اشعار خدايى

به نام آن که داراي جهان است  خداوند تن و عقل وروان است
به  هروصفي که گويم زان فُزون است زهرشرحي که من دانم برون است
(ناصرخسرو)

اي ذکر  جان فزاي تو مفتوح بابها وي نام د لفروزه تو زيپ کتابها
عشق تو مرهم جگرريش عاشقان ياد تو راحت دل بي صبر وتابها
(هادي رنجي)
بنام خداوند هر بود هست نگارنده ي نقش بالا و پست
فروزنده ي گوهر آفتاب طرازند ه ي پيکر خاک و آب
خدايي که بخشيد تن را  روان را همي با خرد پرورد