بعدی 

تفسير نمونه ج : 17 ص : 79
اصولا انسجام و به هم پيوستگى اين جهان ، آنچنان است كه هر كثرتى در آن به وحدت باز مى گردد ، و خلقت مجموع انسانها از همان اصولى تبعيت مى كند كه خلقت يك انسان تبعيت دارد .
و اگر تعجب آنها از كوتاهى زمان بوده كه چگونه مراحلى را كه انسان از حال نطفه تا دوران جوانى طى ساليان دراز طى مى كند ممكن است در لحظات كوتاهى طى شود ؟ پاسخ آن را نيز قدرت پروردگار مى دهد ، ما در جهان جانداران اطفال انسان را مى بينيم كه بايد مدتها طول بكشد تا راه رفتن را به خوبى ياد بگيرند يا قادر به استفاده از هر نوع غذا شوند ، در حالى كه جوجه ها را مى بينيم همينكه سر از تخم بيرون آوردند و متولد شدند برمى خيزند و راه مى روند و حتى بدون نياز به مادر غذا مى خورند ، اينها نشان مى دهد كه اين گونه مسائل در برابر قدرت خداوند ، تاثيرى ندارد .
ذكر سميع و بصير بودن خداوند در پايان اين آيه ، ممكن است پاسخ به ايراد ديگرى از ناحيه مشركان باشد كه به فرض همه انسانها با تنوع خلقتى كه دارند و با تمام ويژگيهايشان در ساعت معينى برانگيخته شوند ، ولى اعمال آنها و سخنانشان چگونه مورد حساب قرار مى گيرد ؟ اعمال و گفتار امورى هستند كه بعد از وجود نابود مى شوند .
قرآن پاسخ مى دهد خداوند شنوا و بينا است ، تمام سخنان آنها را شنيده و همه اعمالشان را ديده ( بعلاوه فنا و نابودى مطلق در اين جهان مفهوم ندارد ، بلكه اعمال و اقوالشان همواره موجود خواهد بود ) .
از اين گذشته جمله فوق تهديدى است نسبت به اين بهانه جويان كه خداوند از گفتگوهاى شما براى سمپاشى در افكار عمومى بى خبر نيست ، و حتى از آنچه در دل داريد و بر زبان جارى نكرده ايد نيز آگاه است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 80
آيه بعد تاكيد و بيان ديگرى است براى قدرت واسعه خداوند ، روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد : آيا نديدى كه خداوند شب را در روز ، و روز را در شب داخل مى كند ؟ ( ا لم تر ان الله يولج الليل فى النهار و يولج النهار فى الليل ) .
و نيز آيا نديدى كه خداوند خورشيد و ماه را در مسير منافع انسانها مسخر ساخته ؟ ( و سخر الشمس و القمر ) .
و هر كدام تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه مى دهند ( كل يجرى لاجل مسمى ) .
و اينكه خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است ؟ ( و ان الله بما تعملون خبير ) .
ولوج در اصل به معنى دخول است ، و داخل كردن شب در روز ، و روز در شب ممكن است اشاره به افزايش تدريجى و كوتاه شدن شب و روز در طول سال باشد كه تدريجا از يكى كاسته ، و به صورت نامحسوسى بر ديگرى مى افزايد ، تا فصول چهار گانه سال با ويژگيها و آثار پر بركتش ظاهر گردد ( تنها در دو نقطه از روى زمين است كه اين تغيير تدريجى و فصول چهار گانه نيست يكى نقطه حقيقى قطب شمال و جنوب است كه در طول سال ، ششماه شب ، و ششماه روز مى باشد ، و ديگرى خط باريك و دقيق استوا است كه در تمام سال ، شب و روز يكسان است .
و يا اشاره به اين باشد كه تبديل شب به روز ، و روز به شب به خاطر وجود جو زمين بطور ناگهانى صورت نمى گيرد تا انسان و همه موجودات زنده را در برابر خطرات مختلف قرار دهد ، بلكه نخستين اشعه آفتاب از هنگام طلوع فجر در اعماق تاريكى نفوذ كرده ، كم كم نفوذ بيشترى پيدا مى كند ، تا تمام صفحه آسمان را بگيرد ، درست بعكس چيزى كه به هنگام پايان روز و دخول شب تحقق مى يابد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 81
اين انتقال تدريجى و كاملا منظم و حساب شده از مظاهر قدرت خدا است .
البته اين دو تفسير با هم منافاتى ندارند و ممكن است جمعا در معنى آيه منظور باشند .
در مورد تسخير شمس و قمر و ساير كرات آسمانى براى انسانها - چنانكه قبلا هم گفته ايم - منظور تسخير در راه خدمت به انسان است ، و به تعبير ديگر لام در سخر لكم لام نفع است ، نه لام اختصاص ، و اين تعبير در قرآن مجيد در مورد خورشيد و ماه و شب و روز و نهرها و درياها و كشتيها آمده است ، و همه اينها بيانگر عظمت شخصيت انسان و گستردگى نعمتهاى خداوند در مورد او است كه تمام موجودات زمين و آسمان به فرمان خدا سرگشته و فرمانبردار او هستند و با اينحال شرط انصاف نيست كه او فرمان نبرد .
جمله كل يجرى لاجل مسمى اشاره به اين است كه اين نظام حساب شده و دقيق تا ابد ادامه نمى يابد ، و پايان و سرانجامى دارد كه همراه با پايان گرفتن دنيا است ، همان چيزى كه در سوره تكوير چنين از آن ياد شده است : اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت : هنگامى كه خورشيد بى فروغ گردد و ستارگان به تيرگى گرايند ... .
ارتباط جمله ان الله بما تعملون خبير با توجه به آنچه در بالا گفتيم با اين بحث روشن مى شود ، چرا كه خداوندى كه خورشيد و ماه با عظمت را با آن حساب دقيق به كار گرفته ، و شب و روز را با آن نظم مخصوص هزاران و ميليونها سال وارد يكديگر مى كند ، چنين پروردگارى چگونه ممكن است از اعمال انسانها بى خبر بماند ، آرى او هم اعمال را مى داند و هم نيات و انديشه ها را .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 82
و در آخرين آيه مورد بحث به صورت يك نتيجه گيرى جامع و كلى مى فرمايد : اينها دليل بر آن است كه خداوند حق است ، و آنچه غير از او مى خوانند باطل است ، و خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه است ( ذلك بان الله هو الحق و ان ما يدعون من دونه الباطل و ان الله هو العلى الكبير ) .
مجموع بحثهائى كه در آيات قبل پيرامون خالقيت و مالكيت و علم و قدرت بى انتهاى پروردگار آمده بود ، اين امور را اثبات كرد كه حق تنها او است و غير او زائل و باطل و محدود و نيازمند است ، و على و كبير كه از هر چيز برتر و از توصيف بالاتر است ذات پاك او مى باشد و به گفته شاعر : الا كل شىء ما خلا الله باطل و كل نعيم لا محالة زائل : آگاه باشيد هر چه جز خدا است باطل است و هر نعمتى سرانجام ، زوال پذير است .
اين سخن را به تعبير فلسفى مى توان چنين بيان كرد : حق اشاره به وجود حقيقى و پايدار است ، و در اين جهان آن وجود حقيقى كه قائم بالذات و ثابت و بر قرار و جاودانى باشد تنها او است ، و بقيه هر چه هست در ذات خود وجودى ندارد و عين بطلان است كه هستى خود را از طريق وابستگى به آن وجود حق پايدار پيدا مى كند ، و هر لحظه نظر لطفش را از آنها بر گيرد در ظلمات فنا و نيستى ، محو و ناپديد مى شود .
به اين ترتيب هر قدر ارتباط موجودات ديگر به وجود حقتعالى بيشتر گردد
تفسير نمونه ج : 17 ص : 83
به همان نسبت حقانيت بيشترى كسب مى كند .
به هر حال همانگونه كه گفتيم اين آيات مجموعه اى از ده صفت از صفات برجسته خدا ، و ده اسم از اسماء حسناى او است ، و مشتمل بر دلائل قوى و انكار ناپذيرى بر بطلان هر گونه شرك و لزوم توحيد در تمام مراحل عبوديت است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 84
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْك تجْرِى فى الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِيرِيَكم مِّنْ ءَايَتِهِ إِنَّ فى ذَلِك لاَيَت لِّكلِّ صبَّار شكُور(31) وَ إِذَا غَشِيهُم مَّوْجٌ كالظلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نجَّاهُمْ إِلى الْبرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَ مَا يجْحَدُ بِئَايَتِنَا إِلا كلُّ خَتَّار كَفُور(32)
ترجمه :
31 - آيا نديدى كشتيها بر صفحه درياها به فرمان خدا ، و به بركت نعمت او حركت مى كنند ؟ او مى خواهد گوشه اى از آياتش را به شما نشان دهد كه در اينها آيات و نشانه هائى است براى كسانى كه شكيبا و شكرگزارند .
32 - و هنگامى كه موجى همچون ابرها ( در سفرهاى دريائى ) آنها را بپوشاند ( و بالاى سر آنها قرار گيرد ) خدا را با اخلاص مى خوانند ، اما هنگامى كه آنها را به خشكى نجات داد بعضى راه اعتدال را پيش مى گيرند ( و به ايمان خود وفادار مى مانند در حالى كه بعضى ديگر فراموش كرده راه كفر پيش مى گيرند ) و آيات ما را هيچكس جز پيمان شكنان كفران كننده انكار نمى كنند .

تفسير : در گرداب بلا !
باز در دو آيه مورد بحث سخن از نعمتهاى خدا و دلائل توحيد در آفاق و انفس است .
در نخستين آيه سخن از دليل نظم به ميان مى آيد ، و در دومين آيه سخن از
تفسير نمونه ج : 17 ص : 85
توحيد فطرى است و مجموعا بحثهائى را كه در آيات قبل آمد تكميل مى كند .
مى گويد : آيا نديدى كشتيها بر صفحه درياها به فرمان خدا ، و به بركت نعمت او حركت مى كنند ؟ ! ( ا لم تر ان الفلك تجرى فى البحر بنعمة الله ) .
هدف اين است كه گوشه اى از آيات عظمتش را به شما نشان دهد ( ليريكم من آياته ) .
آرى در اينها نشانه هائى است براى كسانى كه بسيار شكيبا و شكرگزارند ( ان فى ذلك لايات لكل صبار شكور ) .
بدون شك حركت كشتيها بر صفحه اقيانوسها نتيجه مجموعه اى از قوانين آفرينش است : حركت منظم بادها از يكسو .
وزن مخصوص چوب يا مواردى كه با آن كشتى را مى سازند از سوى ديگر .
ميزان غلظت آب از سوى سوم .
و فشارى كه از ناحيه آب بر اجسامى كه در آن شناور مى شوند از سوى چهارم .
و هر گاه در يكى از اين امور اختلالى رخ دهد يا كشتى در قعر دريا فرو مى رود ، يا واژگون مى شود و يا در وسط دريا سرگردان و حيران مى ماند .
اما خداوندى كه اراده كرده است پهنه درياها را بهترين شاهراه براى مسافرت انسانها ، و حمل مواد مورد نياز از نقطه اى به نقطه ديگر قرار دهد ، اين شرائط را كه هر يك نعمتى از نعمتهاى او است فراهم ساخته .
عظمت قدرت خدا در صفحه اقيانوسها و كوچكى انسان در مقابل آن به قدرى است كه در گذشته كه تنها از نيروى باد براى حركت كشتى استفاده مى شد ،
تفسير نمونه ج : 17 ص : 86
اگر تمام مردم جهان جمع مى شدند كه يك كشتى را در وسط دريا بر خلاف مسير يك باد سنگين به حركت در آورند قدرت نداشتند .
و امروز هم كه قدرت موتورهاى عظيم جانشين باد شده است باز وزش طوفان آنقدر سخت و سنگين است كه عظيمترين كشتيها را جابجا مى كند ، و گاه آنها را در هم مى شكند .
و اينكه در آخر آيه روى اوصاف صبار و شكور ( بسيار صابر و شكيبا و بسيار شكرگزار ) تكيه شده ، يا به خاطر اين است كه زندگى دنيا مجموعه اى است از بلا و نعمت كه هر دو وسيله آزمايشند ، ايستادگى و شكيبائى در برابر حوادث سخت ، و شكرگزارى در برابر نعمتها مجموعه وظيفه انسانها را تشكيل مى دهد .
لذا در حديثى كه بسيارى از مفسران از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل كرده اند مى خوانيم : الايمان نصفان نصف صبر و نصف شكر : ايمان دو نيمه است ، نيمه اى صبر و نيمه اى شكر .
و يا اشاره به اين است كه براى درك آيات با عظمت الهى در پهنه آفرينش انگيزه اى لازم است ، همچون شكر منعم توأم با صبر و شكيبائى براى دقت و كنجكاوى هر چه بيشتر .
بعد از بيان نعمت حركت كشتيها در درياها كه هم در گذشته و هم امروز ، بزرگترين و مفيدترين وسيله حمل و نقل انسانها و كالاها بوده است ، اشاره به يكى از چهره هاى ديگر همين مساله كرده مى گويد : هنگامى كه آنها بر كشتى سوار شوند ، و در وسط دريا قرار گيرند و دريا طوفانى شود ، و امواج كوه پيكر ، همچون ابرها بالاى سر آنان قرار گيرد ، خدا را با اخلاص مى خوانند ( و اذا غشيهم موج
تفسير نمونه ج : 17 ص : 87
كالظلل دعوا الله مخلصين له الدين ) .
ظلل جمع ظله ( بر وزن قله ) است ، و مفسران براى آن چند معنى ذكر كرده اند : راغب در مفردات مى گويد : ظله به معنى ابرى است كه سايه مى افكند ، و غالبا در مواردى به كار مى رود كه موضوع ناخوش آيندى در كار است .
بعضى نيز آن را به معنى سايبان از ماده ظل دانسته اند .
بعضى نيز آن را به معنى كوه گرفته اند .
گرچه اين معانى - در رابطه با آيه مورد بحث - تفاوت زيادى با هم ندارد ولى با توجه به اينكه در قرآن كرارا اين كلمه به معنى ابرهاى سايه افكن آمده و با توجه به اينكه تعبير غشيهم ( آنها را مى پوشاند ) تناسب بيشترى با معنى ابر دارد ، اين تفسير نزديكتر به نظر مى رسد .
يعنى امواج عظيم دريا آنچنان برمى خيزد ، و اطراف آنها را احاطه مى كند كه گوئى ابرى بر سر آنان سايه افكنده است ، سايه اى وحشتناك و هول انگيز .
اينجا است كه انسان با تمام قدرتهاى ظاهرى كه براى خويش جلب و جذب كرده ، خود را ضعيف و ناچيز و ناتوان مى بيند ، دستش از همه جا بريده مى شود تمام وسائل عادى و مادى از كار مى افتد ، هيچ روزنه اميدى براى او باقى نمى ماند جز نورى كه از درون جان او و از عمق فطرتش مى درخشد .
پرده هاى غفلت را كنار مى زند قلب او را روشن مى سازد ، و به او مى گويد : كسى هست كه مى تواند تو را رهائى بخشد ! همان كس كه امواج دريا فرمان او را مى برند ، و آب و باد و خاك سرگردان او هستند .
اينجا است كه توحيد خالص همه قلب او را احاطه مى كند ، و دين و آئين و پرستش را مخصوص او مى داند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 88
سپس اضافه مى كند : هنگامى كه خداوند آنها را از اين مهلكه رهائى بخشيد - امواج فرو نشست ، و او سالم به ساحل نجات رسيد - مردم دو گروه مى شوند بعضى راه اعتدال را پيش مى گيرند و به عهد و پيمانى كه در دل در آن لحظات حساس با خدا كردند پايبند و وفادار مى مانند ( فلما نجاهم الى البر فمنهم مقتصد ) .
ولى گروهى ديگر همه چيز را به دست فراموشى سپرده و باز لشكر غارتگر شرك و كفر بر كشور قلبشان چيره مى شود .
جمعى از مفسرين ، آيه فوق را اشاره اى به اسلام آوردن عكرمة بن ابى جهل دانسته اند .
به هنگام فتح مكه ، چون پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) همه مردم را جز چهار نفر مشمول عفو عمومى قرار داده بود ، و تنها در مورد اين چهار نفر كه يكى از آنها عكرمة بن ابى جهل بود ، حكم اعدام صادر فرموده بود كه هر كجا آنها را بيابيد از بين ببريد ، ( چرا كه از هيچگونه كارشكنى و كينه توزى و جنايت بر ضد اسلام و مسلمين فروگذار نبودند ) عكرمه ناچار از مكه فرار كرد .
به كنار درياى احمر آمد و سوار بر كشتى شد در دريا تند بادى خطرناك دامان او را گرفت ، اهل كشتى به يكديگر گفتند : بيائيد با بتها وداع گوئيد و تنها دست به دامان لطف الله بزنيد كه از اين خدايان ما كارى ساخته نيست ! عكرمه گفت : اگر جز توحيد ما را در دريا نجات ندهد در خشكى نيز نجات نخواهد داد ، بارالها من با تو عهد و پيمان مى بندم كه اگر مرا از اين مهلكه برهانى به سراغ محمد (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى روم و دست در دست او مى گذارم ، چرا كه او را بخشنده و كريم مى دانم .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 89
سرانجام او نجات يافت و خدمت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آمد و مسلمان شد .
در تواريخ اسلامى آمده است كه عكرمه بعدا در صف مسلمانان راستين قرار گرفت و در ماجراى جنگ يرموك يا اجنادين شربت شهادت نوشيد .
و در پايان آيه اضافه مى كند : آيات ما را هيچكس جز پيمان شكنان كفران كننده انكار نمى كنند ( و ما يجحد باياتنا الا كل ختار كفور ) .
ختار از ماده ختر ( بر وزن چتر ) به معنى پيمان شكنى است .
اين كلمه صيغه مبالغه است چرا كه مشركان و گنهكاران كرارا در گرفتاريها رو به سوى خدا مى آورند ، عهد و پيمانها با خدا مى بندند و نذرها مى كنند ، اما هنگامى كه طوفان حوادث فرو نشست پيمانهاى خود را پى در پى مى شكنند ، و نعمتهاى الهى را به دست كفران مى سپارند .
در حقيقت ختار و كفور كه در ذيل اين آيه آمده نقطه مقابل صبار و شكور است كه در ذيل آيه قبل آمده است ( كفران در مقابل شكرگزارى ، و پيمان شكنى در مقابل شكيبائى و باقيمانده بر سر عهد و پيمان ) چرا كه وفاى به عهد تنها براى شكيبايان امكان پذير است آنها هستند كه به هنگام شعلهور شدن ايمان فطرى در درون جانشان سعى مى كنند اين نور الهى ديگر به خاموشى نگرايد و حجابها و پرده ها روى آن نيفتد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 90
يَأَيهَا النَّاس اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشوْا يَوْماً لا يجْزِى وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جَاز عَن وَالِدِهِ شيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ فَلا تَغُرَّنَّكمُ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا وَ لا يَغُرَّنَّكم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(33) إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ الساعَةِ وَ يُنزِّلُ الْغَيْث وَ يَعْلَمُ مَا فى الأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّا ذَا تَكسِب غَدًا وَ مَا تَدْرِى نَفْس بِأَى أَرْض تَمُوت إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُ(34)
ترجمه :
33 - اى مردم ! از خدا بپرهيزيد ، و از روزى بترسيد كه نه پدر جزاى اعمال فرزند خود را تحمل مى كند و نه فرزند چيزى از جزاى پدر را ، مسلما وعده الهى حق است مبادا زندگانى دنيا شما را بفريبد ، و مبادا شيطان شما را مغرور سازد .
34 - آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست ، و او است كه باران را نازل مى كند ، و آنچه در رحم مادران است مى داند ، و هيچكس نمى داند فردا چه مى كند ، و هيچكس نمى داند در چه سرزمينى مى ميرد ، فقط خداوند عالم و آگاه است .

تفسير : وسعت علم خداوند
در اين دو آيه كه آخرين آيه سوره لقمان است ، نخست به صورت يك جمع بندى از مواعظ و اندرزهاى گذشته ، و دلائل توحيد و معاد ، همه انسانها را به خدا و روز قيامت توجه مى دهد ، سپس از غرور ناشى از دنيا و شيطان بر حذر مى دارد
تفسير نمونه ج : 17 ص : 91
و بعد به وسعت دامنه علم خداوند و شمول آن نسبت به همه چيز مى پردازد .
مى فرمايد : اى مردم از خدا بپرهيزيد ( يا ايها الناس اتقوا ربكم ) .
و از روزى بترسيد كه نه پدر بار گناه فرزندش را به دوش مى كشد ، و نه فرزند چيزى از مسئوليت پدر را تحمل مى كند ( و اخشوا يوما لا يجزى والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا ) .
در حقيقت دستور اول ، توجه به مبدء است ، و دستور دوم توجه به معاد .
دستور اول ، نيروى مراقبت را در انسان زنده مى كند ، و دستور دوم احساس پاداش و كيفر را ، و بدون شك كسى كه بداند شخص خبير و آگاهى تمام اعمال او را مى بيند و مى داند و ثبت و ضبط مى كند ، و از سوى ديگر محكمه و دادگاه عدلى براى رسيدگى به تمام جزئيات آن تشكيل مى دهد ، چنين انسانى كمتر آلوده گناه و فساد مى شود .
جمله لا يجزى از ماده جزا است و جزا از نظر لغت به دو معنى آمده يكى پاداش و كيفر دادن در برابر چيزى ( چنانكه گفته مى شود جزاه الله خيرا : خداوند او را پاداش خير داد ) .
و ديگرى كفايت كردن و جانشين شدن و تحمل نمودن ، چنانكه در آيه مورد بحث آمده است : لا يجزى والد عن ولده : هيچ پدرى ، مسؤليت اعمال فرزندش را قبول نمى كند و به جاى او نمى نشيند و از او كفايت نمى كند .
ممكن است هر دو به يك ريشه باز گردد ، چرا كه پاداش و كيفر نيز جانشين عمل مى شود ، و به مقدار آن است ( دقت كنيد ) .
به هر حال در آن روز هر كس چنان به خود مشغول است و در پيچ و خم اعمال خويش گرفتار كه به ديگرى نمى پردازد ، حتى پدر و فرزند كه نزديكترين رابطه ها را با هم دارند هيچكدام به فكر ديگرى نيستند .
اين آيه نظير همان است كه در آغاز سوره حج آمده كه در باره قيامت و زلزله
تفسير نمونه ج : 17 ص : 92
رستاخيز مى گويد : يوم ترونها تذهل كل مرضعة عما ارضعت : روزى كه آن را مشاهده كنيد ، مادران شيرده فرزندان شير خوار خود را فراموش مى كنند .
قابل توجه اينكه در مورد پدر تعبير به لا يجزى ، ( فعل مضارع مى كند ) و در مورد فرزند تعبير به جاز ( اسم فاعل ) .
اين تفاوت تعبير ممكن است از باب تنوع در سخن باشد ، يا اشاره به وظيفه و مسؤليت فرزند در مقابل پدر ، زيرا اسم فاعل دوام و تكرار بيشترى را مى رساند .
به تعبير ديگر از عواطف پدرى انتظار مى رود كه حداقل در پاره اى از موارد تحمل عذاب فرزند را بكند آنچنان كه در دنيا ناملايمات او را به جان مى خريد ولى در مورد فرزند انتظار مى رود كه مقدار بيشترى از ناملايمات پدر را به خاطر حقوق فراوانى كه بر او دارد متحمل شود ، در حالى كه هيچيك از اين دو ، در آن روز ، كمترين مشكلى را از ديگرى نمى گشايند ، و همه گرفتار اعمال خويشند و سر در گريبان خود .
در پايان آيه انسانها را از دو چيز بر حذر مى دارد ، مى فرمايد : وعده خدا حق است مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد ، و مبادا شيطان شما را گول زند ( ان وعد الله حق فلا تغرنكم الحيوة الدنيا و لا يغرنكم بالله الغرور ) .
در واقع در برابر دو امر كه در آغاز آيه بود ، دو نهى در اينجا ديده مى شود زيرا اگر توجه به خدا و ترس از حساب و جزا در انسان زنده شود ترسى از انحراف و آلودگى در او نيست ، مگر از دو راه : يكى اينكه زرق و برق دنيا ، واقعيتها را در نظر او دگرگون سازد ، و قدرت تشخيص را از او بگيرد كه حب دنيا ريشه همه گناهان است ، ديگر اينكه وسوسه هاى شيطانى او را فريب دهد ، و مغرور سازد و از مبدء و معاد دور كند .
اگر اين دو راه نفوذ گناه بسته شود ، ديگر هيچ خطرى او را تهديد نمى كند ، و به اين ترتيب چهار دستور فوق مجموعه كاملى از برنامه نجات آدمى
تفسير نمونه ج : 17 ص : 93
را فراهم مى سازد .
در آخرين آيه اين سوره به تناسب بحثى كه پيرامون روز رستاخيز در آيه قبل به ميان آمد ، سخن از علومى به ميان مى آورد كه مخصوص پروردگار است مى گويد : آگاهى بر زمان قيام قيامت مخصوص خدا است ( ان الله عنده علم الساعة ) .
و او است كه باران را نازل مى كند و از تمام جزئيات نزول آن آگاه است ( و ينزل الغيث ) .
و نيز او است كه از فرزندانى كه در رحم مادرانند ( با تمام مشخصات آنها ) آگاه است ( و يعلم ما فى الارحام ) .
و هيچكس نمى داند فردا چه مى كند ( و ما تدرى نفس ما ذا تكسب غدا ) .
و هيچكس نمى داند در چه سرزمينى مى ميرد ؟ ( و ما تدرى نفس باى ارض تموت ) .
خداوند عالم و آگاه است ( ان الله عليم خبير ) .
گوئى مجموع اين آيه پاسخ به سؤالى است كه در زمينه قيامت مطرح مى شود همان سؤالى كه بارها مشركان قريش از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) كردند و گفتند : متى هو : روز قيامت كى خواهد بود ( اسراء - 51 ) .
قرآن در پاسخ آنان مى گويد : هيچكس جز خدا ، از لحظه قيام قيامت آگاه نيست و طبق صريح آيات ديگر ، خداوند اين علم را از همه مخفى داشته است ان الساعة آتية اكاد اخفيها : قيامت خواهد آمد و من مى خواهم آن را پنهان سازم ( طه - 15 ) .
تا هرگز غرور و غفلت دامان افراد را نگيرد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 94
سپس مى گويد : نه تنها مساله قيامت است كه از شما پنهان است ، در زندگى روزمره شما و در ميان نزديكترين مسائلى كه با مرگ و حياتتان سر و كار دارد مطالب فراوانى وجود دارد كه شما از آن بيخبريد .
زمان نزول قطرات حياتبخش باران كه زندگى همه جانداران به آن بستگى دارد بر هيچيك از شما آشكار نيست ، و تنها با حدس و تخمين و گمان از آن بحث مى كنيد .
همچنين از زمان پيدايش شما در شكم مادر و خصوصيات جنين ، احدى آگاه نيست .
و نيز آينده نزديك يعنى حوادث فرداى شما و نيز محل مرگ و بدرود حياتتان بر همه پوشيده است .
شما كه از اين مسائل نزديك به زندگى خود اطلاعى نداريد چه جاى تعجب كه از لحظه قيام قيامت بيخبر باشيد .
در تفسير در المنثور نقل شده كه مردى به نام وراث از طائفه بنى مازن خدمت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آمد گفت : اى محمد ! كى قيامت بر پا مى شود ؟ بعلاوه شهرهاى ما در خشكسالى فرو رفته ، كى فراوانى نعمت مى شود ؟ و نيز هنگامى كه آمدم همسرم باردار بود كى فرزند مى آورد ؟ و نيز من مى دانم امروز چه كرده ام فردا چه خواهم كرد ؟ و بالاخره من مى دانم در كجا متولد شده ام بگو ببينم
تفسير نمونه ج : 17 ص : 95
در كدام سرزمين مى ميرم ؟ ! آيه فوق نازل شد و گفت علم همه اين امور نزد خدا است .

نكته ها :

1 - انواع غرور و فريب !
آيات فوق هشدار مى دهد كه زرق و برق زندگى دنيا شما را نفريبد سپس از فريب شيطان ، سخن مى گويد و نسبت به آن اعلام خطر مى كند ، زيرا مردم چند گروهند .
بعضى آنقدر ضعيف و ناتوانند كه تنها مشاهده زرق و برق دنيا براى فريب و غرورشان كافى است .
اما بعضى كه مقاومت بيشترى دارند ، وسوسه هاى شيطان نيز بايد به آن افزوده شود ، و شيطان درون و برون دست به دست هم دهند تا آنها را بفريبند ، تعبيرات آيه فوق هشدارى است به همه اين گروهها .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه غرور ( بر وزن جسور ) به معنى هر موجود فريبنده است ، و اينكه آن را تفسير به شيطان كرده اند ، در حقيقت بيان مصداق واضح آن است ، و الا هر انسان فريبنده ، هر كتاب فريبنده ، هر مقام وسوسه گر و هر موجودى ، كه انسان را گمراه سازد در مفهوم وسيع اين كلمه داخل است ، مگر اينكه مفهوم شيطان را چنان وسعت دهيم به گونه اى كه همه اينها را شامل شود .
لذا راغب در مفردات مى گويد : غرور هر چيزى است كه انسان را مغرور سازد و بفريبد ، اعم از مال و مقام و شهوت و شيطان ، و اينكه به شيطان تفسير شده به خاطر اين است كه خبيث ترين فريبندگان است .
و اينكه بعضى آن را به دنيا تفسير كرده اند به خاطر فريبندگى دنياست
تفسير نمونه ج : 17 ص : 96
چنانكه در نهج البلاغه مى خوانيم تغر و تضر و تمر : مى فريبد و ضرر مى زند و مى گذرد ! .

2 - فريبندگى دنيا
بدون شك بسيارى از مظاهر زندگى دنيا غرورآميز و غفلت زا است ، و گاه چنان انسان را به خويشتن مشغول مى دارد كه از هر چه غير آن است غافل مى سازد .
به همين دليل در بعضى از روايات اسلامى از امير مؤمنان على (عليه السلام) مى خوانيم كه وقتى از آنحضرت پرسيدند : اى الناس اثبت رأيا : چه كسى از همه مردم بافكرتر ، و از نظر انديشه ثابت تر است ؟ فرمود : من لم يغره الناس من نفسه و لم تغره الدنيا بتشويقها : كسى كه مردم فريبكار او را نفريبند ، و تشويقهاى دنيا نيز او را فريب ندهد .
ولى با اين حال در لابلاى صحنه هاى مختلف همين دنياى فريبنده صحنه هاى گويائى است كه ناپايدارى جهان و تو خالى بودن زرق و برقهاى آن را به روشنترين وجهى بيان مى كند ، حوادثى كه هر انسان هوشمندى را مى تواند بيدار كند ، بلكه ناهوشمندان را تيز هوشيار مى سازد .
در حديثى مى خوانيم كه امير مؤمنان على (عليه السلام) از كسى شنيد كه دنيا را مذمت مى كند و آن را فريبنده مى شمرد ، على (عليه السلام) رو به او كرد و فرمود : ايها الذام للدنيا المغتر بغرورها ، المخدوع باباطيلها ، ا تغتر بالدنيا ثم تذمها ؟ انت المتجرم عليها ام هى المتجرمة عليك ؟ متى استهوتك ؟ ام متى غرتك ؟ ا بمصارع آبائك من البلى ام بمضاجع امهاتك تحت الثرى ... ؟ !
تفسير نمونه ج : 17 ص : 97
ان الدنيا دار صدق لمن صدقها ، و دار عافية لمن فهم عنها ، و دار غنى لمن تزود منها ، و دار موعظة لمن اتعظ بها ، مسجد احباء الله ، و مصلى ملائكة الله ، و مهبط وحى الله ، و متجر اولياء الله ... اى كسى كه نكوهش دنيا مى كنى ! در حالى كه تو خود به غرور دنيا گرفتار شده اى ، و فريفته باطلهاى آن هستى .
تو خود مغرور به دنيا شده اى ، سپس از آن مذمت مى كنى ؟ تو از جرم دنيا شكايت دارى ، يا دنيا بايد از جرم تو شكايت كند ؟ كى دنيا تو را گول زده ؟ ، و چه موقع تو را فريب داده است ؟ ! آيا به محل سقوط پدرانت در دامن فنا ، و يا بخوابگاه مادرانت در زير خاك تو را فريب داده است ؟ ... اما بدان اين دنيا جايگاه صدق و راستى است براى آن كسى كه با آن به راستى رفتار كند ، و خانه تندرستى است براى آن كس كه از آن چيزى بفهمد ، و سراى بى نيازى است براى آن كس كه از آن توشه بر گيرد ، و محل اندرز است براى آنكه از آن اندرز گيرد ، دنيا مسجد دوستان خداست ، و نمازگاه فرشتگان پروردگار ، و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اولياء حق ! ... .

3 - اين علوم پنجگانه مخصوص خدا است
گذشته از اينكه لحن آيه فوق حكايت از اين دارد كه آگاهى از قيامت و نزول باران و چگونگى جنين در رحم مادر ، و امورى را كه انسان در آينده انجام مى دهد ، و محل مرگ او ، در اختيار خداوند است و ديگران را به آن راهى نيست ، رواياتى كه در تفسير آيه نيز وارد شده اين حقيقت را تاكيد مى كند .
از جمله در حديثى مى خوانيم : ان مفاتيح الغيب خمس لا يعلمهن الا الله
تفسير نمونه ج : 17 ص : 98
و قرأ هذه الاية : كليدهاى غيب پنج است كه هيچكس جز خدا نمى داند ، سپس آيه فوق را تلاوت فرمود .
در روايت ديگرى كه در نهج البلاغه آمده است مى خوانيم : هنگامى كه على (عليه السلام) از بعضى حوادث آينده خبر مى داد يكى از ياران عرض كرد : اى امير مؤمنان ! از غيب سخن مى گوئى ؟ و به علم غيب آشنائى ؟ امام خنديد و به آن مرد كه از طايفه بنى كلب بود فرمود : يا اخا كلب ! ليس هو بعلم غيب ، و انما هو تعلم من ذى علم ، و انما علم الغيب علم الساعة و ما عدده الله سبحانه بقوله ان الله عنده علم الساعة ... فيعلم الله سبحانه ما فى الارحام ، من ذكر او انثى ، و قبيح او جميل ، و سخى او بخيل ، و شقى او سعيد ، و من يكون فى النار حطبا و فى الجنان للنبيين مرافقا ، فهذا علم الغيب الذى لا يعلمه احد الا الله ، و ما سوى ذلك فعلم علمه الله نبيه فعلمنيه و دعا لى بان يعيه صدرى و تضطم عليه جوانحى : اى برادر كلبى ! اين علم غيب نيست ، اين فرا گرفته اى است از عالمى ( يعنى پيامبر ) علم غيب تنها علم قيامت است ، و آنچه خداوند سبحان در اين آيه بر شمرده ... و بعد از ذكر آيه شريفه فرمود : خداوند سبحان از آنچه در رحمها قرار دارد آگاه است ، پسر است يا دختر ؟ زشت است يا زيبا ؟ سخاوتمند است يا بخيل ؟ سعادتمند است يا شقى ؟ چه كسى آتش گيره دوزخ است و چه كسى در بهشت دوست پيامبران ؟ ... اينها علوم غيبيه اى است كه غير از خدا كسى نمى داند و غير از آن علومى است كه خداوند به پيامبرش تعليم كرده و او به من آموخته است ، و برايم دعا نمود كه خدا آن را در سينه ام جاى دهد و اعضاى پيكرم را از آن مالامال سازد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 99
از اين روايت به خوبى بر مى آيد كه منظور از عدم آگاهى مردم از اين امور پنجگانه تمام خصوصيات آنها است ، فى المثل اگر روزى وسائلى در اختيار بشر قرار گيرد - كه هنوز آن روز فرا نرسيده است - و از پسر يا دختر بودن جنين به طور قطع آگاه شوند ، باز اين امر مساله اى ايجاد نمى كند ، چرا كه آگاهى از جنين به آن است كه تمام خصوصيات جسمانى ، زشتى و زيبائى ، سلامت و بيمارى ، استعدادهاى درونى ، ذوق علمى و فلسفى و ادبى ، و ساير صفات و كيفيات روحى را بدانيم ، و اين امر براى غير خدا امكان پذير نيست .
همچنين اينكه باران در چه موقع نازل مى شود ؟ و كدام منطقه را زير پوشش قرار مى دهد ؟ و دقيقا چه مقدار در دريا و چه مقدار در صحرا و دره و كوه و بيابان مى بارد ؟ جز خدا كسى نمى داند .
در مورد حوادث فردا ، و فرداها ، و خصوصيات و جزئيات آنها نيز همين گونه است .
و از اينجا پاسخ سؤالى كه غالبا در اينجا مطرح مى شود به خوبى روشن مى گردد كه مى گويند ما در تواريخ و روايات متعددى مى خوانيم كه ائمه اهلبيت (عليهم السلام) و حتى بعضى از اولياء الله غير از امامان ، از مرگ خود خبر دادند ، و يا محل دفن خود را بيان كردند ، از جمله در حوادث مربوط به كربلا ، بارها در روايات خوانده ايم كه پيامبر يا امير مؤمنان (عليه السلام) و انبياى سلف كه از وقوع شهادت امام حسين (عليه السلام) و يارانش در اين سرزمين خبر داده اند .
و در كتاب اصول كافى بابى در زمينه آگاهى ائمه از زمان وفاتشان ديده مى شود .
پاسخ اين است كه : آگاهى بر پاره اى از اين امور به صورت علم اجمالى - آنهم از طريق تعليم الهى - هيچ منافاتى با اختصاص علم تفصيلى آنها به ذات پاك خداوند ندارد .
و تازه همانگونه كه گفتيم همين اجمال نيز ذاتى و استقلالى نيست ، بلكه
تفسير نمونه ج : 17 ص : 100
جنبه عرضى و تعليمى دارد ، و از طريق تعليم الهى است ، به مقدارى كه خدا مى خواهد و صلاح مى داند .
لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه يكى از يارانش سؤال كرد : آيا امام علم غيب مى داند ؟ قال : لا ، و لكن اذا اراد ان يعلم الشىء اعلمه الله ذلك : فرمود : نه ، امام علم غيب را ( ذاتا ) نمى داند ، ولى هنگامى كه اراده كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى دهد .
در زمينه علم غيب و چگونگى آگاهى انبيا و امامان از آن روايات فراوانى وارد شده كه در ذيل آيات مناسب از آن بحث خواهيم كرد ، ولى مسلم است كه در اين ميان علومى وجود دارد كه غير از خدا هيچكس از آن آگاه نيست .
پروردگارا ! چشم قلب ما را به نور علوم و دانشها روشن فرما ! و گوشه اى از علم بى پايانت را به ما ارزانى فرما .
خداوندا ! چنان فرما كه زرق و برق اين جهان ما را نفريبد و شيطان فريبنده و هواى نفس ما را مغرور نسازد .
بارالها ! چنان كن كه همواره از احاطه علمى ات به ما آگاه باشيم ، و در محضرت آنچه بر خلاف رضاى تو است انجام ندهيم .
پايان سوره لقمان اول مهر ماه 1362 پانزده ذى الحجه 1403
تفسير نمونه ج : 17 ص : 101
( 32 ) سوره الم سجده اين سوره داراى 30 آيه است ، و در مكه نازل شده
آغاز 2 7 62 مطابق 16 ذى حجه 1403
تفسير نمونه ج : 17 ص : 102
تفسير نمونه ج : 17 ص : 103
نامهاى اين سوره
معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است .
بعضى از مفسران هيچيك از آيات آن را استثناء نكرده اند ، ولى بعضى ديگر آيه 18 تا 20 را مدنى مى دانند ، و معتقدند اين سه آيه در مدينه نازل شده ، در حالى كه هيچ قرينه و نشانه اى در اين آيات از مدنى بودن به چشم نمى خورد .
نام اين سوره در بعضى از روايات و در لسان مشهور مفسران سوره سجده يا الم سجده است ، و گاه براى مشخص ساختن آن از سوره حم سجده آنرا به نام سجده لقمان مى خوانند ، چرا كه بعد از سوره لقمان قرار گرفته .
در بعضى از روايات نيز از آن به الم تنزيل ياد شده .
فخر رازى و آلوسى نيز نام سوره مضاجع را از جمله نامهاى آن ذكر كرده اند ( به تناسب آيه 16 اين سوره تتجافى جنوبهم عن المضاجع ... ) .

فضيلت تلاوت سوره سجده
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) چنين آمده است : من قرأ الم تنزيل و تبارك الذى بيده الملك ، فكانما احيا ليلة القدر ! : كسى كه سوره الم تنزيل و تبارك را بخواند مانند آن است كه شب قدر را احيا گرفته باشد .
در حديث ديگرى از امام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) چنين نقل شده : من قرأ سوره السجدة فى كل ليلة جمعه اعطاه الله كتابه بيمينه ، و لم يحاسبه بما كان منه ، و كان من رفقاء محمد (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و اهلبيته : هر كس سوره سجده را در
تفسير نمونه ج : 17 ص : 104
هر شب جمعه بخواند خداوند نامه اعمال او را به دست راست او مى دهد ، و گذشته او را مى بخشد ، و از دوستان محمد (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و اهلبيتش (عليهم السلام) خواهد بود .
از آنجا كه در اين سوره بحثهاى گسترده اى از مبدء و معاد و مجازاتهاى مجرمان در روز رستاخيز و درسهاى هشدار دهنده اى مربوط به مؤمنان و كافران آمده است بدون شك تلاوت آن ، ولى تلاوتى كه سرچشمه انديشه ، و انديشه اى كه مبدء تصميم گيرى و حركت بوده باشد ، مى تواند آنچنان انسان را بسازد كه مشمول اينهمه فضيلت و افتخار گردد و اثر بيدار كننده اش همچون احياء شب قدر و نتيجه اش قرار گرفتن در صف اصحاب اليمين ، و رسيدن به افتخار دوستى پيامبر و آلش گردد .

محتواى سوره سجده
اين سوره به حكم آنكه از سوره هاى مكى است خطوط اصلى سوره هاى مكى يعنى بحث از مبدء و معاد و بشارت و انذار را قويا تعقيب مى كند و رويهم رفته در آن چند بخش جلب توجه مى كند :
1 - قبل از هر چيز سخن از عظمت قرآن ، و نزول آن از سوى پروردگار عالميان ، و نفى اتهامات دشمنان از آن است .
2 - سپس بحثى پيرامون نشانه هاى خداوند در آسمان و زمين ، و تدبير اين جهان دارد .
3 - بحث ديگرى پيرامون آفرينش انسان از خاك و آب نطفه و روح الهى و اعطاى وسائل فراگيرى علم و دانش ، يعنى چشم و گوش و خرد از سوى خداوند به او مى باشد .
4 - بعد از آن از رستاخيز و حوادث قبل از آن يعنى مرگ و بعد از آن يعنى
تفسير نمونه ج : 17 ص : 105
سؤال و حساب سخن مى گويد .
5 و 6 - بحثهاى مؤثر و تكان دهنده اى از بشارت و انذار دارد مؤمنان را به جنة الماوى نويد مى دهد و فاسقان را به عذاب آتش تهديد مى كند .
7 - به همين مناسبت اشاره كوتاهى به تاريخ بنى اسرائيل و سرگذشت موسى (عليه السلام) و پيروزيهاى اين امت دارد .
8 - و باز به تناسب بحث بشارت و انذار اشاره اى به احوال گروهى ديگر از امتهاى پيشين و سرنوشت دردناك آنها مى كند .
9 و 10 - بار ديگر به مسئله توحيد و نشانه هاى عظمت خدا باز مى گردد و با تهديد دشمنان لجوج سوره را پايان مى دهد .
به اين ترتيب هدف اصلى سوره تقويت مبانى ايمان به مبدء و معاد و ايجاد موج نيرومندى از حركت به سوى تقوا ، و بازدارى از سركشى و طغيان و توجه به ارزش مقام والاى انسان است كه مخصوصا در آغاز حركت اسلام و در محيط مكه فوق العاده لازم بوده .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 106
سورة السجدة
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الم(1) تَنزِيلُ الْكتَبِ لا رَيْب فِيهِ مِن رَّب الْعَلَمِينَ(2) أَمْ يَقُولُونَ افْترَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّك لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِير مِّن قَبْلِك لَعَلَّهُمْ يهْتَدُونَ(3) اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ مَا بَيْنَهُمَا فى سِتَّةِ أَيَّام ثُمَّ استَوَى عَلى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلىّ وَ لا شفِيع أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ(4) يُدَبِّرُ الأَمْرَ مِنَ السمَاءِ إِلى الأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فى يَوْم كانَ مِقْدَارُهُ أَلْف سنَة مِّمَّا تَعُدُّونَ(5)

تفسير نمونه ج : 17 ص : 107
ترجمه :
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - الم
2 - اين كتابى است كه از سوى پروردگار جهانيان نازل شده و شك و ترديدى در آن نيست .
3 - ولى آنها مى گويند ( محمد ) آن را به دروغ به خدا بسته است ، اما ( بايد بدانند ) اين سخن حقى است از سوى پروردگارت تا گروهى را انذار كنى كه قبل از تو هيچ انذار كننده اى براى آنها نيامده است ، شايد ( پند گيرند و ) هدايت شوند .
4 - خداوند كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است در شش روز ( دوران ) آفريده سپس بر عرش ( قدرت ) قرار گرفت ، هيچ ولى و شفاعت كننده اى براى شما جز او نيست ، آيا متذكر نمى شويد ؟
5 - امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى كند سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهائى است كه شما مى شمريد به سوى او باز مى گردد ( و دنيا پايان مى يابد ) .

تفسير : عظمت قرآن ، و مبدء و معاد
باز در اين سوره با حروف مقطعه ( الف - لام - ميم ) روبرو مى شويم و اين پانزدهمين بار است كه در آغاز سوره هاى قرآنى اين گونه حروف را مى يابيم .
در آغاز سوره هاى بقره ( جلد اول ) و آل عمران ( جلد دوم ) و اعراف ( جلد ششم ) پيرامون تفاسير مختلف اين حروف به طور مشروح بحث كرده ايم ، بحثى كه در باره اهميت قرآن بلافاصله بعد از اين حروف آمده است بار ديگر بيانگر اين حقيقت است كه الم اشاره به عظمت قرآن و قدرت نمائى عظيم پروردگار است كه چنين كتاب بزرگ و پر محتوا كه معجزه جاويدان محمد (صلى الله عليهوآلهوسلّم)
تفسير نمونه ج : 17 ص : 108
است از حروف ساده الفبا كه در دسترس همگان قرار دارد به وجود آورده است .
مى فرمايد : اين كتابى است كه از سوى پروردگار جهانيان نازل شده و شك و ترديدى در آن راه ندارد ( تنزيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين ) .
اين آيه در واقع پاسخ به دو سؤال است ، گوئى نخست از محتواى اين كتاب آسمانى سؤال مى شود ، در پاسخ مى گويد : محتواى آن حق است و جاى كمترين شك و ترديد نيست ، سپس سؤال در باره ابداع كننده آن به ميان مى آيد ، در پاسخ مى گويد اين كتاب از سوى رب العالمين است .
اين تفسير نيز محتمل است كه جمله من رب العالمين دليلى باشد براى جمله لا ريب فيه گوئى كسى سؤال مى كند به چه دليل اين كتاب حق است و جاى ترديد ندارد ، مى گويد به دليل اينكه از سوى پروردگار جهانيان است كه هر حق و واقعيتى از وجودش مى جوشد .
ضمنا تكيه بر صفت رب العالمين از ميان اوصاف خدا ، ممكن است اشاره به اين باشد كه اين كتاب ، مجموعه اى است از شگفتيهاى جهان هستى و عصاره اى است از حقايق عالم وجود ، چرا كه از سوى پروردگار جهانيان است .
توجه به اين نكته نيز لازم است كه قرآن نمى خواهد در اينجا به صرف
تفسير نمونه ج : 17 ص : 109
ادعا قناعت كند بلكه مى خواهد بگويد چيزى كه عيانست چه حاجت به بيان است ، محتواى اين كتاب خود گواه حقانيت و صحت آنست .
سپس به تهمتى كه بارها مشركان و منافقان بى ايمان به اين كتاب بزرگ آسمانى بسته بودند اشاره كرده مى فرمايد : آنها مى گويند : محمد اينها را به دروغ بر خدا بسته است و از ناحيه پروردگار جهانيان نيست ( ام يقولون افتراه ) .
در پاسخ ادعاى بى دليل آنها مى گويد : اين افترا نيست ، بلكه سخن حقى است از سوى پروردگارت ( بل هو الحق من ربك ) .
و دليل حقانيت آن در خود آن آشكار و نمايان است : سپس به هدف نزول آن پرداخته مى گويد : هدف اين بوده كه گروهى را انذار كنى كه پيش از تو انذار كننده اى براى آنها نيامده است ، شايد پند گيرند و هدايت شوند ( لتنذر قوما ما آتاهم من نذير من قبلك لعلهم يهتدون ) .
گر چه دعوت پيامبر اسلام هم بشارت است و هم انذار و پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بيش از آنچه نذير است بشير است ولى در برابر قومى گمراه و لجوج بايد بيشتر روى انذار تكيه كرد .
جمله هو الحق من ربك باز اشاره به اين است كه دليل حقانيتش در خود آن مشهود است .
و جمله لعلهم يهتدون اشاره به اين است كه قرآن زمينه ساز هدايت است ولى تصميمگيرى نهائى به هر حال با خود انسان مى باشد .
در اينجا دو سؤال پيش مى آيد :
تفسير نمونه ج : 17 ص : 110
1 - منظور از اين قوم كه هيچ بيم دهنده اى قبل از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) براى آنها نيامده بود چه قومى است ؟
2 - بعلاوه مگر قرآن نمى گويد : و ان من امة الا خلد فيها نذير : هيچ امتى نبوده مگر اينكه بيم دهنده اى در آن وجود داشته است ( فاطر - 24 ) .
در پاسخ سؤال اول جمعى از مفسران گفته اند : منظور قبيله قريش است كه پيش از پيامبر اسلام انذار كننده الهى نداشتند .
بعضى ديگر گفته اند : منظور دوران فترت است ( يعنى فاصله ميان قيام عيسى (عليه السلام) و ظهور پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) .
ولى هيچكدام از اين دو پاسخ صحيح به نظر نمى رسد ، زيرا طبق عقيده مستدل ، هرگز زمين از حجت الهى خالى نمى ماند ، و در هر عصر و زمان پيامبر يا وصى پيامبرى براى اتمام حجت در ميان انسانها وجود داشته و دارد .
بنابر اين به نظر مى رسد كه منظور در اينجا از نذير پيامبر بزرگى باشد كه دعوت خود را آشكارا و توأم با معجزات و در محيطى وسيع و گسترده آشكار سازد ، و مى دانيم چنين انذار كننده اى در جزيره عربستان و در ميان قبائل مكه قيام نكرده بود .
و در پاسخ سؤال دوم بايد گفت : جمله و ان من امة الا خلا فيها نذير مفهومش اين است كه هر امتى ، انذار كننده اى داشته است ، و اما اينكه او در هر مكان ، شخصا حضور داشته باشد لازم نيست ، همين اندازه كه صداى دعوت پيامبران بزرگ الهى بوسيله اوصياى آنها به گوش همه مردم جهان برسد كافى است .
اين سخن درست به آن مى ماند كه بگوئيم هر امتى پيامبر اولوالعزمى داشته و داراى كتاب آسمانى بوده ، مفهومش اين است كه صداى اين پيامبر و كتاب آسمانى او از طريق نمايندگان و اوصيايش به همه آن امت در طول تاريخ رسيده است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 111
بعد از بيان عظمت قرآن و رسالت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به يكى ديگر از مهمترين پايه هاى عقائد اسلامى يعنى توحيد و نفى شرك پرداخته چنين مى گويد : خدا آن كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است در شش روز آفريده است ( الله الذى خلق السماوات و الارض و ما بينهما فى ستة ايام ) .
كرارا گفته ايم منظور از شش روز در اين آيات ، شش دوران است ، زيرا مى دانيم يكى از معانى روز در استعمالات روزمره دوران است ، چنانكه مى گوئيم روزى رژيم استبدادى حكومت مى كرد ، و امروز نظام شورائى ، در حالى كه مى دانيم رژيمهاى استبدادى هزاران سال حكومت مى كردند ، اما از آن تعبير به روز مى كنند .
و از سوى ديگر مى دانيم : بر آسمان و زمين دورانهاى مختلفى گذشته است : روزى تمام كرات منظومه شمسى به صورت توده واحد مذابى بود .
روز ديگرى سيارات از خورشيد جدا شدند و به دور آن به گردش در آمدند .
روزى زمين يكپارچه آتش بود .
و روز ديگر سرد و آماده زندگى گياهان و حيوانات شد ، سپس موجودات زنده طى مراحل مختلف به وجود آمدند .
( ما شرح اين معنى و نيز دورانهاى ششگانه را بطور مبسوط در جلد ششم صفحه 200 به بعد ذيل آيه 54 سوره اعراف آورده ايم ) .
بديهى است قدرت بى انتهاى پروردگار براى ايجاد تمام اين جهان در يك
تفسير نمونه ج : 17 ص : 112
لحظه كوتاه و كمتر از آن كافى است ، ولى اين نظام تدريجى بهتر مى تواند بيانگر عظمت خدا و علم و تدبير او در تمام مراحل باشد .
فى المثل اگر جنين در يك لحظه تمام دوران تكامل خود را طى مى كرد و متولد مى شد شگفتيهاى آن از نظر انسان دور مى ماند ، اما هنگامى كه مى بينيم هر روز و هر هفته در طول اين نه ماه شكل و شرائط شگرف تازه اى به خود مى گيرد و مراحل گوناگون عجيبى را يكى بعد از ديگرى پشت سر مى گذارد به عظمت آفريدگار بهتر آشنا مى شويم .
بعد از مساله آفرينش به مساله حاكميت خداوند بر عالم هستى پرداخته مى گويد : سپس خداوند بر عرش قدرت قرار گرفت ، و بر كل عالم هستى حكومت كرد ( ثم استوى على العرش ) .
كلمه عرش چنانكه قبلا نيز گفته ايم در اصل به معنى تختهاى بلند پايه است ، و معمولا كنايه از قدرت مى آيد ، چنانكه در تعبيرات روزانه مى گوئيم پايه هاى تخت فلانكس فرو ريخت يعنى قدرتش بر باد رفت .
بنابر اين قرار گرفتن خداوند بر عرش نه به معنى جسمانى آن است كه خداوند همچون پادشاهان تختى داشته باشد و روى آن بنشيند ، بلكه به اين معنى است كه او هم خالق جهان هستى است ، و هم حاكم بر كل عالم .
و در پايان آيه با اشاره به مساله توحيد ولايت و شفاعت مراحل توحيد را كامل مى كند ، مى فرمايد : جز او ولى و شفيعى براى شما نيست ( ما لكم من دونه من ولى و لا شفيع ) .
با اين دليل روشن كه خالقيت جهان نشانه حاكميت او است ، و حاكميت دليل بر توحيد ولى و شفيع و معبود است ، چرا بيراهه مى رويد و دست به دامن بتها
تفسير نمونه ج : 17 ص : 113
مى زنيد ؟ آيا متذكر نمى شويد ؟ ! ( ا فلا تتذكرون ) .
در حقيقت مراحل سه گانه توحيد كه در آيه فوق منعكس است هر كدام دليلى بر ديگرى محسوب مى شود ، توحيد خالقيت دليل بر توحيد حاكميت است و توحيد حاكميت دليل بر توحيد ولى و شفيع و معبود .
در اينجا سؤالى براى بعضى از مفسران مطرح شده كه جواب آن چندان پيچيده نيست ، و آن اينكه جمله اخير مى گويد : غير از خدا شما سرپرست و شفاعت كننده اى نداريد ، و مفهومش اين است كه ولى و شفيع شما تنها خدا است ، آيا ممكن است كسى نزد خودش شفاعت كند ؟ ! اين سؤال را از سه راه مى توان پاسخ گفت :
1 - با توجه به اينكه همه شفيعان بايد به اجازه او شفاعت كنند من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه : چه كسى مى تواند نزد او جز به اجازه او شفاعت كند ( بقره - 255 ) بنابر اين مى توان گفت كه شفاعت هر چند از ناحيه پيامبران و اولياء الهى باشد باز به ذات پاك او بر مى گردد ، خواه شفاعت براى آمرزش گناهان باشد و يا براى رسيدن به نعمتهاى الهى .
شاهد اين سخن ، آيه اى است كه درست به مضمون همين آيه در آغاز سوره يونس آمده و در آنجا مى خوانيم : يدبر الامر ما من شفيع الا من بعد اذنه : هيچ شفاعت كننده اى جز بعد از اجازه او نخواهد بود ( يونس - 3 ) .
2 - با توجه به اينكه به هنگام توسل به درگاه پروردگار ما به صفات او متوسل مى شويم ، از رحمانيت و رحيميتش ، از غفاريت و غفوريتش ، و از فضل و كرمش استمداد مى جوئيم گوئى او را نزد خودش شفيع قرار مى دهيم ، و اين صفات را واسطه ميان خود و ذات پاكش مى شمريم ، هر چند در حقيقت صفات او عين ذات او است .
اين همان چيزى است كه در دعاى كميل در عبارت پر معنى على (عليه السلام) آمده
تفسير نمونه ج : 17 ص : 114
است و استشفع بك الى نفسك : من بوسيله تو نزد تو شفاعت مى طلبم !
3 - منظور از شفيع در اينجا ناصر و يار و ياور است ، و مى دانيم يار و ياور و ناصر تنها خدا است ، و اينكه بعضى شفاعت را در اينجا به معنى آفرينش و تكميل نفوس گرفته اند در حقيقت به همين معنى باز مى گردد .
در آخرين آيه مورد بحث ، نخست اشاره به توحيد پروردگار ، سپس به مساله معاد اشاره مى كند ، و به اين ترتيب سه شاخه توحيد كه در آيات گذشته بيان شده ( توحيد خالقيت و حاكميت و عبوديت ) در اينجا با ذكر توحيد ربوبيت يعنى تدبير جهان هستى تنها بوسيله خداوند تكميل مى گردد .
مى فرمايد : خداوند امور اين جهان را از مقام قرب خود به سوى زمين تدبير مى كند ( يدبر الامر من السماء الى الارض ) .
و به تعبير ديگر خداوند تمام عالم هستى را از آسمان گرفته تا زمين ، زير پوشش تدبير خود قرار داده است ، و جز او مدبرى در اين جهان وجود ندارد .
سپس مى افزايد : تدبير امور در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهائى است كه شما مى شماريد به سوى او باز مى گردد ( ثم يعرج اليه فى يوم كان مقداره الف سنة مما تعدون ) .
منظور از اين روز ، روز قيامت است .
توضيح اينكه : مفسران در تفسير آيه فوق سخنان فراوانى گفته اند و احتمالات مختلفى داده اند :
1 - بعضى آن را اشاره به قوس نزولى و صعودى تدبير عالم در همين دنيا دانسته اند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 115
2 - بعضى اشاره به فرشتگان الهى مى دانند كه فاصله آسمان را تا زمين در مدت پانصد سال طى مى كنند ، و در همين مدت نيز باز مى گردند و به تدبير اين جهان به فرمان خدا مشغولند .
3 - بعضى ديگر آن را اشاره به دورانهاى تدبير الهى در اين عالم مى دانند و معتقدند كه دورانهاى مختلف تدبير هر يك هزار ساله است ، و در هر هزار سال خداوند تدبير امر آسمان و زمين را به فرشتگان خود ، دستور مى دهد ، و پس از پايان اين دوران هزار ساله ، دوران ديگرى آغاز مى شود .
اين تفسيرها در عين اينكه مطالب گنگ و مبهمى را ارائه مى دهد ، قرينه و شاهد خاصى از خود آيه و از آيات ديگر قرآن ندارد .
به عقيده ما منظور از اين آيه به قرينه آيات ديگر قرآن ، و نيز رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده چيز ديگرى است .
و آن اينكه : خداوند اين جهان را آفريده ، و آسمان و زمين را با تدبير خاصى نظم بخشيده ، و به انسانها و ديگر موجودات زنده لباس حيات پوشانده ، ولى در پايان جهان اين تدبير را بر مى چيند ، خورشيد تاريك و ستارگان بى فروغ مى شوند و به گفته قرآن ، آسمانها را همچون طومارى در مى نوردد ، تا به حالت قبل از گسترش اين جهان در مى آيند : يوم نطوى السماء كطى السجل للكتب كما بدأنا اول خلق نعيده : آن روز كه آسمان را همچون طومارى در هم مى پيچيم ، سپس همانگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آن را باز مى گردانيم .
و به دنبال در هم پيچيده شدن اين جهان طرحى نوين و جهانى وسيعتر ابداع مى گردد ، يعنى پس از پايان اين دنيا جهان ديگر آغاز مى شود .
اين معنى در آيات ديگر قرآن نيز آمده است از جمله در آيه 156 سوره بقره مى خوانيم : انا لله و انا اليه راجعون : ما از آن خدا و از سوى او هستيم ،