازل شد و ازدواج با زنان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را بعد از او به كلى ممنوع ساخت ، و به اين توطئه نيز پايان داد .

تفسير :
باز روى سخن در اين آيه به مؤمنان است و بخشى ديگر از احكام اسلام
تفسير نمونه ج : 17 ص : 399
مخصوصا آنچه مربوط به آداب معاشرت با پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و خانواده نبوت بوده است ضمن جمله هاى كوتاه و گويا و صريح بيان مى كند .
نخست مى گويد : اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! هرگز در اطاقهاى پيامبر سر زده داخل نشويد ، مگر اينكه براى صرف غذا به شما اجازه داده شود ، آنهم مشروط به اينكه به موقع وارد شويد ، نه اينكه از مدتى قبل بيائيد و در انتظار وقت غذا بنشينيد ( يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه ) و به اين ترتيب يكى از آداب مهم معاشرت را در آن محيطى كه اين آداب كمتر رعايت مى شد بيان مى كند ، گر چه سخن در باره خانه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) است ، ولى مسلما اين حكم اختصاص به او ندارد ، در هيچ مورد بدون اجازه نبايد وارد خانه كسى شد ( چنانكه در سوره نور آيه 27 نيز آمده است ) حتى در حالات پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم كه وقتى مى خواست وارد خانه دخترش فاطمه (عليهاالسلام) شود بيرون در مى ايستاد و اجازه مى گرفت ، و يكروز جابر بن عبد الله با او بود پس از آنكه براى خود اجازه گرفت براى جابر نيز اجازه گرفت ! .
بعلاوه به هنگامى كه دعوت به طعام مى شوند بايد وقت شناس باشند و مزاحمت بى موقع براى صاحب خانه فراهم نكنند .
سپس به دومين حكم پرداخته مى گويد : ولى هنگامى كه دعوت شديد وارد شويد ، و هنگامى كه غذا خورديد پراكنده شويد ( و لكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا ) .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 400
اين حكم در حقيقت تاكيد و تكميلى بر حكم گذشته است ، نه بى موقع به خانه اى كه دعوت شده ايد وارد شويد ، و نه اجابت دعوت را ناديده بگيريد ، و نه پس از صرف غذا براى مدتى طولانى درنگ كنيد .
بديهى است تخلف از اين امور موجب زحمت و دردسر براى ميزبان است و با اصول اخلاقى سازگار نيست .
در سومين حكم مى فرمايد : پس از صرف غذا مجلس انس و گفتگو در خانه پيامبر ( و هيچ ميزبان ديگرى ) تشكيل ندهيد ( و لا مستانسين لحديث ) .
البته ممكن است ميزبان خواهان چنين مجلس انسى باشد در اين صورت مستثناست ، سخن از جائى است كه تنها دعوت به صرف غذا شده ، نه تشكيل مجلس انس ، در چنين جايى بايد پس از صرف غذا مجلس را ترك گفت ، به خصوص اينكه خانه خانه اى همچون بيت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) باشد كه كانون انجام بزرگترين رسالتهاى الهى است و بايد امور مزاحم ، وقت او را اشغال نكند .
سپس علت اين حكم را چنين بيان مى كند : اين كار پيامبر را آزار مى داد ، اما او از شما شرم مى كرد ، ولى خداوند از بيان حق شرم نمى كند و ابا ندارد ( ان ذلكم كان يؤذى النبى فيستحيى منكم و الله لا يستحيى من الحق ) .
البته پيامبر خدا نيز از بيان حق در مواردى كه جنبه شخصى و خصوصى نداشت هيچ ابا نمى كرد ولى بيان حق اشخاص از ناحيه خودشان زيبا نيست اما از ناحيه كسان ديگر جالب و زيباست ، و مورد آيه نيز از اين قبيل است ، اصول اخلاقى ايجاب مى كرد پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به دفاع از خود نپردازد ، بلكه خداوند به دفاع از او پردازد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 401
سپس چهارمين حكم را در زمينه حجاب چنين بيان مى دارد : هنگامى كه چيزى از متاع و وسائل زندگى از همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بخواهيد از پشت حجاب ( پرده ) بخواهيد ( و اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ) .
گفتيم اين امر در ميان اعراب و بسيارى مردم ديگر معمول بوده و هست كه به هنگام نياز به بعضى از وسائل زندگى موقتا از همسايه به عاريت مى گيرند ، خانه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز از اين قانون مستثنا نبوده ، و گاه و بيگاه مى آمدند و چيزى از همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به عاريت مى خواستند ، روشن است قرار گرفتن همسران پيامبر در معرض ديد مردم ( هر چند با حجاب اسلامى باشد ) كار خوبى نبود لذا دستور داده شده كه از پشت پرده يا پشت در بگيرند .
نكته اى كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه منظور از حجاب در اين آيه پوشش زنان نيست ، بلكه حكمى اضافه بر آن است كه مخصوص همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بوده و آن اينكه مردم موظف بودند به خاطر شرائط خاص همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) هر گاه مى خواهند چيزى از آنان بگيرند از پشت پرده باشد ، و آنها حتى با پوشش اسلامى در برابر مردم در اينگونه موارد ظاهر نشوند ، البته اين حكم در باره زنان ديگر وارد نشده ، و در آنها تنها رعايت پوشش كافى است .
شاهد اين سخن آنكه كلمه حجاب هر چند در استعمالهاى روزمره به معنى پوشش زن به كار مى رود ، ولى در لغت چنين مفهومى را ندارد ، و نه در تعبيرات فقهاى ما .
حجاب در لغت به معنى چيزى است كه در ميان دو شىء حائل مى شود به همين جهت پرده اى كه در ميان امعاء و قلب و ريه كشيده شده حجاب حاجز ناميده شده .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 402
در قرآن مجيد نيز اين كلمه همه جا به معنى پرده يا حائل به كار رفته است ، مانند آيه 45 سوره اسراء جعلنا بينك و بين الذين لا يؤمنون بالاخرة حجابا مستورا : ما در ميان تو و كسانى كه ايمان به آخرت نمى آورند پرده پوشيده اى قرار داديم .
در آيه 32 سوره ص نيز مى خوانيم : حتى توارت بالحجاب : تا موقعى كه خورشيد در پشت پرده افق پنهان شد .
و در آيه 51 سوره شورى آمده است : و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب : براى هيچ انسانى ممكن نيست كه خداوند با او سخن بگويد مگر از طريق وحى يا از پشت پرده ( غيب ) .
در كلمات فقها از قديمترين ايام تاكنون نيز در مورد پوشش زنان معمولا كلمه ستر به كار رفته ، و در روايات اسلامى نيز همين تعبير يا شبيه آن وارد شده است ، و به كار رفتن كلمه حجاب در پوشش زنان اصطلاحى است كه بيشتر در عصر ما پيدا شده و اگر در تواريخ و روايات پيدا شود بسيار كم است .
گواه ديگر اينكه در حديثى از انس بن مالك خادم مخصوص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم كه مى گويد : من از همه آگاهتر به اين آيه حجابم ، هنگامى كه زينب با پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ازدواج كرد و با او در خانه بود غذائى درست فرمود و مردم را دعوت به ميهمانى نمود ، اما جمعى پس از صرف غذا همچنان نشسته بودند و سخن مى گفتند ، در اين هنگام آيه يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى - تا - من وراء حجاب نازل شد ، در اين هنگام پرده اى افكنده شد و جمعيت برخاستند .
در روايت ديگرى مى خوانيم كه انس مى گويد : ارخى الستر بينى و بينه : پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) پرده را ميان من و خود افكند و جمعيت هنگامى كه
تفسير نمونه ج : 17 ص : 403
چنين ديدند برخاستند و متفرق شدند .
بنابر اين اسلام به زنان مسلمان دستور پرده نشينى نداده ، و تعبير پردگيان در مورد زنان و تعبيراتى شبيه به اين جنبه اسلامى ندارد ، آنچه در باره زن مسلمان لازم است داشتن همان پوشش اسلامى است ، ولى زنان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به خاطر وجود دشمنان فراوان و عيب جويان مغرض چون ممكن بود در معرض تهمتها قرار گيرند و دستاويزى به دست سياه دلان بيفتد اين دستور خاص به آنها داده شد و يا به تعبير ديگر به مردم داده شده كه به هنگام تقاضاى چيزى از آنها با آنها از پشت پرده تقاضاى خود را مطرح كنند .
مخصوصا تعبير به وراء ( پشت ) گواه اين معنى است .
لذا قرآن بعد از اين دستور فلسفه آن را چنين بيان مى فرمايد : اين براى پاكى دلهاى شما و آنان بهتر است ( ذلك اطهر لقلوبكم و قلوبهن ) .
گر چه اين نوع تعليل با حكم استحبابى منافات ندارد ولى ظهور امر در جمله فاسئلوهن در وجوب متزلزل نمى شود چرا كه اين نوع تعليل در موارد احكام واجب ديگر نيز احيانا آمده است .
پنجمين حكم را به اين صورت بيان مى فرمايد : شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول الله ) .
گر چه عمل ايذائى در خود اين آيه منعكس است و آن بيموقع به خانه پيامبر رفتن و پس از صرف غذا نشستن و مزاحم شدن ، و در روايات شان نزول نيز آمده كه بعضى از كوردلان سوگند ياد كرده بودند كه بعد از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با همسران او ازدواج كنند ، اين سخن نيز ايذاء ديگرى بود ، ولى به هر حال مفهوم آيه عام است و هر گونه اذيت و آزار را شامل مى شود .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 404
سرانجام ششمين و آخرين حكم را در زمينه حرمت ازدواج با همسران پيامبر بعد از او چنين بيان مى كند : شما هرگز حق نداريد كه همسران او را بعد از او به همسرى خويش در آوريد كه اين كار در نزد خدا عظيم است ( و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند الله عظيما ) .
در اينجا سؤالى پيش مى آيد كه چگونه خداوند همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را كه بعضى به هنگام وفات او نسبتا جوان بودند از حق انتخاب همسر محروم ساخته است ؟ پاسخ اين سئوال با توجه به فلسفه اين تحريم روشن است .
زيرا اولا چنانكه از شان نزول آيه دانستيم ، بعضى به عنوان انتقامجوئى و توهين به ساحت مقدس پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) چنين تصميمى را گرفته بودند و از اين راه مى خواستند ضربه اى بر حيثيت آن حضرت وارد كنند .
ثانيا اگر اين مساله مجاز بود جمعى به عنوان اينكه همسر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را بعد از او در اختيار خود گرفته اند ممكن بود اين كار را وسيله سوء استفاده قرار دهند ، و به اين بهانه موقعيت اجتماعى براى خويش دست و پا كنند ، و يا به عنوان اينكه آگاهى خاص از درون خانه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و تعليمات و مكتب او دارند به تحريف اسلام پردازند ، و يا منافقين مطالبى را از اين طريق در ميان مردم نشر دهند كه مخالف مقام پيامبر باشد ( دقت كنيد ) .
اين خطر هنگامى ملموس تر مى شود كه بدانيم گروهى خود را براى اين كار آماده ساخته بودند بعضى آن را به زبان آورده و بعضى شايد تنها در دل داشتند .
از جمله كسانى را كه بعضى از مفسران اهل سنت در اينجا نام برده اند طلحه است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 405
خداوندى كه بر اسرار نهان و آشكار آگاه است براى بر هم زدن اين توطئه زشت يك حكم قاطع صادر فرمود و جلو اين امور را به كلى گرفت ، و براى تحكيم پايه هاى آن به همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) لقب ام المؤمنين داد تا بدانند ازدواج با آنها همچون ازدواج با مادر خويش است ! با توجه به آنچه گفته شد روشن مى شود كه چرا همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) لازم بود از اين محروميت استقبال كنند ؟ در طول زندگى انسان گاه مسائل مهمى مطرح مى شود كه به خاطر آنها بايد فداكارى و از خودگذشتگى نشان داد ، و از بعضى از حقوق حقه خود چشم پوشيد ، به خصوص اينكه هميشه افتخارات بزرگ مسئوليتهاى سنگينى نيز همراه دارد ، بدون شك همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) افتخار عظيمى از طريق ازدواجشان با پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) كسب كردند ، داشتن چنين افتخارى نياز به چنين فداكارى هم دارد .
به همين دليل زنان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بعد از او در ميان امت اسلامى بسيار محترم مى زيستند ، و از وضع خود بسيار راضى و خشنود بودند ، و آن محروميت را در برابر اين افتخارات ناچيز مى شمردند .
دومين آيه مورد بحث به مردم شديدا هشدار داده ، مى گويد : اگر چيزى را آشكار كنيد يا پنهان داريد خداوند از همه امور آگاه است ( ان تبدوا شيئا او تخفوه فان الله كان بكل شىء عليما ) .
گمان نكنيد خدا از برنامه هاى ايذائى شما نسبت به پيامبرش با خبر نيست ، چه آنها كه بر زبان جارى كردند و چه آنها كه در دل تصميم داشتند همه را به خوبى مى داند ، و با هر كس متناسب كار و نيتش رفتار مى كند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 406
نكته ها :
به تناسب بحثى كه در آيات فوق در مورد وظائف مسلمانان به هنگام دعوت به ميهمانى پيامبر آمده بود .
مناسب است گوشه اى از تعليمات اسلام را در ارتباط با اصل مساله ميهماندارى و حق ميهمان و وظائف ميزبان بياوريم :
1 - ميهمان نوازى -
اسلام اهميت خاصى براى مساله ميهمان نوازى قائل شده تا آنجا كه در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم : الضيف دليل الجنة : ميهمان راهنماى راه بهشت است ! .
اهميت و احترام ميهمان به اندازه اى است كه در اسلام به عنوان يك هديه آسمانى تلقى شده ، رسولخدا مى فرمايد : اذا اراد الله بقوم خيرا اهدى اليهم هدية ، قالوا : و ما تلك الهدية ؟ قال : الضيف ، ينزل برزقه ، و يرتحل بذنوب اهل البيت : هنگامى كه خداوند اراده كند نسبت به جمعيتى نيكى نمايد هديه گرانبهائى براى آنها مى فرستد ، عرض كردند اى پيامبر خدا ! چه هديه اى ؟ فرمود : ميهمان ، با روزى خويش وارد مى شود ، و گناهان خانواده را با خود مى برد ( و بخشوده مى شوند ) .
جالب اينكه كسى نزد پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) عرض كرد : پدر و مادرم فداى تو باد ، برنامه من اين است كه وضو را به طور كامل انجام مى دهم نماز را بر پا مى دارم ، زكات را به موقع مى پردازم ، و از ميهمان با آغوش باز و به خاطر خدا پذيرائى مى كنم .
فرمود : بخ ! بخ ! بخ ! ما لجهنم عليك سبيل ! ان الله قد برأك من الشح ان كنت كذلك : آفرين ، آفرين ، آفرين بر تو باد ! جهنم راهى به سوى تو ندارد ، اگر چنين باشى خداوند تو را از هر گونه بخل پاك ساخته است ! در اين زمينه سخن بسيار است اما براى اختصار به همين مقدار قناعت
تفسير نمونه ج : 17 ص : 407
مى كنيم .

2 - رعايت سادگى در پذيرائى -
با تمام اهميتى كه ميهمان دارد پذيرائيهاى پر تكلف و پر زرق و برق از نظر اسلام نه تنها كار خوبى نيست ، بلكه رسما از آن نهى شده است ، اسلام توصيه مى كند كه پذيرائيها ساده باشد ، و يك خط جالب عادلانه در ميان ميهمان و ميزبان ترسيم كرده است و آن اينكه : ميزبان از آنچه دارد مضايقه نكند ، و ميهمان نيز بيش از آن را انتظار نداشته باشد ! امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : المؤمن لا يحتشم من اخيه ، و ما ادرى ايهما اعجب ؟ الذى يكلف اخاه اذا دخل عليه ان يتكلف له ؟ او المتكلف لاخيه ؟ : افراد با ايمان از برادر مؤمن خود رودرواسى ندارند ، و من نمى دانم كداميك از اين دو عجيبتر است ؟ كسى كه به هنگام ورود بر برادر خود او را به تكلف مى افكند ؟ و يا كسى كه شخصا به سراغ تكلف براى ميهمان مى رود ؟ .
سلمان فارسى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) چنين نقل مى كند كه فرمود : ان لا نتكلف للضيف ما ليس عندنا ، و ان نقدم اليه ما حضرنا : براى ميهمان نسبت به آنچه نداريم تكلف نكنيم ، و آنچه موجود است مضايقه ننمائيم .

3 - حق ميهمان -
گفتيم ميهمان از نظر اسلام يك هديه آسمانى ، و فرستاده و رسول خداست ، و بايد او را همچون جان گرامى داشت و نهايت احترام را در باره او انجام داد ، تا آنجا كه امير مؤمنان على (عليه السلام) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل مى كند كه فرمود : من حق الضيف ان تمشى معه فتخرجه من حريمك الى البر : از
تفسير نمونه ج : 17 ص : 408
حقوق ميهمان آنست كه او را تا در خانه بدرقه كنى .
و تا آنجا كه به تكلف نيانجامد بايد وسايل آسايش و راحتى او را فراهم كرد ، تا آنجا كه در حديثى داريم يكى از حقوق ميهمان اين است كه حتى خلال را براى او فراهم سازند قال رسول الله (صلى الله عليهوآلهوسلّم) : ان من حق الضيف ان يعدله الخلال ! .
گاه مى شود ميهمانها افرادى كم رو و خجالتى هستند و به همين دليل دستور داده شده است كه از آنها در باره غذا خوردن سؤال نكنند ، بلكه سفره غذا را آماده سازند ، اگر مايل بود بخورد ، چنانكه امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : لا تقل لاخيك اذا دخل عليك اكلت اليوم شيئا ؟ و لكن قرب اليه ما عندك ، فان الجواد كل الجواد من بذل ما عنده : هنگامى كه برادرت بر تو وارد شود از او سؤال نكن آيا امروز غذا خورده اى يا نه ؟ آنچه دارى براى او حاضر كن ، چرا كه سخاوتمند واقعى كسى است كه از بذل آنچه حاضر دارد مضايقه نكند .
از جمله وظايف ميزبان در پيشگاه خدا اين است كه غذائى را كه آماده ساخته است تحقير نكند چرا كه نعمت خدا هر چه باشد عزيز و محترم است ، ولى در ميان مترفين و ارباب تكلف معمول است كه هر قدر سفره را رنگين كنند مى گويند : چيز ناقابلى بيش نيست و لايق مقام شما نمى باشد ! همانگونه كه ميهمان نيز وظيفه دارد آنرا كوچك نشمرد .
در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم : هلك امرؤ احتقر لاخيه ما يحضره و هلك امرؤ احتقر من اخيه ما قدم اليه : ميزبانى كه آنچه را براى برادرش آماده ساخته كوچك بشمرد هلاك ( و گمراه ) شده است ، همچنين ميهمانى كه آنچه را كه نزد او حاضر كرده اند كوچك بشمرد گمراه است ! .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 409
اسلام به قدرى در گرامى داشتن ميهمان مو شكاف است كه مى گويد به هنگامى كه ميهمان وارد مى شود به او كمك كنيد اما براى رفتن از منزل به او كمك نكنيد مبادا تصور شود مايل به رفتن او هستيد ! .

4 - وظايف ميهمان -
هميشه مسئوليتها جنبه متقابل دارد يعنى همانگونه كه ميزبان وظايف مهمى در برابر ميهمان دارد در جهت مقابل نيز ميهمان وظايف قابل ملاحظه دارد .
علاوه بر آنچه در احاديث بالا ذكر شد ميهمان موظف است آنچه را صاحب خانه در مورد منزلش پيشنهاد مى كند انجام دهد ، فى المثل هر جا را براى نشستن پيشنهاد مى كند بپذيرد .
امام صادق مى فرمايد : اذا دخل احدكم على اخيه فى رحله فليقعد حيث يامر صاحب الرحل ، فان صاحب الرحل اعرف بعورة بيته من الداخل عليه : هنگامى كه يكى از شما وارد منزلگاه برادر مسلمانش مى شود هر جا به او پيشنهاد مى كند بنشيند ، چرا كه صاحب منزل به وضع منزل خود و آن قسمتهائى كه نبايد آشكار گردد آشناتر است .
كوتاه سخن اينكه مساله ميهمان نوازى و آداب ميهمان دارى و وظايف و خصوصيات هر كدام بحث گسترده اى را در آداب معاشرت اسلامى به خود اختصاص داده ، كسانى كه توضيح بيشترى در اين زمينه مى خواهند به بحار الانوار بابهاى 88 تا 94 از ابواب كتاب العشره از جلد 17 ، و كتاب محجة البيضاء جلد 3 باب چهارم فضيلة الضيافة مراجعه كنند .
اما با نهايت تاسف در عصر ما كه عصر غلبه ماديگرى بر جهان است اين
تفسير نمونه ج : 17 ص : 410
سنت قديمى انسانى چنان محدود شده كه در بعضى از جوامع غربى تقريبا برچيده شده است ، و شنيده ايم هنگامى كه بعضى از آنها به كشورهاى اسلامى مى آيند و گستردگى ميهمان دارى و ميهمان نوازى را كه هنوز در خانواده هاى اصيل اين مرز و بوم به صورت گرم و مملو از عواطف برقرار است مى بينند ، شگفت زده مى شوند كه چگونه ممكن است افرادى بهترين وسائل موجود خانه و باارزشترين غذاهاى خود را براى پذيرائى مهمانهائى كه گاهى با آنها ارتباط كمى دارند ، و شايد تنها در يك سفر كوتاه آشنا شده اند بگذارند ؟ ! .
ولى توجه به احاديث اسلامى كه گوشه اى از آن در بالا آمد دليل اين ايثار و فداكارى را روشن مى سازد و محاسبات معنوى را در اين رابطه مشخص مى كند ، محاسباتى كه براى ماده پرستان فرهنگ نامفهومى است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 411
لا جُنَاحَ عَلَيهِنَّ فى ءَابَائهِنَّ وَ لا أَبْنَائهِنَّ وَ لا إِخْوَنهِنَّ وَ لا أَبْنَاءِ إِخْوَنهِنَّ وَ لا أَبْنَاءِ أَخَوَتِهِنَّ وَ لا نِسائهِنَّ وَ لا مَا مَلَكت أَيْمَنهُنَّ وَ اتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كلِّ شىْء شهِيداً(55)
ترجمه :
55 - بر آنها ( همسران پيامبر ) گناهى نيست كه با پدران ، و فرزندان ، و برادران ، و فرزندان برادران ، و فرزندان خواهران خود ، و زنان مسلمان و بردگان خويش ( بدون حجاب و پرده تماس بگيرند ) و تقواى الهى را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزى آگاه است .

شان نزول :
بعضى از مفسران چنين نقل كرده كه بعد از نزول آيه حجاب ( آيه گذشته ) پدران و فرزندان و بستگان همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) خدمتش عرض كردند اى رسولخدا ! ما نيز با آنها از پشت پرده سخن گوئيم ؟ آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت كه اين حكم شامل شما نمى شود .

تفسير : مواردى كه از اين قانون حجاب مستثنى است
از آنجا كه در آيه گذشته حكم مطلقى در باره حجاب در مورد همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آمده بود و اطلاق اين حكم اين توهم را به وجود مى آورد كه محارم
تفسير نمونه ج : 17 ص : 412
آنها نيز موظف به اجراى آن هستند و تنها از پشت پرده بايد با آنها تماس بگيرند ، آيه فوق نازل شد و حكم اين مساله را شرح داد .
مى فرمايد : بر همسران پيامبر گناهى نيست كه با پدران ، فرزندان ، برادران ، فرزندان برادران ، فرزندان خواهران خود ، و زنان مسلمان ، و بردگان خود بدون حجاب تماس داشته باشند ( لا جناح عليهن فى آبائهن و لا - ابنائهن و لا اخوانهن و لا ابناء اخوانهن و لا ابناء اخواتهن و لا نسائهن و لا ما ملكت ايمانهن ) .
و به تعبير ديگر محارم آنها كه منحصر در اين شش گروهند مستثنى مى باشد ، و اگر گفته شود افراد ديگرى نيز جزء محارم هستند كه در اين شش گروه نامى از آنها به ميان نيامده مانند عموها و دائيها در پاسخ بايد گفت : از آنجا كه قرآن فصاحت و بلاغت را در عاليترين شكلش رعايت مى كند و يكى از اصول فصاحت اين است كه هيچ كلمه اضافى در سخن نباشد لذا در اينجا از ذكر عموها و دائيها خود دارى كرده ، چرا كه با ذكر فرزندان برادر ، و فرزندان خواهر ، محرميت عموها و دائيها روشن مى شود ، زيرا محرميت همواره دو جانبه است ، همانگونه كه فرزند برادر نسبت به انسان محرم است ، او هم نسبت به فرزند برادرش محرم خواهد بود ( و مى دانيم چنين زنى عمه محسوب مى شود ) و نيز همانگونه كه فرزند خواهر بر او محرم است او نيز به فرزند خواهر محرم مى باشد ( و مى دانيم چنين زنى خاله حساب مى شود ) .
هنگامى كه عمه و خاله نسبت به پسر برادر و پسر خواهر محرم باشد عمو و دائى نيز نسبت به دختر برادر و دختر خواهر محرم خواهد بود ( چرا كه ميان عمو و عمه ، و نيز دائى و خاله هيچ تفاوتى نيست ) و اين يكى از ريزه كاريهاى قرآن است ( دقت كنيد ) .
در اينجا سؤال ديگرى مطرح مى شود كه پدر شوهر و پسر شوهر نيز جزء محارم زن محسوب مى شود ، چرا ذكرى از اينها در اينجا به ميان نيامده ؟ در
تفسير نمونه ج : 17 ص : 413
حالى كه در آيه 31 سوره نور آنها نيز به عنوان محارم مطرح شده اند .
پاسخ اين سؤال نيز روشن است ، زيرا در اين آيه منحصرا سخن از حكم همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در ميان است ، و مى دانيم پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در زمان نزول اين آيات نه پدرش در حيات بود ، و نه اجدادش و نه فرزند پسرى داشت ( باز هم دقت كنيد ) .
عدم ذكر برادران و خواهران رضاعى و مانند آن نيز به خاطر آنست كه آنها در حكم برادر و خواهر و ساير محارم محسوب مى شوند و نياز به ذكر مستقل ندارند .
و در پايان آيه لحن سخن را از غائب به خطاب تغيير داده ، همسران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را مخاطب ساخته مى گويد : تقوا را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزى آگاه است ، و هيچ چيز بر او مخفى و پنهان نيست ( و اتقين الله ان الله كان على كل شىء شهيدا ) .
چه اينكه حجاب و پرده ، و مانند اينها همه وسائلى براى حفظ از گناه بيش نيست ، ريشه اصلى همان تقوا است كه اگر نباشد حتى اين وسائل نيز سودى نخواهد بخشيد .
ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم به نظر مى رسد كه نسائهن ( زنان آنها ) اشاره به زنان هم كيش و مسلمان است ، زيرا همانگونه كه در تفسير سوره نور گفتيم براى زنان مسلمان شايسته نيست كه در برابر زنان غير مسلمان
تفسير نمونه ج : 17 ص : 414
بدون پوشش باشند ، چرا كه آنها ممكن است مطالب را براى شوهرانشان توصيف كنند .
و اما جمله او ما ملكت ايمانهن همانگونه كه در تفسير سوره نور نيز گفتيم مفهوم وسيعى دارد هم كنيزان را شامل مى شود و هم غلامان را ، اما طبق بعضى از روايات اسلامى اختصاص به كنيزان دارد ، و بنابر اين ذكر آنها بعد از ذكر زنان به طور كلى ممكن است از اين نظر باشد كه كنيزان غير مسلمان را نيز شامل مى شود ( دقت كنيد ) .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 415
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَئكتَهُ يُصلُّونَ عَلى النَّبىِّ يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا صلُّوا عَلَيْهِ وَ سلِّمُوا تَسلِيماً(56) إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ لَعَنهُمُ اللَّهُ فى الدُّنْيَا وَ الاَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَاباً مُّهِيناً(57) وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ بِغَيرِ مَا اكتَسبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَناً وَ إِثْماً مُّبِيناً(58)
ترجمه :
56 - خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستند ، اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر او درود فرستيد و سلام گوئيد و تسليم فرمانش باشيد .
57 - آنها كه خدا و پيامبرش را ايذاء مى كنند خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مى سازد ، و براى آنان عذاب خوار كننده اى آماده كرده است .
58 - و آنها كه مردان و زنان با ايمان را به خاطر كارى كه انجام نداده اند آزار مى دهند متحمل بهتان و گناه آشكارى شده اند .

تفسير :

سلام و درود بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم)
به دنبال بحثهائى كه در آيات گذشته پيرامون حفظ حرمت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و عدم ايذاء او آمده در آيات مورد بحث نخست سخن از علاقه خاص خداوند
تفسير نمونه ج : 17 ص : 416
و فرشتگان نسبت به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى گويد ، و بعد در اين زمينه دستور به مؤمنان مى دهد ، و سپس عواقب دردناك و شوم آزار دهندگان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را مطرح مى سازد ، و در آخرين مرحله گناه بزرگ كسانى را كه از طريق تهمت مؤمنان را ايذاء كنند بازگو مى كند .
نخست مى فرمايد : خداوند و فرشتگانش بر پيامبر رحمت و درود مى فرستند ( ان الله و ملائكته يصلون على النبى ) .
مقام پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آن قدر والا است كه آفريدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده است بر او درود مى فرستند ، اكنون كه چنين است شما نيز با اين پيام جهان هستى هماهنگ شويد ، اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر او درود بفرستيد و سلام بگوئيد و در برابر فرمان او تسليم باشيد ( يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما ) .
او يك گوهر گرانقدر عالم آفرينش است ، و اگر به لطف الهى در دسترس شما قرار گرفته مبادا ارزانش بشمريد ، مبادا ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و در نزد فرشتگان همه آسمانها فراموش كنيد ، او يك انسان است و از ميان شما برخاسته ولى نه يك انسان عادى ، كسى است كه يك جهان در وجودش خلاصه شده است .
در اينجا به نكاتى بايد توجه كرد :
1 - صلات و صلوات كه جمع آن است هر گاه به خدا نسبت داده شود به معنى فرستادن رحمت است ، و هر گاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد به معنى طلب رحمت مى باشد .
2 - تعبير به يصلون به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار است يعنى پيوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او مى فرستند ، رحمت و درودى
تفسير نمونه ج : 17 ص : 417
پيوسته و جاودانى .
3 - در اينكه ميان صلوا و سلموا چه فرقى است ؟ مفسران بحثهاى مختلفى دارند ، آنچه مناسبتر با ريشه لغوى اين دو كلمه ، و ظاهر آيه قرآن به نظر مى رسد اين است كه : صلوا امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پيامبر است ، اما سلموا يا به معنى تسليم در برابر فرمانهاى پيامبر گرامى اسلام است چنانكه در آيه 65 سوره نساء آمده ، ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما : مؤمنان كسانى هستند كه به داورى تو تن دهند و حتى در دل از قضاوتت كمترين ناراحتى نداشته باشند و تسليم مطلق گردند ) .
چنانكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم : ابو بصير از محضرش سؤال كرد منظور از صلات بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را فهميده ايم ، اما معنى تسليم بر او چيست ؟ امام فرمود : هو التسليم له فى الامور : منظور تسليم بودن در برابر او در هر كار است .
و يا به معنى سلام فرستادن بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به عنوان السلام عليك يا رسول الله و مانند آن مى باشد ، كه محتوايش تقاضاى سلامت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از پيشگاه خدا است .
ابو حمزه ثمالى از يكى از ياران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به نام كعب چنين نقل مى كند : هنگامى كه آيه فوق نازل شد عرض كرديم سلام بر تو را مى دانيم ، ولى صلات بر تو چگونه است ؟ فرمود : بگوئيد : اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهيم انك حميد مجيد ، و بارك على
تفسير نمونه ج : 17 ص : 418
على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد .
از اين حديث هم چگونگى صلاة و درود بر پيامبر روشن مى شود و هم معنى سلام .
گرچه اين دو معنى براى سلام كاملا متفاوت به نظر مى رسد ، ولى با دقت مى توان آنها را به نقطه واحدى معطوف كرد ، و آن تسليم قولى و عملى در برابر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) است ، زيرا كسى كه به او سلام مى فرستد و تقاضاى سلامت او را از خدا مى كند نسبت به او عشق مىورزد و او را به عنوان پيامبرى واجب الاطاعه مى شناسد .
4 - قابل توجه اينكه در باره كيفيت صلوات بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در روايات بى شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل بيت رسيده صريحا آمده است كه آل محمد را به هنگام صلوات بر محمد بيفزاييد .
در در المنثور از صحيح بخارى و مسلم و ابو داود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه و ابن مردويه و روات ديگرى از كعب بن عجره نقل شده كه مردى خدمت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) عرض كرد : اما السلام عليك فقد علمنا فكيف الصلاة عليك : سلام بر تو را ما مى دانيم چگونه است ، اما صلات بر شما بايد چگونه باشد ؟ پيامبر فرمود بگو : اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم انك حميد مجيد ، اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد .
نامبرده ( نويسنده تفسير در المنثور ) علاوه بر حديث فوق ، هيجده حديث
تفسير نمونه ج : 17 ص : 419
ديگر نقل كرده ، كه در همگى تصريح شده كه آل محمد را بايد به هنگام صلوات ذكر كرد .
اين احاديث را از كتب معروف و مشهور اهل سنت از گروهى از صحابه از جمله ابن عباس و طلحه و ابو سعيد خدرى و ابو هريره و ابو مسعود انصارى و بريده و ابن مسعود و كعب بن عجره و امير مؤمنان على (عليه السلام) نقل كرده است .
در صحيح بخارى كه معروفترين منابع حديث برادران اهل سنت است روايات متعددى در اين زمينه نقل شده كه علاقمندان توضيح بيشتر مى توانند به متن خود كتاب مراجعه كنند .
در صحيح مسلم نيز دو روايت در اين زمينه آمده است .
عجب اينكه در همين كتاب با اينكه در اين دو حديث چند بار محمد و آل محمد با هم ذكر شده ، باز عنوانى را كه براى باب انتخاب كرده باب الصلاة على النبى صلى الله عليه و سلم ( بدون ذكر آل ) است ! ! اين نكته نيز قابل توجه است كه در بعضى از روايات اهل سنت و بسيارى از روايات شيعه حتى كلمه على ميان محمد و آل محمد جدائى نمى افكند بلكه كيفيت صلاة به اين صورت است اللهم صل على محمد و آل محمد .
اين بحث را با حديث ديگرى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) پايان مى دهيم : ابن حجر در صواعق چنين نقل مى كند كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فرمود : لا تصلوا على الصلاة البتراء فقالوا و ما الصلاة البتراء ؟ قال تقولون :
تفسير نمونه ج : 17 ص : 420
اللهم صل على محمد ، و تمسكون ، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد : هرگز بر من صلوات ناقص نفرستيد ! عرض كردند : صلوات ناقص چيست ؟ فرمود : اينكه فقط بگوئيد اللهم صل على محمد و ادامه ندهيد ، بلكه بگوئيد : اللهم صل على محمد و آل محمد .
و به خاطر همين روايات است كه جمعى از فقهاى بزرگ اهل سنت اضافه آل محمد را بر نام آنحضرت در تشهد نماز واجب مى شمرند .
5 - آيا فرستادن صلوات بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) واجب است يا نه ؟ و اگر واجب است در كجا واجب است ؟ اين سؤال است كه فقها به آن پاسخ مى گويند : تمام فقهاى اهل بيت آنرا در تشهد اول و دوم نماز واجب مى دانند ، و در غير آن مستحب ، و علاوه بر احاديثى كه از طرق اهل بيت در اين زمينه رسيده در كتب اهل سنت نيز رواياتى كه دال بر وجوب است كم نيست .
از جمله در روايت معروفى ، عايشه مى گويد : سمعت رسول الله (صلى الله عليهوآلهوسلّم) يقول : لا يقبل صلاة الا بطهور ، و بالصلاة على : نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد .
از فقهاى اهل سنت شافعى آنرا در تشهد دوم واجب مى داند ، و احمد در يكى از دو روايت كه از او نقل شده ، و جمعى ديگر از فقهاء ، ولى بعضى مانند ابو حنيفه آنرا واجب نشمرده اند .