بعدی
نكته : شب زنده داران !
در تفسير جمله تتجافى جنوبهم عن المضاجع ( شبانگاه پهلوهاى آنها از بستر دور مى شود ) دو تفسير در روايات اسلامى وارد شده : تفسيرى به نماز عشاء و اشاره به اينكه مؤمنان راستين بعد از نماز مغرب و قبل از نماز عشاء به بستر نمى روند مبادا خواب آنها را بگيرد ، و نماز عشايشان از دست برود .
( زيرا در آن زمان معمول بوده كه در آغاز شب به استراحت مى پرداختند و نماز مغرب و عشاء را - طبق دستور استحباب جدائى ميان نمازهاى پنجگانه - از هم جدا مى كردند و هر كدام را در وقت فضيلت خود بجا مى آورند ) هر گاه بعد از نماز مغرب و قبل از وقت عشا مى خوابيدند ممكن بود براى نماز عشا بيدار نشوند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 155
اين تفسير را ابن عباس طبق نقل در المنثور از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل كرده ، و در امالى شيخ نيز از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است .
اما در بيشتر روايات و كلمات مفسران ، به برخاستن از بستر و براى اداء نماز شب تفسير شده است .
در روايتى از امام باقر (عليه السلام) چنين مى خوانيم كه به يكى از يارانش فرمود : الا اخبرك بالاسلام اصله و فرعه و ذروة سنامه : آيا ريشه و شاخه و بلندترين قله اسلام را به تو معرفى كنم ؟ .
راوى عرض كرد بفرمائيد : فدايت شوم .
فرمود : اما اصله الصلوة ، و فرعه الزكاة ، و ذروة سنامه الجهاد ! : ريشه اش نماز است و شاخه اش زكات ، و قله مرتفعش جهاد است .
سپس افزود : اگر بخواهى تمام ابواب خير را به تو معرفى كنم .
راوى مى گويد : بفرمائيد فدايت شوم .
امام فرمود : الصوم جنة ، و الصدقة تذهب بالخطيئة ، و قيام الرجل فى جوف الليل بذكر الله ، ثم قرأ تتجافى جنوبهم عن المضاجع : روزه سپرى است در مقابل آتش و صدقه محو كننده گناه است ، و بر خاستن انسان در دل شب او را به ياد خدا مى اندازد ، سپس آيه تتجافى جنوبهم عن المضاجع را تلاوت فرمود .
در تفسير مجمع البيان از معاذ بن جبل چنين نقل شده كه در غزوه تبوك در خدمت رسولخدا (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بودم ، گرما همه را سخت ناراحت كرده بود
تفسير نمونه ج : 17 ص : 156
و هر كس به گوشه اى پناه مى برد ، ناگهان ديدم كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از همه به من نزديكتر است ، خدمتش رفتم عرضكردم : اى رسولخدا (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ! عملى به من بياموز كه مرا وارد بهشت كند ، و از آتش دوزخ دور سازد .
فرمود : سؤال بزرگى كردى ، اما پاسخ آن براى كسى كه خدا بر او آسان كرده است مشكل نيست سپس افزود : تعبد الله و لا تشرك به شيئا و تقيم الصلوة المكتوبة و تؤدى الزكوة المفروضة و تصوم شهر رمضان : خدا را پرستش كن و چيزى را شريك او قرار نده نمازهاى واجب را انجام ده و زكات واجب - حق مستمندان - را اداء كن و ماه رمضان را روزه بگير .
بعد فرمود : و اگر بخواهى از ابواب خيرات به تو خبر مى دهم عرض كردم اى پيامبر بفرمائيد فرمود : الصوم جنة من النار و الصدقه تكفر الخطيئه و قيام الرجل فى جوف الليل يبتغى وجه الله ثم قرأ هذه الايه تتجافى جنوبهم عن المضاجع : روزه سپرى است در برابر آتش و انفاق در راه خدا كفاره گناهان است ، و قيام انسان در دل شب براى خشنودى خدا .
سپس آيه تتجافى جنوبهم را قرائت فرمود .
گر چه هيچ مانعى ندارد كه آيه مفهوم وسيعى داشته باشد ، هم بيدار ماندن در آغاز شب را براى نماز عشاء شامل شود ، و هم بر خاستن در سحرگاه را براى نماز شب ، ولى دقت در مفهوم تتجافى معنى دوم را بيشتر در ذهن منعكس مى كند ، زيرا ظاهر جمله اين است كه قبلا پهلوها در بستر آرام گرفته سپس از آن دور مى شود و اين مناسب قيام در آخر شب براى انجام نماز است ، بنابر اين دسته اول از روايات از قبيل توسعه در مفهوم و الغاء خصوصيت است .
گر چه در باره اهميت اين نماز پر بركت همان چند روايت فوق كافى به نظر مى رسد ، ولى اين نكته قابل ذكر است كه در روايات اسلامى آن قدر اهميت
تفسير نمونه ج : 17 ص : 157
به اين عبادت داده شده است كه در باره كمتر عبادتى چنين سخن گفته شده است .
دوستان حق ، و رهروان راه فضيلت به اين عبادت بى ريا كه قلب را روشنائى و دل را نور و صفا مى بخشد همواره اهميت بسيار مى دادند .
ممكن است بعضى هميشه توفيق بهره گيرى از اين عبادت پر بركت را نداشته باشند ، ولى چه مانعى دارد كه در بعضى از شبها كه اين توفيق حاصل است بهره گيرند ، و در آن هنگام كه خاموشى همه جا را فرا گرفته ، و اشتغالات روزانه همه تعطيل است ، كودكان در خواب ، و محيط آماده حضور قلب و راز و نياز با خدا است ، بر خيزند و به در خانه خدا روند و دل را به نور عشق دوست روشن سازند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 158
وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الأَدْنى دُونَ الْعَذَابِ الأَكْبرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ(21) وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِئَايَتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَض عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ(22)
ترجمه :
21 - ما آنها را از عذاب نزديك ( اين دنيا ) قبل از عذاب بزرگ ( آخرت ) مى چشانيم شايد باز گردند .
22 - چه كسى ستمكارتر است از آنكس كه آيات پروردگارش به او تذكر داده شده و او از آن اعراض كرده ، مسلما ما از مجرمان انتقام خواهيم گرفت .

تفسير : مجازاتهاى تربيتى
به دنبال بحثى كه پيرامون گنهكاران و مجازات دردناك آنها در آيات قبل گذشت ، در آيات مورد بحث به يكى از الطاف خفى الهى در مورد آنان كه همان مجازاتهاى خفيف دنيوى و بيدار كننده است اشاره مى كند ، تا معلوم شود خدا هرگز نمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاويدان شود ، به همين دليل از تمام وسائل بيدار كننده براى نجات آنها استفاده مى كند .
پيامبران الهى مى فرستد ، كتب آسمانى نازل مى كند ، نعمت مى دهد ، به مصيبت گرفتار مى سازد ، و اگر هيچيك از اينها سودى نداشت ، چنين كسانى جز آتش دوزخ سرنوشتى نخواهند داشت .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 159
مى فرمايد : ما آنها را از عذاب نزديك اين دنيا قبل از عذاب بزرگ آخرت مى چشانيم ، شايد بيدار شوند و باز گردند ( و لنذيقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاكبر لعلهم يرجعون ) .
مسلما عذاب ادنى معنى گسترده اى دارد كه غالب احتمالاتى را كه مفسران به طور جدا گانه در تفسير آن نوشته اند در بر مى گيرد .
از جمله اينكه منظور مصائب و درد و رنجها است .
يا قحطى و خشكسالى شديد هفت ساله اى كه مشركان در مكه به آن گرفتار شدند ، تا آنجا كه مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذيه كنند ! يا ضربه شديدى است كه بر پيكر آنها در جنگ بدر وارد شد .
و مانند اينها .
اما اينكه بعضى احتمال داده اند منظور عذاب قبر يا مجازات در رجعت است ، صحيح به نظر نمى رسد ، زيرا با جمله لعلهم يرجعون ( شايد از اعمال خود باز گردند ) سازگار نيست .
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه در اين دنيا نيز عذابهائى وجود دارد كه به هنگام نزول آن درهاى توبه بسته مى شود و آن عذاب استيصال است يعنى مجازاتهائى كه براى نابودى اقوام سركش به هنگامى كه هيچ وسيله بيدارى در آنها مؤثر نگردد نازل مى شود ، و طبعا اين گونه عذاب نيز از موضوع بحث آيه خارج است .
و اما عذاب اكبر به معنى عذاب روز قيامت است كه از هر مجازاتى بزرگتر و دردناكتر است .
در اينكه چرا ادنى ( نزديكتر ) در برابر اكبر ( بزرگتر ) قرار گرفته ؟ در حالى كه يا بايد ادنى در مقابل ابعد ( دورتر ) و يا اصغر در مقابل اكبر قرار گيرد ، نكته اى دارد كه بعضى از مفسران به آن اشاره كرده اند
تفسير نمونه ج : 17 ص : 160
و آن اينكه عذاب دنيا داراى دو وصف است كوچك بودن و نزديك بودن و به هنگام تهديد مناسب نيست كه روى كوچك بودن آن تكيه شود ، بلكه بايد روى نزديك بودنش تكيه كرد .
و عذاب آخرت ، نيز داراى دو وصف است : دور بودن و بزرگ بودن و در مورد آن نيز مناسب اين است كه روى بزرگ بودنش تكيه شود نه دور بودنش ( دقت كنيد ) .
تعبير به لعل در جمله لعلهم يرجعون - چنانكه قبلا نيز گفته ايم - به خاطر اين است كه چشيدن عذابهاى هشدار دهنده ، علت تامه براى بيدارى نيست ، بلكه جزء علت است ، و نياز به زمينه آماده دارد ، و بدون اين شرط به نتيجه نمى رسد ، و كلمه لعل اشاره به اين حقيقت است .
ضمنا از اين آيه يكى از فلسفه هاى مهم مصائب و بلاها و رنجها كه از سؤال انگيزترين مسائل در بحث توحيد و خداشناسى و عدل پروردگار است روشن مى گردد .
نه تنها در اينجا كه در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت اشاره شده است ، از جمله در آيه 94 سوره اعراف مى خوانيم و ما ارسلنا فى قرية من نبى الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم يضرعون : ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه مردم آنجا را گرفتار مشكلات و زيانها ساختيم تا بيدار شوند و به درگاه خدا روى آورند .
و از آنجا كه هر گاه هيچيك از وسائل بيدار كننده ، حتى مجازات الهى سود ندهد راهى جز انتقام پروردگار از اين گروه كه ظالمترين افرادند وجود ندارد ، در آيه بعد چنين مى فرمايد : چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه آيات پروردگارش به او تذكر
تفسير نمونه ج : 17 ص : 161
داده شده و او از آن اعراض كرده و روى برگردانده است ( و من اظلم ممن ذكر بايات ربه ثم اعرض عنها ) .
مسلما ما از اين مجرمان بى ايمان انتقام خواهيم گرفت ( انا من المجرمين منتقمون ) .
اينها در حقيقت كسانى هستند كه نه مواهب و نعمتهاى الهى در آنها مؤثر افتاده ، و نه عذاب و بلاى هشدار دهنده او ، بنابر اين ظالمتر از اينها كسى نيست ، و اگر از آنها انتقام گرفته نشود از چه كسى انتقام گرفته شود ؟ ! روشن است كه با توجه به آيات گذشته منظور از مجرمان در اينجا منكران مبدء يا معاد و گنهكاران بى ايمان است .
در آيات قرآن بارها گروهى به عنوان اظلم ( ظالمترين افراد ) معرفى شده اند ، هر چند تعبيرهاى آن مختلف است ، اما در واقع همه به ريشه كفر و شرك و بى ايمانى باز مى گردد ، بنابر اين مفهوم ظالمترين كه به اصطلاح صفت عالى است ، خدشه دار نمى شود .
تعبير به ثم در آيه فوق كه معمولا براى بيان فاصله مى باشد ممكن است اشاره به اين باشد كه به اين گونه افراد مجال كافى براى مطالعه داده مى شود ، هرگز مخالفتهاى ابتدائى آنها سبب انتقام الهى نمى گردد ، اما بعد از پايان گرفتن فرصت لازم ، مستحق انتقام خداوند خواهند شد .
ضمنا بايد توجه داشت تعبير به انتقام از نظر لغت عرب به معنى مجازات كردن است ، هر چند مفهوم تشفى قلب ( فرونشاندن سوز درون ) در مفهوم اين كلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد .
لذا اين تعبير در مورد خداوند بزرگ در قرآن مجيد كرارا به كار رفته ، در حالى كه او برتر و بالاتر از اين مفاهيم است او فقط از روى حكمت كار مى كند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 162
وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسى الْكتَب فَلا تَكُن فى مِرْيَة مِّن لِّقَائهِ وَ جَعَلْنَهُ هُدًى لِّبَنى إِسرءِيلَ(23) وَ جَعَلْنَا مِنهُمْ أَئمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صبرُوا وَ كانُوا بِئَايَتِنَا يُوقِنُونَ(24) إِنَّ رَبَّك هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ فِيمَا كانُوا فِيهِ يخْتَلِفُونَ(25)
ترجمه :
23 - ما به موسى كتاب آسمانى داديم و شك نداشته باش كه او آيات الهى را دريافت داشت و ما آنرا وسيله هدايت بنى اسرائيل قرار داديم .
24 - و از آنها امامان ( و پيشوايانى ) برگزيديم كه به فرمان ما ( مردم را ) هدايت مى كردند بخاطر اينكه شكيبائى نمودند و به آيات ما يقين داشتند .
25 - مسلما پروردگار تو ميان آنها روز قيامت در آنچه اختلاف داشتند داورى مى كند ( و هر كس را به سزاى اعمالش مى رساند ) .

تفسير : صبر و شكيبائى و ايمان سرمايه امامت
آيات مورد بحث اشاره كوتاه و زود گذرى به داستان موسى (عليه السلام) و بنى اسرائيل است تا پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و مؤمنان نخستين را تسلى و دلدارى دهد ، و در برابر تكذيب و انكار و كارشكنيهاى مشركان كه در آيات گذشته به آن اشاره
تفسير نمونه ج : 17 ص : 163
شد دعوت به صبر و شكيبائى و پايدارى كند ، و هم بشارتى باشد براى مؤمنان كه سرانجام بر اين گروه كافر لجوج پيروز مى شوند ، همانگونه كه بنى اسرائيل بر دشمنان خود پيروز شدند ، و پيشوايان روى زمين گشتند .
و از آنجا كه موسى (عليه السلام) ، پيامبر بزرگى است كه هم يهوديان به او ايمان دارند و هم مسيحيان ، از اين نظر مى تواند انگيزه اى بر حركت اهل كتاب به سوى قرآن و اسلام گردد .
نخست مى گويد : ما به موسى ، كتاب آسمانى داديم ( و لقد آتينا موسى الكتاب ) .
بنابر اين شك و ترديد به خود راه مده كه موسى ، آيات الهى را دريافت داشت ( فلا تكن فى مرية من لقائه ) .
و ما كتاب آسمانى موسى ، تورات را وسيله هدايت بنى اسرائيل قرار داديم ( و جعلنا هدى لبنى اسرائيل ) .
در اينكه ضمير در من لقائه به چه چيز باز مى گردد ؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است ، و هفت احتمال يا بيشتر ، در باره آن داده شده است .
اما آنچه از ميان آنها نزديكتر به نظر مى رسد اين است كه به كتاب ( كتاب آسمانى موسى يعنى تورات ) باز گردد ، و جنبه مفعولى داشته باشد و فاعل آن موسى باشد .
بنابر اين معنى مجموع جمله چنين است : تو شك نداشته باش كه موسى به لقاى كتاب آسمانى رسيد ، و آن را كه از درگاه پروردگار به او القا شده بود دريافت داشت .
شاهد گوياى اين تفسير اين است كه در آيه فوق ، سه جمله وارد شده است ، جمله اول و آخر ، مسلما در باره تورات سخن مى گويد ، بنابر اين مناسب اين است كه جمله وسط نيز همين معنى را تعقيب كند ، نه اينكه سخن از قيامت يا
تفسير نمونه ج : 17 ص : 164
قرآن مجيد بگويد كه در اين صورت جمله معترضه خواهد بود ، و مى دانيم جمله معترضه خلاف ظاهر است ، و تا نيازى به آن نباشد نبايد به سراغ آن رفت .
تنها سؤالى كه در اين تفسير باقى مى ماند مساله به كار رفتن كلمه لقاء در مورد كتاب آسمانى است ، چه اينكه در قرآن غالبا اين كلمه با اضافه به الله يا رب يا آخرت و مانند آن به كار رفته ، و اشاره به قيامت است .
به همين دليل بعضى اين احتمال را در اينجا ترجيح داده اند كه بگوئيم آيه فوق نخست از نزول تورات بر موسى (عليه السلام) سخن مى گويد ، و بعد به پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى دهد كه در لقاء الله و مساله معاد ترديد نكند ، و باز مجددا به مساله تورات باز مى گردد .
ولى بايد تصديق كرد كه در اين صورت تناسب ميان جمله هاى اين آيه به كلى به هم مى خورد و انسجام آنرا متلاشى مى سازد .
ولى بايد توجه داشت كه تعبير لقاء گر چه در قرآن در مورد دريافت كتب آسمانى به كار نرفته ، اما القاء و تلقى كرارا در اين معنى استعمال شده است ، چنانكه در آيه 25 سوره قمر مى خوانيم : ا القى الذكر عليه من بيننا : آيا از ميان همه ما قرآن بر محمد القاء شده است ؟ ! و در داستان سليمان و ملكه سبا مى خوانيم هنگامى كه نامه سليمان به او رسيد گفت : انى القى الى كتاب كريم : نامه پر ارزشى به من القاء شده ( نمل - 29 ) .
و در همين سوره آيه 6 در مورد قرآن مجيد چنين مى خوانيم : و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم : تو قرآن را از سوى خداوند حكيم و عليم تلقى مى كنى .
بنابر اين فعل القاء و تلقى به طور مكرر در اين مورد به كار رفته است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 165
حتى خود فعل لقاء در مورد نامه اعمال انسان در قرآن مجيد استعمال شده ، در آيه 13 سوره اسراء مى خوانيم : و نخرج له يوم القيامة كتابا يلقاه منشورا : روز قيامت كتابى براى او ( انسان ) بيرون مى آوريم كه آن را گسترده مى بيند ! از مجموع آنچه گفتيم ترجيح اين تفسير بر ساير احتمالاتى كه در آيه فوق داده شده روشن مى شود .
ولى به هر حال توجه به اين نكته لازم است كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) هيچگونه شك و ترديدى در اين گونه مسائل نداشت ، بلكه اين گونه تعبيرات معمولا براى تاكيد
تفسير نمونه ج : 17 ص : 166
مطلب و نيز سرمشقى براى ديگران است .
در آيه بعد به افتخاراتى كه نصيب بنى اسرائيل در سايه استقامت و ايمان شد اشاره مى كند ، تا درسى براى ديگران باشد ، مى فرمايد : و از آنها امامان و پيشوايانى قرار داديم ، كه به فرمان ما امر هدايت خلق خدا را بر عهده گرفتند زيرا آنها شكيبائى كردند و به آيات ما يقين داشتند ( و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون ) .
در اينجا رمز پيروزى و شرط پيشوائى و امامت را دو چيز شمرده : يكى ايمان و يقين به آيات الهى ، و ديگر صبر و استقامت و شكيبائى .
اين امر مخصوص بنى اسرائيل نيست ، درسى است براى همه امتها و براى مسلمانان ديروز و امروز و فردا كه پايه هاى يقين خود را محكم كنند و از مشكلاتى كه در طريق به ثمر رساندن خط توحيد است نهراسند ، صبر و مقاومت را پيشه خود كنند تا ائمه خلق و رهبر امتها در تاريخ عالم شوند .
تعبير به يهدون ( هدايت مى كنند ) به صورت فعل مضارع و همچنين جمله يوقنون ( يقين دارند ) آن هم به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار اين دو وصف در طول زندگى آنها است ، چرا كه مساله رهبرى لحظه اى از مشكلات خالى نيست ، و در هر گام شخص رهبر و پيشواى مردم با مشكل جديدى روبرو مى شود كه بايد با نيروى يقين و استقامت مداوم به مبارزه با آن برخيزد ، و خط هدايت به امر الهى را تداوم بخشد .
قابل توجه اينكه مساله هدايت را مقيد به امر الهى مى كند ، و مى فرمايد : يهدون بامرنا و مهم در امر هدايت همين است كه از فرمان الهى سرچشمه گيرد ، نه از امر مردم و خواهش و تمناى دل ، يا تقليد از اين و آن .
امام صادق (عليه السلام) در حديث پرمحتوايش ، با استفاده از مضامين قرآن مجيد
تفسير نمونه ج : 17 ص : 167
ائمه و پيشوايان را بر دو گونه تقسيم مى كند : امامانى كه به امر خدا نه به امر مردم هدايت را بر عهده مى گيرند ، امر خدا را بر امر خودشان مقدم مى شمرند ، و حكم او را برتر از حكم خود قرار مى دهند .
و امامانى كه دعوت به سوى آتش مى كنند ، فرمان خود را بر فرمان حق مقدم مى دارند ، و حكم خود را قبل از حكم الهى قرار مى دهند ، و بر طبق هواى نفس خويش و بر ضد كتاب الله عمل مى نمايند .
در اينكه منظور از امر در اينجا امر تشريعى ( دستورات الهى در شرع ) است ، يا امر تكوينى ( نفوذ فرمان الهى در عالم آفرينش ) مى باشد ، ظاهر آيه همان معنى اول است و تعبيرات روايات و مفسران نيز ، همين معنى را تداعى مى كند .
ولى بعضى از مفسران بزرگ آن را به معنى امر تكوينى دانسته اند .
توضيح اينكه : هدايت در آيات و روايات به دو معنى آمده است : ارائه طريق ( نشان دادن راه ) و ايصال به مطلوب ( رساندن به مقصد ) .
هدايت پيشوايان الهى نيز از هر دو طريق صورت مى گيرد ، گاه تنها به امر و نهى قناعت مى كنند ، ولى گاه با نفوذ باطنى در دلهاى لايق و آماده ، آنها را به هدفهاى تربيتى و مقامات معنوى مى رسانند .
كلمه امر در بعضى از آيات قرآن ، به معنى امر تكوينى به كار رفته است مانند انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون : هنگامى كه چيزى
تفسير نمونه ج : 17 ص : 168
را اراده كند فرمان او تنها اين است كه مى گويد موجود باش ! آن هم موجود مى شود ( سوره يس آيه 82 ) .
جمله يهدون بامرنا در آيه مورد بحث نيز اشاره به همين معنى است ، يعنى آنها پيشوايانى بودند كه به قدرت پروردگار در نفوس آماده نفوذ مى كردند و آنها را به هدفهاى عالى تربيتى و انسانى سوق مى دادند .
اين معنى فى حد ذاته معنى قابل ملاحظه اى است و يكى از شئون امامت و شاخه هاى هدايت است ، اما جمله يهدون بامرنا را منحصر به اين معنى دانستن ، موافق ظاهر آيه نيست ، ولى مانعى ندارد كه ما امر را در اين جمله به معنى وسيع كلمه بگيريم كه هم امر تكوينى و هم تشريعى را در بر گيرد و هر دو معنى هدايت در آيه جمع باشد اين معنى با بعضى از احاديث كه در تفسير آيه به ما رسيده نيز هماهنگ است .
ولى به هر حال رسيدن امام و پيشوا به اين مقام ، تنها در پرتو يقين و استقامت امكان پذير است .
بحثى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه آيا منظور از اين گروه امامان و پيشوايان در بنى اسرائيل ، پيامبرانى هستند كه در اين قوم وجود داشتند ، و يا علماء و دانشمندانى كه به فرمان الهى مردم را هدايت به نيكيها مى كردند در اين زمره واردند ؟ آيه از اين معنى ساكت است ، همين اندازه مى گويد ما جمعى از آنها را امامان هدايت كننده قرار داديم ، اما با توجه به جمله جعلنا ( قرار داديم ) بيشتر چنين به نظر مى رسد كه منظور پيامبرانى است كه از سوى خداوند به اين مقام منصوب شدند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 169
و از آنجا كه بنى اسرائيل - همچون سائر امم - بعد از اين امامان و پيشوايان راستين باز دست به اختلاف زدند راههاى مختلفى را پيمودند و منشا تفرقه در ميان مردم شدند ، در آخرين آيه مورد بحث با لحن تهديد آميزى مى گويد : پروردگار تو ميان آنها در روز قيامت در مورد اختلافاتى كه داشتند داورى مى كند ، و هر كس را به سزاى عملش مى رساند ( ان ربك هو يفصل بينهم يوم القيامة فيما كانوا فيه يختلفون ) .
آرى سرچشمه اختلاف هميشه آميختن حق با هوى و هوسها است ، و از آنجا كه قيامت روزى است كه هوى و هوسها در آن بى رنگ و محو مى شود و حق آن چنان كه هست ظهور و بروز مى يابد اينجا است كه خداوند با فرمان خود به اختلافات پايان مى دهد ، و اين يكى ديگر از فلسفه هاى معاد است ( دقت كنيد ) .

نكته : شكيبائى و استقامت رهبران الهى
گفتيم در آيات مورد بحث دو شرط براى پيشوايان و امامان ذكر شده است : نخست صبر و پايدارى ، و ديگر ايمان و يقين به آيات الهى .
اين صبر و شكيبائى شاخه هاى زيادى دارد : گاه در مقابل مصائبى است كه به شخص انسان مى رسد .
گاه در برابر آزادى است كه به دوستان و هوا خواهان او مى دهند .
و گاه در مقابل بدگوئيها و بدزبانى ها است كه نسبت به مقدسات او دارند .
گاهى از ناحيه كج انديشان است .
گاه از سوى بدانديشان .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 170
گاه از سوى جاهلان نادان .
و گاه از سوى آگاهان بد خواه ! خلاصه يك رهبر آگاه در برابر همه اين مشكلات و غير اينها بايد شكيبائى و استقامت كند ، هرگز از ميدان حوادث در نرود ، بيتابى و جزع نكند ، زمام اختيار از دست ندهد ، مايوس نگردد ، مضطرب و پشيمان نشود ، تا به هدف بزرگ خود نائل گردد .
در اين زمينه حديث جامع و جالبى از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه ذكر آن لازم به نظر مى رسد .
او به يكى از دوستانش فرمود : كسى كه صبر كند ، مدتى كوتاه صبر مى كند ( و به دنبال آن پيروزى است ) و كسى كه بيتابى مى كند مدتى كوتاه بى تابى مى كند ( و سرانجام آن شكست است ) سپس فرمود : بر تو باد به صبر و شكيبائى در تمام كارها ، زيرا خداوند بزرگ ، محمد (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را مبعوث كرد و به او دستور صبر و مدارا داد و فرمود : در مقابل آنچه آنها مى گويند شكيبائى كن و در صورت لزوم از آنها جدا شو .
اما نه جدا شدنى كه مانع دعوت به سوى حق گردد .
و نيز فرمود : با استفاده از نيكيها به مقابله با بديها بر خيز كه در اين هنگام آنها كه با تو عداوت و دشمنى دارند ، همچون دوست گرم و صميمى خواهند شد ، و به اين مقام جز صابران و جز كسانى كه بهره عظيمى از ايمان دارند نخواهند رسيد .
سپس افزود : پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) صبر و شكيبائى پيشه كرد ، تا اينكه انواع تيرهاى تهمت را به سوى او پرتاب كردند ( مجنون و ساحرش خواندند و شاعرش ناميدند و در دعوى نبوت تكذيبش كردند ) سينه پيامبر از سخنانشان تنگ شد ، خداوند اين سخن را بر او نازل كرد : مى دانيم كه سينه ات از سخنان آنها تنگ مى شود اما تسبيح و حمد پروردگارت را بجاى آور و از سجده كنندگان باش ( كه اين عبادتها به تو آرامش مى بخشد ) .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 171
بار ديگر او را تكذيب كردند و متهم ساختند ، او اندوهگين شد ، خداوند اين سخن را بر او نازل كرد كه مى دانيم سخنان آنها تو را غمگين مى كند اما بدان هدف آنها تكذيب تو نيست ، اين ظالمان آيات خدا را تكذيب مى كنند ، پيامبرانى كه پيش از تو بودند آماج تكذيب قرار گرفتند ، اما شكيبائى پيشه كردند ، آنها آزار شدند و صبر كردند ، تا يارى ما فرا رسيد ، پيامبر باز هم شكيبائى كرد تا اينكه آنها از حد گذراندند ، نام خدا را به بدى بر زبان جارى كردند و تكذيب نمودند .
پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) عرض كرد : خداوندا ! من در مورد خودم و خاندانم و آبرويم شكيبائى كردم ، اما در برابر بدگوئى به مقام مقدس تو نمى توانم شكيبائى كنم ، باز هم خداوند او را امر به صبر كرد و فرمود : در برابر آنچه مى گويند شكيبا باش .
سپس مى افزايد : به دنبال آن پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در تمام حالات و در برابر همه مشكلات شكيبا بود و همين سبب شد كه خدا او را بشارت دهد كه در خاندانش امامان و پيشوايان پيدا مى شوند ، و اين امامان را نيز توصيه به صبر كرد ... اينجا بود كه پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فرمود : الصبر من الايمان كالرأس من الجسد : صبر در برابر ايمان همچون سر است در مقابل تن و سر انجام اين استقامت و صبر سبب پيروزى او بر مشركان شد ، و دستور انتقام گرفتن از آن ستمگران كه قابل هدايت نبودند صادر گرديد ، و طومار عمر آنها به دست پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و دوستانش در هم نورديده شد ، اين پاداش آنها در دنيا بود ، علاوه بر پاداشهائى كه در آخرت براى او ذخيره شده است .
سپس امام صادق (عليه السلام) افزود : فمن صبر و احتسب لم يخرج من الدنيا حتى يقر الله له عينا فى اعدائه مع ما يدخر له فى الاخرة : كسى كه شكيبائى كند و آن را به حساب خدا بگذارد ، از دنيا بيرون نمى رود تا خداوند چشمش را با شكست دشمنانش روشن كند ، علاوه بر پاداشهائى كه براى آخرت او ذخيره خواهد كرد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 172
أَ وَ لَمْ يَهْدِ لهَُمْ كَمْ أَهْلَكنَا مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشونَ فى مَسكِنِهِمْ إِنَّ فى ذَلِك لاَيَت أَ فَلا يَسمَعُونَ(26) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسوقُ الْمَاءَ إِلى الأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكلُ مِنْهُ أَنْعَمُهُمْ وَ أَنفُسهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُونَ(27) وَ يَقُولُونَ مَتى هَذَا الْفَتْحُ إِن كنتُمْ صدِقِينَ(28) قُلْ يَوْمَ الْفَتْح لا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَنُهُمْ وَ لا هُمْ يُنظرُونَ(29) فَأَعْرِض عَنْهُمْ وَ انتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ(30)
ترجمه :
26 - آيا براى هدايت آنها همين كافى نيست كه افراد زيادى را كه در قرون پيش از آنها زندگى داشتند هلاك كرديم ؟ اينها در مساكن ( ويران شده ) آنان راه مى روند ، در اين آياتى است ( از قدرت خداوند و مجازات دردناك او ) آيا نمى شنوند ؟ !
27 - آيا نديدند كه ما آب را به سوى زمينهاى خشك مى رانيم ، و به وسيله آن زراعتهائى مى رويانيم كه هم چهارپايانشان از آن مى خورند و هم خودشان تغذيه مى كنند ، آيا نمى بينند ؟ !
28 - آنها مى گويند : اگر راست مى گوئيد اين پيروزى شما كى خواهد بود ؟
تفسير نمونه ج : 17 ص : 173
29 - بگو : روز پيروزى ايمان آوردن سودى به حال كافران نخواهد داشت ، و به آنها هيچ مهلت داده نمى شود !
30 - اكنون كه چنين است از آنها روى بگردان و منتظر باش ، آنها نيز منتظرند ! ( تو منتظر رحمت خدا باش و آنها منتظر عذاب او ! ) .

تفسير :

روز پيروزى ما
آيات گذشته با تهديد مجرمان بى ايمان آميخته بود ، و نخستين آيه مورد بحث نيز توضيح و تكميلى بر اين تهديد است ، مى فرمايد : آيا همين براى هدايت آنها كافى نيست كه افراد زيادى از مردمى كه در قرون پيش از آنها زندگى داشتند هلاك كرديم و آنها را به كيفر اعمالشان رسانديم ؟ ( ا و لم يهد لهم كم اهلكنا من قبلهم من القرون ) .
اينها در مساكن و يران شده آنان راه مى روند و آثار آن اقوام نفرين شده را با چشم خود مى بينند ( يمشون فى مساكنهم ) .
سرزمين بلا ديده عاد و ثمود و شهرهاى ويران شده قوم لوط در سر راه آنها به شام قرار دارد ، هر زمان كه از اين سرزمينهائى كه يك روز مركز اقوامى قدرتمند و در عين حال گمراه و آلوده بود و هر چه پيامبران آنها به آنان هشدار دادند اثرى نبخشيد و سرانجام عذاب الهى طومار زندگانيشان را در نورديد ، عبور مى كنند ، گوئى تمام سنگريزه هاى بيابان و كاخهاى ويران شده آنها صد زبان
تفسير نمونه ج : 17 ص : 174
دارند ، و فرياد مى زنند ، و نتيجه كفر و آلودگى را بازگو مى كنند ، اما گوئى گوش شنوا را به كلى از دست داده اند .
لذا در پايان آيه مى افزايد : در اين موضوع نشانه هائى از قدرت خدا ، و درسهاى عبرتى است آيا نمى شنوند ؟ ( ان فى ذلك لايات ا فلا يسمعون ) .
در آيه بعد به يكى از مهمترين نعمتهاى الهى كه مايه آبادى همه سرزمينها و وسيله حيات همه موجودات زنده است اشاره مى كند تا روشن شود همانگونه كه خداوند قدرت بر ويران ساختن سرزمين تبهكاران دارد ، قادر بر آباد كردن زمينهاى ويران و مرده ، و اعطاى همه گونه موهبت را به بندگانش دارد .
مى فرمايد : آيا نديدند كه ما آب را به سوى زمينهاى خشك و بى آب و علف مى رانيم ، و به وسيله آن زراعتهائى مى رويانيم كه هم چارپايانشان از آن مى خورند ، و هم خودشان تغذيه مى كنند ؟ آيا نمى بينند ؟ ( ا و لم يروا انا نسوق الماء الى الارض الجرز فنخرج به زرعا تاكل منه انعامهم و انفسهم ا فلا يبصرون ) .
جرز ( بر وزن شتر ) به معنى زمينى است كه گياه از آن ريشه كن شده يا به تعبير ديگر به هيچوجه گياهى از آن نمى رويد ، و در اصل از ماده جرز ( بر وزن مرض ) به معنى قطع كردن و بريدن است .
گوئى هر گونه گياه از چنين زمينى بريده شده ، و يا زمين خودش ، آن گياهان را قطع كرده است .
جالب اينكه در اينجا تعبير به نسوق الماء ( آب را مى رانيم ) شده است ، اشاره به اينكه طبيعت آب به مقتضاى سنگينيش ايجاب مى كند كه روى زمين و در گودالها باشد ، و به مقتضاى روان بودنش بايد در اعماق زمين فرو رود ، ولى هنگامى كه فرمان ما فرا رسد طبيعت خود را از دست داده تبديل به بخار سبكى
تفسير نمونه ج : 17 ص : 175
مى شود كه با وزش نسيم به هر سو حركت مى كند .
آرى همين ابرها كه بر فراز آسمانند درياهاى بزرگى از آب شيرين هستند كه به فرمان خدا به كمك بادها به سوى زمينهاى خشك فرستاده مى شوند .
به راستى اگر باران نمى باريد بسيارى از زمينها ، قطره اى از آب به خود نمى ديد حتى اگر فرضا رودخانه هاى پر آبى وجود داشت بر آنها مسلط نمى شد ، اما اكنون مى بينيم كه به بركت اين رحمت الهى بر فراز بسيارى از كوهها و دامنه هاى صعب العبور و تپه هاى مرتفع جنگلها و درختان فراوان و گياهان بسيار روئيده است ، اين قدرت آبيارى عجيب ، تنها در باران است و از هيچ چيز ديگر ساخته نيست .
زرع در اينجا معنى وسيعى دارد كه هر گونه گياه و درخت را شامل مى شود ، هر چند گاهى در استعمالات در مقابل درخت قرار مى گيرد .
مقدم داشتن چهار پايان بر انسانها در اين آيه ممكن است به خاطر اين باشد كه تمام تغذيه چهار پايان از گياه است ، در حالى كه انسانها هم از گياهان تغذيه مى كنند و هم از گوشت چهار پايان .
و يا از اين جهت كه گياه به محض روئيدن براى چهار پايان قابل استفاده است ، در حالى كه استفاده انسان از گياهان غالبا به زمان بعد موكول مى شود كه دانه و ثمره خود را به بار مى آورد .
جالب اينكه در ذيل آيه مورد بحث جمله ا فلا يبصرون ( آيا نمى بينند ) آمده است ، در حالى كه در ذيل آيه قبل كه سخن از قصرها و خانه هاى ويران شده اقوام پيشين است جمله ا فلا يسمعون ( آيا نمى شنوند ) آمده .
اين تفاوت به خاطر آن است كه منظره زنده شدن زمينهاى لم يزرع بر اثر نزول باران را همه با چشم مى بينند ، در حالى كه مسائل مربوط به اقوام پيشين را غالبا بصورت اخبارى مى شنوند .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 176
در يك جمع بندى از مجموع دو آيه فوق ، چنين استفاده مى شود كه خداوند به اين گروه سركش مى فرمايد : چشم و گوش خود را باز كنيد ، حقايق را بشنويد و ببينيد و بينديشيد كه چگونه يك روز به بادها فرمان داديم ، قصرها و كاخهاى قوم عاد را در هم بكوبند و ويران كنند ، روز ديگر به همين بادها فرمان مى دهيم كه ابرهاى پربار را به سوى زمينهاى مرده و باير ببرند ، و آنها را آباد و سرسبز سازند آيا باز در برابر چنين قدرتى سر تسليم فرود نمى آوريد ؟ ! و از آنجا كه آيات گذشته مجرمان را تهديد به انتقام ، و مؤمنان را بشارت به امامت و پيشوائى و پيروزى مى داد ، در اينجا كفار از روى غرور و نخوت اين سؤال را مطرح مى كنند كه اين وعده ها و وعيدها كى عملى خواهد شد ؟ چنانكه قرآن مى فرمايد : آنها مى گويند : اگر راست مى گوئيد اين فتح و پيروزى شما چه زمانى خواهد بود ؟ ! ( و يقولون متى هذا الفتح ان كنتم صادقين ) .
قرآن بلافاصله به آنها پاسخ مى گويد و به پيامبر دستور مى دهد : بگو بالاخره روز پيروزى فرا مى رسد ، اما در آن روز ايمان آوردن سودى به حال كافران نخواهد داشت ، و به آنها هيچ مهلت داده نمى شود ! ( قل يوم الفتح لا ينفع الذين كفروا ايمانهم و لا هم ينظرون ) .
يعنى اگر منظورتان اين است كه صدق وعده هاى الهى را كه از زبان پيامبر شنيده ايد ببينيد و ايمان بياوريد ، آن روز ديگر دير شده است ، و ايمان براى شما هيچ فايده اى ندارد .
از آنچه گفتيم روشن مى شود كه منظور از يوم الفتح روز نزول
تفسير نمونه ج : 17 ص : 177
عذاب استيصال است ، يعنى عذابى كه كفار را ريشه كن مى سازد و مجال ايمان به آنها نمى دهد ، و به تعبير ديگر عذاب استيصال نوعى از عذاب دنيوى است نه عذاب آخرت و نه عذابهاى معمولى دنيا كه بعد از اتمام حجت كامل به زندگى اقوام گنهكار خاتمه مى دهد .

شاهد بر اين سخن چند امر است :
الف : اگر منظور عذاب هاى معمولى دنيا و يا پيروزيهائى همچون پيروزى مسلمانان در جنگ بدر و روز فتح مكه بود - همانگونه كه بعضى از مفسران گفته اند - جمله لا ينفع الذين كفروا ايمانهم ( در آن روز ايمان كافران سودى نمى بخشد ) درست نخواهد بود ، زيرا هم در روز فتح بدر ، و هم در روز فتح مكه ايمان آوردن مفيد بود و درهاى توبه باز بود .
ب : اگر منظور از يوم الفتح روز قيامت بوده باشد آنچنان كه بعضى از مفسران پذيرفته اند ، با جمله و لا هم ينظرون ( به آنها مهلت داده نمى شود ) سازگار نيست ، زيرا مهلت دادن يا ندادن مربوط به زندگى اين دنيا است ، از اين گذشته در هيچ موردى از قرآن يوم الفتح به معنى قيامت به كار نرفته است .
ج : تعبير به فتح در مورد عذاب استيصال در قرآن مجيد كرارا ديده مى شود ، مانند آيه 118 سوره شعراء آنجا كه نوح مى گويد : فافتح بينى و بينهم فتحا و نجنى و من معى من المؤمنين : پروردگارا ! ميان من و آنها داورى كن و اين قوم ستمگر را ريشه كن فرما و من و تمام مؤمنانى را كه با من هستند نجات ده كه اشاره به مجازات طوفان است .
نظير همين معنى در آيه 77 سوره مؤمنون نيز آمده است .
ولى اگر منظور ، عذاب استيصال در دنيا بوده باشد ، با آنچه در بالا گفتيم
تفسير نمونه ج : 17 ص : 178
مى سازد و با تمام قرائن فوق ، هماهنگ است ، و در واقع تهديدى است براى كافران و ظالمان كه اينقدر در خواست وعده پيروزى مؤمنان و عذاب استيصال براى كفار نكنيد كه اگر اين درخواست شما عملى شود ، ديگر نه مجالى به شما داده مى شود ، و نه اگر مجال پيدا كنيد و ايمان آوريد پذيرفته خواهد شد .
اين معنى مخصوصا تناسب بسيار زيادى با آيات گذشته در مورد هلاك اقوام سركشى كه در قرون پيشين زندگى مى كردند و گرفتار مجازات الهى شدند و نابود گشتند دارد .
زيرا كفار مكه با شنيدن اين سخن كه در دو آيه قبل آمده طبعا از روى لجاجت ، تقاضاى چنين موضوعى را در باره خود مى كردند ، اما قرآن به آنها هشدار مى دهد كه هرگز تقاضاى چنين مطلبى را نكنند كه اگر عذاب نازل شود چيزى براى شما باقى نمى ماند .
سرانجام در آخرين آيه اين سوره ( سوره سجده ) با يك تهديد گويا و پر معنى سخن را پايان داده ، چنين مى گويد : اى پيامبر ! اكنون كه چنين است از آنها روى بگردان و منتظر باش ، آنها نيز منتظرند ( فاعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون ) .
حالا كه نه بشارت در آنها اثر مى كند و نه انذار ، نه اهل منطق و استدلالند تا با مشاهده آثار الهى در پهنه آفرينش ، او را بشناسند و غير او را پرستش نكنند و نه وجدانى بيدار دارند كه از درون جان به نغمه توحيد گوش فرا دهند ، از آنها روى بگردان .
تو منتظر رحمت خدا باش و آنها منتظر عذاب او ، كه آنها فقط لايق عذابند !
تفسير نمونه ج : 17 ص : 179
پروردگارا ! ما را از كسانى قرار ده كه با ديدن نخستين نشانه هاى حق تسليم مى شوند و ايمان مى آورند .
بارالها ! روح كبر و غرور و لجاجت را از همه ما دور فرما .
خداوندا ! پيروزى كامل لشكر اسلام را بر لشكر كفر و استكبار و استعمار هر چه زودتر فراهم كن .
پايان سوره سجده سوم محرم الحرام 1404 - 18 مهر ماه 1362
تفسير نمونه ج : 17 ص : 180
تفسير نمونه ج : 17 ص : 181
( 33 ) سوره احزاب اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 73 آيه است

تفسير نمونه ج : 17 ص : 182
تفسير نمونه ج : 17 ص : 183
نامگذارى و فضيلت سوره احزاب
اين سوره به اتفاق دانشمندان اسلام در مدينه نازل شده ، و چنانكه گفتيم مجموع آيات آن 73 آيه است ، و از آنجا كه بخش مهمى از اين سوره به ماجراى جنگ احزاب ( خندق ) مى پردازد اين نام براى آن انتخاب شده است .
در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم : من قرء سورة الاحزاب و علمها اهله ... اعطى الامان من عذاب القبر : كسى كه سوره احزاب را تلاوت كند و به خانواده خود تعليم دهد از عذاب قبر در امان خواهد بود .
و از امام صادق (عليه السلام) نقل شده : من كان كثير القرائة لسورة الاحزاب كان يوم القيامة فى جوار محمد (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و آله و ازواجه : كسى كه سوره احزاب را بسيار تلاوت كند در قيامت در جوار پيامبر و خاندان او خواهد بود .
كرارا گفته ايم اين گونه فضائل و افتخارات ، تنها به تلاوت بى روح و عارى از هر نوع انديشه و عمل به دست نمى آيد ، تلاوتى لازم است كه مبدء انديشه گردد و انديشه اى كه افق فكر انسان را چنان روشن سازد كه پرتوش در اعمال او ظاهر گردد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 184
محتواى سوره احزاب
اين سوره يكى از پربارترين سوره هاى قرآن مجيد است ، و مسائل متنوع و بسيار مهمى را در زمينه اصول و فروع اسلام تعقيب مى كند .
بحثهائى را كه در اين سوره آمده است مى توان به هفت بخش تقسيم كرد : بخش اول - سرآغاز سوره است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را به اطاعت خداوند و ترك تبعيت از كافران و پيشنهادهاى منافقان دعوت مى كند ، و به او اطمينان مى دهد كه در برابر كارشكنيهاى آنها از وى حمايت خواهد فرمود .
بخش دوم - به پاره اى از خرافات زمان جاهليت مانند مساله ظهار كه آن را وسيله طلاق و جدائى زن و مرد از هم مى دانستند ، و همچنين مساله پسرخواندگى ( تبنى ) اشاره كرده و قلم بطلان بر آنها مى كشد ، و پيوندهاى خويشاوندى را در پيوندهاى واقعى و طبيعى منحصر مى سازد .
بخش سوم - كه مهمترين بخش اين سوره است مربوط به جنگ احزاب و حوادث تكان دهنده آن ، و پيروزى اعجاز آميز مسلمين بر كفار ، و كارشكنيها و بهانه جوئيهاى گوناگون منافقان و پيمان شكنى آنان مى باشد ، و در اين زمينه دستورهاى جامع و جالبى بيان شده است .
بخش چهارم - مربوط به همسران پيامبر است كه بايد در همه چيز الگو و اسوه براى زنان مسلمان باشند ، و در اين زمينه دستورات مهمى به آنها مى دهد .
بخش پنجم - به داستان زينب دختر جحش كه روزى همسر پسر خوانده پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) زيد بود و از او جدا شد ، به فرمان خدا با پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ازدواج كرد و دستاويزى براى منافقان گشت قرآن در اين زمينه پاسخ كافى به بهانه جويان مى دهد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 185
بخش ششم - از مساله حجاب سخن مى گويد كه با بخشهاى گذشته نيز رابطه نزديك دارد و همه زنان با ايمان را به رعايت اين دستور اسلامى توصيه مى كند .
بخش هفتم - كه آخرين بخش را تشكيل مى دهد ، اشاره اى به مساله مهم معاد دارد ، و راه نجات در آن عرصه عظيم و همچنين مساله امانت دارى بزرگ انسان يعنى مساله تعهد و تعهد و تكليف و مسئوليت او را شرح مى دهد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 186
سورة الأحزاب
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا النَّبىُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِع الْكَفِرِينَ وَ الْمُنَفِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً(1) وَ اتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْك مِن رَّبِّك إِنَّ اللَّهَ كانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً(2) وَ تَوَكلْ عَلى اللَّهِ وَ كفَى بِاللَّهِ وَكِيلاً(3)
ترجمه :
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - اى پيامبر تقوى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت منما ، خداوند عالم و حكيم است .
2 - و از آنچه از سوى پروردگارت به تو وحى مى شود پيروى نما كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است .
3 - و توكل بر خدا كن ، و همين بس كه خدا حافظ و مدافع انسان باشد .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 187
شان نزول :
مفسران در اينجا شان نزولهاى مختلفى نقل كرده اند كه تقريبا همه يك موضوع را تعقيب مى كند .
از جمله اينكه گفته اند اين آيات در مورد ابو سفيان و بعضى ديگر از سران كفر و شرك نازل شد كه بعد از جنگ احد از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) امان گرفتند و وارد مدينه شدند ، و به اتفاق عبد الله بن ابى و بعضى ديگر از دوستانشان خدمت رسولخدا (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آمدند و عرض كردند : اى محمد ! بيا و از بدگوئى به خدايان ما - بتهاى لات و عزى و منات - صرف نظر كن ، و بگو آنها براى پرستش كنندگانشان شفاعت مى كنند تا ما هم از تو دست بر داريم ، و هر چه مى خواهى در باره خدايت توصيف كن آزاد هستى .
اين پيشنهاد پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را ناراحت كرد ، عمر برخاست و گفت : اجازه ده تا آنها را از دم شمشير بگذرانم ! پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فرمود : من به آنها امان دادم چنين چيزى ممكن نيست اما دستور داد آنها را از مدينه بيرون كنند ، آيات فوق نازل شد و به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور داد كه به اين گونه پيشنهادها اعتنا نكند .

تفسير : تنها از وحى الهى پيروى كن
از خطرناكترين پرتگاههائى كه بر سر راه رهبران بزرگ قرار دارد مساله پيشنهادهاى سازشكارانه اى است كه از ناحيه مخالفان مطرح مى گردد ، و در اينجا است كه خطوط انحرافى بر سر راه رهبران ايجاد مى شود و سعى دارد آنها را از مسير اصلى بيرون برد ، و اين آزمون بزرگى براى آنها است .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 188
مشركان مكه و منافقان مدينه بارها كوشيدند كه با طرح پيشنهادهاى سازشكارانه پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را از خط توحيد منحرف سازند ، از جمله همان بود كه در شان نزول فوق خوانديم .
اما نخستين آيات سوره احزاب نازل شد و به توطئه آنها پايان داد و پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را به ادامه روش قاطعانه اش در خط توحيد بدون كمترين سازش دعوت نمود .
اين آيات مجموعا چهار دستور مهم به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى دهد : دستور اول در زمينه تقوى و پرهيزكارى است كه زمينه ساز هر برنامه ديگرى مى باشد مى فرمايد : اى پيامبر تقواى الهى پيشه كن ( يا ايها النبى اتق الله ) .
حقيقت تقوى همان احساس مسئوليت درونى است و تا اين احساس مسئوليت نباشد انسان به دنبال هيچ برنامه سازنده اى حركت نمى كند .
تقوى انگيزه هدايت ، و بهره گيرى از آيات الهى است ، چنانكه در آيه دوم سوره بقره مى خوانيم هدى للمتقين اين قرآن مايه هدايت پرهيزكاران است .
درست است كه مرحله نهائى تقوى بعد از ايمان و عمل به دستورات خدا حاصل مى شود ولى مرحله ابتدائى آن قبل از همه اين مسائل قرار داد .
چرا كه انسان اگر احساس مسئوليتى در خود نكند به دنبال تحقيق از دعوت پيامبران نمى رود ، و نه گوش به سخنان آنها فرا مى دهد ، حتى مساله دفع ضرر محتمل را كه علماى كلام و عقائد آن را پايه تلاش براى معرفة الله ذكر كرده اند در حقيقت شاخه اى از تقوى است .
دستور دوم نفى اطاعت كافران و منافقان است ، مى فرمايد : از كافران و منافقان اطاعت مكن ! ( و لا تطع الكافرين و المنافقين ) .
و در پايان اين آيه براى تاكيد اين موضوع مى گويد : خداوند عالم
تفسير نمونه ج : 17 ص : 189
و حكيم است ( ان الله كان عليما حكيما ) .
اگر فرمان ترك پيروى آنها را به تو مى دهد روى علم و حكمت بى پايان او است ، زيرا مى داند در اين تبعيت و سازشكارى چه مصائب دردناك و مفاسد بى شمارى نهفته است .
به هر حال ، بعد از تقوا و احساس مسؤليت ، نخستين وظيفه شستشوى صفحه دل از اغيار و ريشه كن نمودن خارهاى مزاحم از اين سرزمين است .
در سومين دستور مساله بذر افشانى توحيد و تبعيت از وحى الهى را مطرح مى كند مى گويد : از آنچه از طرف پروردگارت به تو وحى مى شود پيروى كن ( و اتبع ما يوحى اليك من ربك ) .
و مراقب باش و بدان كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است ( ان الله كان بما تعملون خبيرا ) .
بنابر اين نخست بايد ديو را از درون جان بيرون راند تا فرشته در آيد .
خارها را بر چيد تا بذر گلها برويد .
بايد طاغوت زدائى كرد تا حكومت الله و نظام الهى جانشين آن گردد .
و از آنجا كه در ادامه اين راه مشكلات فراوان است و تهديد و توطئه و كار شكنى بسيار زياد ، چهارمين دستور را به اين صورت صادر مى كند : بر خدا توكل كن و از توطئه هاشان نترس ! ( و توكل على الله ) .
و همين بس كه خداوند ولى و حافظ و مدافع انسان باشد ( و كفى بالله وكيلا ) .
اگر هزار دشمن قصد هلاكت تو را دارند ، چون من دوست و ياور توأم از دشمنان باكى نداشته باش .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 190
گر چه مخاطب در اين آيات شخص پيامبر است ، ولى پيدا است كه دستورى است براى همه مؤمنان ، و همه مسلمانان جهان ، نسخه اى است نجاتبخش و معجونى است حيات آفرين براى هر عصر و هر زمان .
بعضى از مفسران گفته اند خطاب يا ايها مخصوص مواردى است كه هدف جلب توجه عموم به مطلب است ، هر چند مخاطب يك نفر باشد بخلاف خطاب به يا كه معمولا در مواردى گفته مى شود كه منظور شخص مخاطب است .
و چون در آيات مورد بحث خطاب با يا ايها شروع شده عموميت هدف اين آيات را تاكيد مى كند .
شاهد ديگر براى تعميم اين است كه جمله ان الله كان بما تعملون خبيرا به صورت جمع آمده ، مى گويد : خدا به اعمال همه شما آگاه است ، و اگر تنها پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مخاطب بود مى بايست گفته شود خدا به عمل تو آگاه است ( دقت كنيد ) .
ناگفته پيدا است ، مفهوم اين دستورات به پيامبر اين نيست كه او در مساله تقوا و ترك اطاعت كافران و منافقان كوتاهى داشته ، بلكه اين بيانات از يكسو جنبه تاكيد در مورد وظائف پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دارد ، و از سوى ديگر درسى است براى همه مؤمنان .

تفسير نمونه ج : 17 ص : 191
مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُل مِّن قَلْبَينِ فى جَوْفِهِ وَ مَا جَعَلَ أَزْوَجَكُمُ الَّئِى تُظهِرُونَ مِنهُنَّ أُمَّهَتِكمْ وَ مَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِى السبِيلَ(4) ادْعُوهُمْ لاَبَائهِمْ هُوَ أَقْسط عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا ءَابَاءَهُمْ فَإِخْوَنُكمْ فى الدِّينِ وَ مَوَلِيكُمْ وَ لَيْس عَلَيْكمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطأْتُم بِهِ وَ لَكِن مَّا تَعَمَّدَت قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً(5) النَّبىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَجُهُ أُمَّهَتهُمْ وَ أُولُوا الأَرْحَامِ بَعْضهُمْ أَوْلى بِبَعْض فى كتَبِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَجِرِينَ إِلا أَن تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيَائكُم مَّعْرُوفاً كانَ ذَلِك فى الْكتَبِ مَسطوراً(6)

تفسير نمونه ج : 17 ص : 192
ترجمه :
4 - خداوند براى هيچكس دو قلب در درون وجودش نيافريده ، و هرگز همسرانتان را كه مورد ظهار قرار مى دهيد مادران شما قرار نداده ، و ( نيز ) فرزندخوانده هاى شما را فرزند حقيقى قرار نداده است ، اين سخنى است كه شما تنها به زبان خود مى گوئيد ( سخنى باطل و بى ماخذ ) اما خداوند حق مى گويد ، و به راه راست هدايت مى كند .
5 - آنها را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين كار نزد خدا عادلانه تر است ، و اگر پدران آنها را نمى شناسيد آنها برادران دينى و موالى شما هستند ، اما گناهى بر شما نيست در خطاهائى كه ( در اين مورد ) از شما سر مى زند ( و بى توجه آنها را به نام ديگران صدا مى زنيد ) ولى آنچه را از روى عمد مى گوئيد ( مورد حساب قرار خواهد داد ) و خداوند غفور و رحيم است .
6 - پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها اولى است ، و همسران او مادران آنها ( مؤمنان ) محسوب مى شوند ، و خويشاوندان نسبت به يكديگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرر داشته اولى هستند ، مگر اينكه بخواهيد نسبت به دوستانشان نيكى كنيد ( و سهمى از اموال خود به آنها بدهيد ) اين حكم در كتاب الهى نوشته شده است .

تفسير : ادعاهاى بيهوده
در تعقيب آيات گذشته كه به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى داد تنها از وحى الهى تبعيت كند نه از كافران و منافقان ، در آيات مورد بحث نتيجه تبعيت از آنها را منعكس مى كند كه پيروى از آنان انسان را به يك مشت خرافات و اباطيل و انحرافات دعوت مى نمايد كه سه مورد آن در نخستين آيه مورد بحث بيان شده است : نخست مى فرمايد : خداوند براى هيچكس دو قلب در درون وجودش قرار نداده است ! ( ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه ) .
جمعى از مفسران در شان نزول اين قسمت از آيه نوشته اند ، كه در زمان