Back Index Next

بعدی 
تفسير نمونه ج : 9 ص : 73
اين پاسخ جامع مى تواند جوابگوى هر سه ايراد گردد ، زيرا نخستين ايرادشان اين بود كه چرا تو انسان هستى ؟ ! او در پاسخ مى گويد : درست است كه من انسانى هستم همچون شما ، ولى مشمول رحمت الهى واقع شده ام و دليل و بينه آشكارى به من داده است ، بنابراين انسانيتم نمى تواند مانع اين رسالت بزرگ باشد و لزومى ندارد كه فرشته باشم .
دومين ايراد آنها اين بود كه پيروان تو افراد بى فكر و ظاهر بين هستند ، او مى گويد : شما بى فكر هستيد كه اين حقيقت روشن را انكار مى كنيد زيرا دلائلى با من است كه براى هر فرد حقيقت جوئى كافى و قانع كننده است ، مگر افرادى چون شما كه زير پوشش غرور و خودخواهى و تكبر و جاه طلبى ، چشم حقيقت بينشان از كار افتاده باشد .
سومين ايراد آنها اين بود كه مى گفتند ما هيچ برترى براى شما بر خود نمى يابيم و او در پاسخ مى گويد : چه برترى از اين بالاتر كه خداوند مرا مشمول رحمتش ساخته و مدارك روشن در اختيارم گذاشته است .
بنابراين هيچ دليلى ندارد كه شما مرا دروغگو خيال كنيد ، زيرا كه نشانه هاى صدق گفتار من آشكار است .
و در پايان آيه مى گويد : آيا من مى توانم شما را بر پذيرش اين بينه روشن مجبور سازم در حالى كه خود شما آمادگى نداريد و از پذيرش و حتى تفكر و انديشه پيرامون آن كراهت داريد ( انلز مكموها و انتم لها كارهون ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 74
وَ يَقَوْمِ لا أَسئَلُكمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِى إِلا عَلى اللَّهِ وَ مَا أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّهُم مُّلَقُوا رَبهِمْ وَ لَكِنى أَرَاشْ قَوْماً تجْهَلُونَ(29) وَ يَقَوْمِ مَن يَنصرُنى مِنَ اللَّهِ إِن طرَدتهُمْ أَ فَلا تَذَكرُونَ(30) وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِى خَزَائنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْب وَ لا أَقُولُ إِنى مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِى أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيهُمُ اللَّهُ خَيراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فى أَنفُسِهِمْ إِنى إِذاً لَّمِنَ الظلِمِينَ(31)
ترجمه :
29 - اى قوم ! من در برابر اين دعوت اجر و پاداشى از شما نمى طلبم ، اجر من تنها بر الله است ، و من آنها را كه ايمان آورده اند ( بخاطر شما ) از خود طرد نمى كنم چرا كه آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد ( و در دادگاه قيامت خصم من خواهند بود ) ولى شما را قوم جاهلى مى بينم .
30 - اى قوم ! چه كسى مرا در برابر ( مجازات خدا ) يارى مى دهد اگر آنها را طرد كنم ! آيا انديشه نمى كنيد ؟
31 - من هرگز به شما نمى گويم خزائن الهى نزد من است و نمى گويم غيب مى دانم و نمى گويم من فرشته ام و ( نيز ) نمى گويم آنها كه در نظر شما خوار مى آيند خداوند خيرى به آنها نخواهد داد ، خدا از دل آنها آگاهتر است ( من اگر با اينحال آنها را برانم ) در اين صورت از ستمكاران خواهم بود .

تفسير :

من هيچ فرد باايمانى را طرد نمى كنم .
در آيات گذشته ديديم كه قوم خود خواه و بهانه جو ايرادهاى مختلفى به
تفسير نمونه ج : 9 ص : 75
نوح داشتند كه او با بيانى رسا و روشن به آنها پاسخ گفت .
آيات مورد بحث نيز دنباله پاسخگوئى به بهانه جوئيهاى آنها است .
نخستين آيه يكى از دلائل نبوت را كه نوح براى روشن ساختن قوم تاريكدل بيان كرده بازگو مى كند : اى قوم ! من در برابر اين دعوت از شما مال و ثروت و اجر و پاداشى مطالبه نمى كنم ( و يا قوم لا اسئلكم عليه ما لا ) .
اجر و پاداش من تنها بر خدا است خدائى كه مرا مبعوث به نبوت ساخته و مامور به دعوت خلق كرده است ( ان اجرى الا على الله ) .
اين به خوبى نشان مى دهد كه من هدف مادى از اين برنامه ندارم و جز به پاداش معنوى الهى نمى انديشم ، و هرگز يك مدعى دروغين نمى تواند چنين باشد و اينهمه دردسر و ناراحتى را بخاطر هيچ براى خود بخرد .
و اين ميزان و الگوئى است براى شناخت رهبران راستين ، از فرصت طلبان دروغين ، كه هر گامى را بر مى دارند به طور مستقيم يا غير مستقيم هدف مادى از آنان دارند .
سپس در پاسخ آنها كه اصرار داشتند نوح ايمان آورندگان فقير و يا كم سن و سال را از خود براند با قاطعيت مى گويد من هرگز كسانى را كه ايمان آورده اند طرد نمى كنم ( و ما انا بطارد الذين آمنوا ) .
چرا كه آنها با پروردگار خويش ملاقات خواهند كرد و در سراى ديگر خصم من در برابر او خواهند بود ( انهم ملاقوا ربهم ) .
در پايان آيه به آنها اعلام مى كند كه من شما را مردمى جاهل مى دانم ( و لكنى اراكم قوما تجهلون ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 76
چه جهل و نادانى از اين بالاتر كه مقياس سنجش فضيلت را گم كرده ايد و آن را در ثروت و تمكن مالى و مقامهاى ظاهرى و سن و سال جستجو مى كنيد ، و به گمان شما افراد پاكدل و با ايمان كه دستشان تهى و پايشان برهنه است از درگاه خدا دورند ، اين اشتباه بزرگ شما است و نشانه جهل و بيخبريتان ! .
به علاوه شما بر اثر جهل و نادانى چنين مى پنداريد كه پيامبر بايد فرشته باشد ، در حالى كه رهبر انسانها بايد از جنس آنها باشد تا نيازها و مشكلات و دردهاى آنان را بداند و لمس كند .
در آيه بعد براى توضيح بيشتر به آنها مى گويد : اى قوم ! اگر من اين گروه با ايمان را طرد كنم چه كسى در برابر خدا ( در آن دادگاه بزرگ عدالت و حتى در اين جهان ) مرا يارى خواهد كرد ؟ ! ( و يا قوم من ينصرنى من الله ان طردتهم ) .
طرد افراد صالح و مؤمن كار ساده اى نيست ، آنها فرداى قيامت دشمن من خواهند بود و هيچكس نمى تواند در آنجا از من دفاع كند ، و نيز ممكن است مجازات الهى در اين جهان دامن مرا بگيرد .
آيا انديشه نمى كنيد تا بدانيد آنچه مى گويم عين حقيقت است ( افلا تذكرون ) .
ميان تفكر و تذكر اين تفاوت وجود دارد كه تفكر در حقيقت براى شناخت چيزى است هر چند هيچگونه اطلاعى از آن قبلا نداشته باشيم ، ولى تذكر ( ياد آورى ) در موردى گفته مى شود كه انسان قبلا با آن موضوع آشنائى داشته است ، هر چند از طريق آگاهيهاى فطرى باشد ، و اتفاقا مسائل مورد بحث نوح با قومش نيز همه از اين قبيل است ، مطالبى است كه انسان با مراجعه به فطرت و نهاد خويش آنها را درك مى كند ولى غرور و تعصب و خود -
تفسير نمونه ج : 9 ص : 77
خواهى و غفلتشان بر روى آنها پرده افكنده است .
آخرين سخنى كه نوح در پاسخ ايرادهاى واهى قوم به آنها مى گويد اين است كه اگر شما خيال مى كنيد و انتظار داريد من امتيازى جز از طريق وحى و اعجاز بر شما داشته باشم اشتباه است ، با صراحت بايد بگويم كه من نه به شما مى گويم خزائن الهى در اختيار من است و نه هر كارى بخواهم مى توانم انجام دهم ( و لا اقول لكم عندى خزائن الله ) .
و نه مى گويم از غيب آگاهى دارم ( و لا اعلم الغيب ) .
و نه مى گويم من فرشته ام ( و لا اقول انى ملك ) .
اينگونه ادعاهاى بزرگ و دروغين مخصوص مدعيان كاذب است ، و هيچگاه يك پيامبر راستين چنين ادعاهائى نخواهد كرد ، چرا كه خزائن الهى و علم غيب تنها در اختيار ذات پاك خدا است ، و فرشته بودن با اين احساسات بشرى نيز سازگار نيست .
بنابراين هر كس يكى از اين سه ادعا يا همه آنها را داشته باشد دليل بر دروغگوئى او است .
نظير اين تعبير در باره پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز در آيه 50 سوره انعام ديده مى شود ، آنجا كه مى گويد : قل لا اقول لكم عندى خزائن الله و لا اعلم الغيب و لا اقول لكم انى ملك ان اتبع الا ما يوحى الى : بگو من نمى گويم خزائن الهى نزد من است و نمى گويم از غيب آگاهم ، و نه مى گويم فرشته ام ، من تنها پيروى از آنچه بر من وحى مى شود دارم منحصر ساختن امتياز پيامبر در اين آيه به مسئله وحى و نفى امور سه گانه بالا دليل بر اين است كه در آيات مربوط به نوح نيز چنين امتيازى در مفهوم كلام افتاده هر چند صريحا بيان نشده است .
در پايان آيه بار ديگر به موضوع ايمان آورندگان مستضعف پرداخته و
تفسير نمونه ج : 9 ص : 78
تاكيد مى كند كه من هرگز نمى توانم در باره اين افرادى كه در چشم شما حقيرند بگويم خداوند هيچ خير و پاداش نيكى به آنها نخواهد داد ( و لا اقول للذين تزدرى اعينكم لن يؤتيهم الله خيرا ) .
بلكه به عكس خير اين جهان و آن جهان مال آنها است ، هر چند دستشان از مال و ثروت تهى است ، اين شما هستيد كه بر اثر خيالات خام ، خير را در مال و مقام يا سن و سال منحصر ساخته ايد و از حقيقت و معنى به كلى بيخبريد .
و به فرض كه گفته شما راست باشد و آنها اراذل و اوباش باشند خدا از درون جان آنها و نياتشان آگاه است ( الله اعلم بما فى انفسهم ) من كه جز ايمان و صداقت از آنها چيزى نمى بينم ، و به همين دليل وظيفه دارم آنان را بپذيرم ، من مامور به ظاهرم و بنده شناس خداست ! و اگر غير از اين كارى كنم مسلما از ستمكاران خواهم بود ( انى اذا لمن الظالمين ) .
اين احتمال نيز در تفسير جمله آخر داده شده است كه به تمام محتواى آيه مربوط باشد يعنى اگر من ادعاى علم غيب يا فرشته بودن ، يا مالك خزائن الهى بودن كنم ، و يا ايمان آورندگان را طرد نمايم در پيشگاه خدا و وجدان در صف ستمگران خواهم بود .

در اينجا بايد به چند نكته توجه كرد :
1 - همانگونه كه بارها اشاره كرده ايم آگاهى از غيب به طور مطلق و بدون هيچگونه قيد و شرط از آن خدا است ، ولى او هر مقدار از اين آگاهى را مصلحت ببيند در اختيار پيامبران و اولياى خود مى گذارد همانطور كه در آيه 26 و 27 سوره جن مى خوانيم : عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول ( خداوند از تمام امور پنهانى آگاه است و هيچكس را از علم غيب خود
تفسير نمونه ج : 9 ص : 79
آگاه نمى كند مگر رسولانى كه مورد رضايت او هستند ) .
بنا بر اين هيچگونه تضادى ميان آيات مورد بحث كه نفى علم غيب از پيامبران مى كند و آيات يا رواياتى كه آگاهى بعضى از غيوب را به پيامبران يا امامان (عليهم السلام) نسبت مى دهد وجود ندارد .
آگاهى از اسرار غيب بالذات مخصوص خدا است و ديگران هر چه دارند بالعرض و از طريق تعليم الهى مى باشد و به همين دليل محدود به حدودى است كه او اراده مى كند .

2 - مقياس سنجش فضيلت
بار ديگر در اين آيات به واقعيت بر خورد مى كنيم كه صاحبان زر و زور و دنياپرستان مادى كه همه چيز را از دريچه افكار خود به همان رنگ مادى مى بينند تمام احترام و شخصيت را در داشتن ثروت و مقام و موقعيتهائى هموزن اين دو مى پندارند ، بنابراين تعجب نيست كه مؤمنان راستينى كه دستشان از مال و ثروت تهى بود در قاموس آنها به عنوان اراذل معرفى گردند و با چشم حقارت و پستى به آنها بنگرند .
اين منحصر به قوم نوح نبود كه مؤمنان مستضعف مخصوصا جوانان انقلابى را كه اطرافش را گرفته بودند تهى مغز و كوتاه فكر و بى سر و پا مى دانستند ، تاريخ نشان مى دهد كه اين منطق در برابر پيامبران ديگر مخصوصا در مورد پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و مؤمنان نخستين وجود داشته است .
هم اكنون نظير اين منطق را در عصر و زمان خود مى بينيم كه مستكبران فرعون صفت ، با اتكاى به قدرت شيطانى خود مؤمنان راستين را متهم به تمام
تفسير نمونه ج : 9 ص : 80
اين موضوعات مى كنند و به صورت تكرار تاريخ همان عناوين را به مخالفان خود نسبت مى دهند ولى هنگامى كه يك محيط فاسد با يك انقلاب الهى پاكسازى شد اين گونه مقياسهاى سنجش شخصيت نيز همراه ساير عناوين موهوم به زباله دان تاريخ ريخته مى شود ، و مقياسهاى اصيل و انسانى جاى آنها را مى گيرد ، مقياسهائى كه در متن زندگى انسان قرار گرفته و واقعيتهاى عينى روى آن استوار است و يك جامعه پاك و آباد و آزاد از آنها مايه مى گيرد ، همچون ايمان ، علم و آگاهى فداكارى و گذشت ، تقوا و پاكدامنى ، شهامت و شجاعت ، تجربه و هوشيارى مديريت و نظم و مانند اينها .
3 - بعضى از مفسران مانند نويسنده المنار هنگامى كه به اين آيه مى رسد در ضمن يك جمله كوتاه به آنها كه علم غيب را براى غير خدا قائلند و يا حل مشكلاتى را از آنها مى خواهند اشاره كرده ، مى گويد : اين دو امر ( علم غيب و خزائن الهى ) همان چيزهائى است كه قرآن از پيامبران نفى كرده اما بدعتگزاران مسلمين و اهل كتاب آنها را براى اولياء و قديسين اثبات مى كنند ! اگر منظور او اين باشد كه هر گونه آگاهى از غيب ولو به تعليم الهى از آنها نفى شود اين بر خلاف نصوص صريح قرآن مجيد است ، و اگر منظور او نفى توسل به پيامبران و اولياى الهى باشد - به اين صورت كه از آنها تقاضا كنيم كه از خداوند حل مشكلات ما را بخواهند - اين سخن نيز مخالف آيات قرآن و احاديث مسلمى است كه از طرق شيعه و اهل سنت نقل شده است ( براى توضيح بيشتر در اين باره به جلد چهارم تفسير نمونه صفحه 363 - 369 مراجعه فرمائيد : )
تفسير نمونه ج : 9 ص : 81
قَالُوا يَنُوحُ قَدْ جَدَلْتَنَا فَأَكثرْت جِدَلَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كنت مِنَ الصدِقِينَ(32) قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللَّهُ إِن شاءَ وَ مَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ(33) وَ لا يَنفَعُكمْ نُصحِى إِنْ أَرَدت أَنْ أَنصحَ لَكُمْ إِن كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(34) أَمْ يَقُولُونَ افْترَاهُ قُلْ إِنِ افْترَيْتُهُ فَعَلىَّ إِجْرَامِى وَ أَنَا بَرِىءٌ مِّمَّا تجْرِمُونَ(35)
ترجمه :
32 - گفتند اى نوح ! با ما جر و بحث كردى ، و زياد سخن گفتى ( بس است ) اكنون اگر راست مى گوئى آنچه را بما وعده مى دهى ( از عذاب الهى ) بياور !
33 - ( نوح ) گفت اگر خدا اراده كند خواهد آورد و شما قدرت فرار نخواهيد داشت !
34 - ( اما چه سود كه ) هر گاه خدا بخواهد شما را ( بخاطر گناهانتان ) گمراه سازد و من بخواهم شما را اندرز دهم اندرز من فايده اى بحالتان نخواهد داشت ، او پروردگار شماست و به سوى او بازگشت خواهيد نمود .
35 - ( مشركان ) مى گويند او ( محمد ) اين سخنان را بدروغ بخدا نسبت داده ، بگو اگر من اينها را از پيش خود ساخته باشم و به او نسبت دهم گناهش بر عهده من است ولى من از گناهان شما بيزارم .

تفسير :

حرف بس است ، مجازات كو ؟
در اين آيات به دنباله گفتگوى نوح و قومش اشاره شده است آيه نخست از زبان قوم نوح چنين نقل مى كند آنها گفتند : اى نوح اين همه بحث و مجادله كردى بس است ، تو بسيار با ما سخن گفتى ، ديگر جائى براى بحث باقى نمانده
تفسير نمونه ج : 9 ص : 82
است ( قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا ) .
اگر راست مى گوئى ، همان وعده هاى دردناكى را كه به ما مى دهى در مورد عذابهاى الهى تحقق بخش ( فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين ) .
اين درست به آن مى ماند كه شخص يا اشخاصى در باره مساله اى با ما سخن بگويند و در ضمن تهديدهائى هم كنند و ما مى گوئيم پر حرفى بس است برويد و هر كارى از شما ساخته است انجام دهيد و هيچ معطل نشويد ، اشاره به اينكه : نه به دلائل شما وقعى مى نهيم و نه از تهديدتان مى ترسيم و نه حاضريم بيش از اين گوش به سخنان شما فرا دهيم ! انتخاب اين روش در برابر آنهمه محبت و لطف پيامبران الهى و گفتارهائى كه همچون آب زلال و گوارا بر دل مى نشيند حكايت از نهايت لجاجت و تعصب و بى خبرى مى كند .
ضمنا از اين گفتار نوح به خوبى بر مى آيد كه مدتى طولانى براى هدايت آنها كوشيده است ، و از هر فرصتى براى رسيدن به اين هدف ، يعنى ارشاد آنان استفاده كرده است ، آنقدر كه آن قوم گمراه اظهار خستگى از سخنان و ارشادهايش كردند .
اين واقعيت از ساير آياتى كه در قرآن در باره نوح آمده نيز به خوبى روشن مى شود ، در سوره نوح آيات 5 تا 13 به طور مبسوط اين معنى را بيان كرده است قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا فلم يزدهم دعائى الا فرارا و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا ، ثم انى دعوتهم جهارا ، ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا : پروردگارا ! من قوم خود را شب و روز به سوى تو خواندم ولى اين دعوت من چيزى جز فرار بر آنها نيفزود ! ، و من هر زمان آنها را دعوت كردم تا تو آنانرا بيامرزى انگشتان خويش را در گوشها قرار دادند ، و لباسها را
تفسير نمونه ج : 9 ص : 83
بر خود پيچيدند ، و در مخالفت اصرار ورزيدند و استكبار و خود سرى نشان دادند ، من باز دست از دعوت آنها بر نداشتم ، آشكارا و سپس پنهانى آنانرا به سوى تو دعوت كردم و پى در پى اصرار ورزيدم ولى آنها به هيچ وجه به سخنان من گوش فرا ندادند ! در آيه مورد بحث جمله جادلتنا آمده است كه از ماده مجادله گرفته شده و آن در اصل از جدل به معنى تابيدن و پيچيدن شديد طناب است ، و به همين دليل به باز شكارى اجدل گفته مى شود چرا كه از همه پرندگان پرخاشگرتر و پيچنده تر است ، سپس در مورد پيچانيدن طرف در بحث و گفتگو به كار رفته است .
با اينكه جدال و مراء و حجاج ( بر وزن لجاج ) در معنى شبيه يكديگرند ولى به طورى كه بعضى از محققين گفته اند در مراء يك نوع مذمت و نكوهش افتاده است ، چرا كه در مواردى به كار مى رود كه انسان روى يك مساله باطل پافشارى و استدلال مى كند ، ولى در معنى جدال و مجادله اين مفهوم الزاما وجود ندارد ، اما تفاوت جدال و حجاج در اين است كه جدال براى باز گرداندن طرف از عقيده خود به كار مى رود اما حجاج براى دعوت او به يك عقيده و استدلال بر آن .
نوح در برابر اين بى اعتنائى ، لجاجت و خيره سرى ، با جمله كوتاهى چنين پاسخ گفت : تنها اگر خدا اراده كند به اين تهديدها و وعده هاى عذاب تحقق مى بخشد ( قال انما ياتيكم به الله ان شاء ) ولى به هر حال اين از دست من خارج است و در اختيار من نيست ، من فرستاده اويم ، و سر بر فرمانش دارم ، بنابراين مجازات و عذابرا از من مخواهيد .
اما بدانيد هنگامى كه فرمان عذاب فرا رسد شما نمى توانيد از چنگال
تفسير نمونه ج : 9 ص : 84
قدرت او بگريزيد ، و به مامن و پناهگاهى فرار كنيد ! ( و ما انتم بمعجزين ) .
معجزه از ماده اعجاز به معنى ناتوان ساختن ديگرى است ، اين كلمه گاهى در مواردى به كار مى رود كه انسان مانع كار ديگرى شود و جلو او را بگيرد و او را به عجز در آورد ، و گاهى در موردى كه از چنگال كسى فرار كند و از دسترس وى بيرون رود و او را ناتوان سازد ، و گاهى به اين صورت كه با پيشدستى كردن طرفرا به زانو در آورد و يا خود را در مصونيت قرار دهد .
تمام اينها چهره هاى مختلفى از معنى اعجاز و ناتوان ساختن طرف است ، و در آيه فوق همه اين معانى محتمل است ، چرا كه هيچگونه منافاتى ميان آنها نيست يعنى شما به هيچ صورت نمى توانيد از عذاب او در امان بمانيد .
سپس اضافه مى كند اگر خداوند به خاطر گناهان و آلودگيهاى جسمى و فكرى تان بخواهد شما را گمراه سازد ، هرگز نصيحت من براى شما سودى نخواهد بخشيد هر چند بخواهم شما را نصيحت كنم ( و لا ينفعكم نصحى ان اردت ان انصح لكم ان كان الله يريد ان يغويكم ) .
چرا كه او پروردگار شما است و به سوى او باز مى گرديد و تمام هستى شما در قبضه قدرت او است ( هو ربكم و اليه ترجعون ) .

سؤال :
با مطالعه اين آيه فورا اين سؤال به نظر مى رسد - و بسيارى از مفسران هم به آن اشاره كرده اند - كه مگر ممكن است خداوند اراده گمراه ساختن كسى را بكند ؟ آيا اين دليل بر جبر نخواهد بود ؟ و آيا با قبول اصل آزادى اراده و اختيار چنين چيزى قابل قبول است ؟
تفسير نمونه ج : 9 ص : 85
پاسخ :
همانگونه كه از لابلاى بحثهاى فوق روشن شد - و بارها هم به آن اشاره كرده ايم گاهى يك سلسله اعمال از انسان سر مى زند كه نتيجه آن گمراهى و انحراف هميشگى و عدم بازگشت به سوى حق است ؟ لجاجت مستمر و اصرار بر گناهان و دشمنى مداوم با حق طلبان و رهبران راستين ، آنچنان پرده ضخيمى بر فكر انسان مى افكند كه توانائى ديد كمترين شعاع آفتاب حق و حقيقت را پيدا نمى كند ! .
و چون اين حالت ، از آثار اعمالى است كه خود انسان انجام داده بهيچوجه دليل بر جبر نمى شود ، بلكه عين اختيار است ، آنچه بخدا مربوط است اين است كه در چنان اعمالى چنين اثرى قرار داده است : در قرآن مجيد آيات متعددى به اين واقعيت اشاره مى كند كه ما در ذيل آيه 7 سوره بقره و ... به آن اشاره كرده ايم .
در آخرين آيه مورد بحث سخنى به عنوان يك جمله معترضه براى تاكيد بحثهائى كه در داستان نوح در آيات گذشته و آينده عنوان شده است مى گويد : دشمنان مى گويند اين مطلب را او ( محمد - (صلى الله عليهوآلهوسلّم) از پيش خود ساخته و به خدا نسبت داده است ( ام يقولون افتراه ) .
در پاسخ آنها بگو اگر من اينها را از پيش خود ساخته ام و به دروغ به خدا نسبت داده ام گناهش بر عهده من است ( قل ان افتريته فعلى اجرامى ) .
ولى من از گناهان شما بيزارم ( و انا برىء مما تجرمون )
در اينجا بايد به چند نكته توجه داشت :
1 - اجرام از ماده جرم ( بر وزن جهل ) همانگونه كه سابقا هم اشاره
تفسير نمونه ج : 9 ص : 86
كرده ايم به معنى چيدن ميوه نارس و سپس هر كار ناخوش آيندى گفته شده است ، و همچنين به وادار كردن كسى به گناه نيز اطلاق مى شود ، و از آنجا كه انسان در ذات و فطرت خود پيوندى با معنويت و پاكى دارد ، انجام گناهان او را از اين پيوند الهى جدا مى سازد .
2 - بعضى احتمال داده اند كه آيه اخير در باره پيامبر اسلام نيست ، بلكه مربوط به خود نوح است چرا كه اين آيات همه مربوط به او بوده و آيات آينده نيز از او سخن مى گويد ، بنابراين مناسبتر اين است كه اين آيه هم مربوط به نوح باشد ، و جمله معترضه خلاف ظاهر است .
ولى با توجه به اينكه اولا شبيه اين تعبير تقريبا با همين عبارت در سوره احقاف آيه 8 در مورد پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آمده ، ثانيا آنچه در باره نوح (عليه السلام) در اين آيات آمده است همه بصورت صيغه غايب است ، در حالى كه آيه مورد بحث بصورت مخاطب مى باشد ( و مساله التفات يعنى انتقال از غيبت به خطاب نيز بر خلاف ظاهر مى باشد ) و اگر بخواهيم آيه را در باره نوح بدانيم جمله يقولون كه بصورت فعل مضارع است و همچنين قل كه بصورت فعل امر است همه احتياج به تقدير دارد ، ثالثا در حديثى كه از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) در تفسير برهان ذيل همين آيه نقل شد آمده است كه آيه فوق در برابر كفار مكه نازل گرديده ، از مجموع اين دلائل چنين به نظر مى رسد كه آيه مربوط به پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و تهمتهاى نارواى كفار و پاسخ پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به آنهاست .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه معنى جمله معترضه اين نيست كه سخنى بى ارتباط با اصل گفتار ذكر شود بلكه جمله هاى معترضه غالبا محتوى مطالبى است كه مفاد كلام را تاكيد و تاييد مى كند و از آنجا كه پيوند سخن را موقتا قطع مى كند مخاطب را از يكنواختى رهائى مى بخشد و لطافت و روح و تازگى به گفتار مى دهد ، و مطمئنا جمله معترضه هيچگاه نمى تواند بتمام معنى بيگانه از سخن باشد
تفسير نمونه ج : 9 ص : 87
و الا بر خلاف اصول فصاحت و بلاغت است ، در حالى كه هميشه در كلمات فصيح و بليغ جمله هاى معترضه ديده مى شود .
3 - به هنگام مطالعه آيه اخير ممكن است اين ايراد به نظر برسد كه اين چگونه منطقى است كه پيامبر يا نوح در مقابل كفار بگويند اگر اين سخن افتراء است گناهش به گردن ما ، آيا قبول مسئوليت گناه افتراء سبب مى شود كه سخن آنها حق و مطابق واقع باشد و مردم موظف باشند از آن اطاعت و پيروى كنند ؟ ! ولى با دقت در آيات گذشته به پاسخ اين ايراد پى مى بريم : آنها در حقيقت مى خواستند بگويند با اين سخنان ما كه مشتمل بر انواع استدلالهاى عقلى است ، بفرض محال كه از طرف خدا هم نباشيم گناهش بگردن ما است ولى استدلالات عقلى جاى خودش ثابت است و شما با مخالفت آن همواره در گناه خواهيد بود ، گناهى مستمر و پايدار ( توجه داشته باشيد كه تجرمرن صيغه مضارع است كه معمولا دلالت بر استمرار مى كند ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 88
وَ أُوحِىَ إِلى نُوح أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِك إِلا مَن قَدْ ءَامَنَ فَلا تَبْتَئس بِمَا كانُوا يَفْعَلُونَ(36) وَ اصنَع الْفُلْك بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا وَ لا تخَطِبْنى فى الَّذِينَ ظلَمُوا إِنهُم مُّغْرَقُونَ(37) وَ يَصنَعُ الْفُلْك وَ كلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِن تَسخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسخَرُونَ(38) فَسوْف تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يخْزِيهِ وَ يحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ(39)
ترجمه :
36 - به نوح وحى شد كه جز آنها كه ( تاكنون ) ايمان آورده اند ديگر هيچكس از قوم تو ايمان نخواهد آورد بنابراين از كارهائى كه مى كنند غمگين مباش ،
37 - و ( اكنون ) در حضور ما و طبق وحى ما كشتى بساز و در باره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه آنها غرق شدنى هستند .
38 - او مشغول ساختن كشتى بود و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى گذشتند او را مسخره مى كردند ، ( ولى نوح ) گفت اگر ما را مسخره مى كنيد ما نيز شما را همينگونه مسخره خواهيم كرد :
39 - بزودى خواهيد دانست چه كسى عذاب خوار كننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد ! .

تفسير : تصفيه شروع مى شود .
سر گذشت نوح كه در آيات اين سوره آمده است در حقيقت در چند فراز كه هر فراز مربوط به يك دوره از مبارزات نوح در مقابل مستكبران است بيان شده :
تفسير نمونه ج : 9 ص : 89
آنچه در آيات قبل گذشت مرحله دعوت و تبليغ پى گير و مستمر نوح (عليه السلام) با نهايت جديت ، و با استفاده از تمام وسائل بود ، در اين مرحله كه ساليان دراز طول كشيد گروه اندكى - اندك از نظر عدد و بسيار از نظر كيفيت و استقامت - به او ايمان آوردند .
آيات مورد بحث اشاره به مرحله دوم اين مبارزه است ، مرحله پايان يافتن دوران تبليغ و آماده شدن براى تصفيه الهى ! در آيه نخست مى خوانيم : به نوح وحى شد كه جز افرادى كه از قومت به تو ايمان آورده اند ديگر هيچكس ايمان نخواهد آورد .
( و اوحى الى نوح انه لن يؤمن من قومك الا من قد آمن ) .
اشاره به اينكه صفوف به كلى از هم جدا شده ، و ديگر دعوت براى ايمان و اصلاح سودى ندارد ، و بايد آماده تصفيه و انقلاب نهائى شود .
و در پايان آيه به نوح دلدارى داده مى گويد : اكنون كه چنين است از كارهائى كه اينها انجام مى دهند به هيچوجه اندوهناك و محزون مباش ( فلا تبتئس بما كانوا يفعلون ) .
ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه خداوند قسمتهائى از علم اسرار غيب را در هر مورد كه لازم باشد در اختيار پيامبرش مى گذارد همانگونه كه در اينجا به نوح خبر مى دهد كه در آينده هيچكس از آنها ايمان نخواهد آورد .
به هر حال اين گروه عصيانگر و لجوج بايد مجازات شوند ، مجازاتى كه جهان را از لوث وجود آنها پاك كند و مؤمنان را براى هميشه از چنگالشان رها سازد ، فرمان غرق شدن آنها صادر شده است ، ولى هر چيز وسائلى مى خواهد ، نوح بايد كشتى مناسبى براى نجات مؤمنان راستين بسازد تا هم مؤمنان در مدت ساختن كشتى در مسير خود ورزيده تر شوند و هم بر غير مؤمنان به اندازه كافى اتمام حجت گردد .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 90
به نوح فرمان داديم كه كشتى بسازد ، در حضور ما و طبق فرمان ما ( و اصنع الفلك باعيننا و وحينا ) منظور از كلمه اعيننا ( در برابر ديدگان ما ) اشاره به اين است كه تمام تلاشها و كوششهاى تو در اين زمينه در حضور ما است ، بنابراين با فكر راحت به كار خويش ادامه ده ، طبيعى است اين احساس كه خداوند حاضر و ناظر است و محافظ و مراقب مى باشد به انسان هم توان و نيرو مى بخشد ، و هم احساس مسئوليت بيشتر ! و از كلمه وحينا چنين بر مى آيد كه نوح چگونگى ساختن كشتى را نيز از فرمان خدا مى آموخت ، و بايد هم چنين باشد زيرا نوح پيش خود نمى دانست ابعاد عظمت طوفان آينده چه اندازه است تا كشتى خود را متناسب با آن بسازد ، و اين وحى الهى بود كه او را در انتخاب بهترين كيفيتها يارى مى كرد .
در پايان آيه به نوح هشدار مى دهد كه از اين به بعد در باره ستمگران شفاعت و تقاضاى عفو مكن چرا كه آنها محكوم به عذابند و مسلما غرق خواهند شد ( و لا تخاطبنى فى الذين ظلموا انهم مغرقون ) اين جمله به خوبى مى فهماند كه شفاعت در باره همه كس ممكن نيست ، بلكه شرائطى دارد كه اگر در كسى موجود نباشد پيامبر خدا هم حق شفاعت و تقاضاى عفو در مورد او ندارد ( به جلد اول تفسير نمونه مراجعه شود ) اما چند جمله هم در باره قوم نوح بشنويم : آنها به جاى اينكه يك لحظه با مساله دعوت نوح به طور جدى بر خورد كنند و حداقل احتمال دهند كه ممكن است اينهمه اصرار نوح (عليه السلام) و دعوتهاى مكررش از وحى الهى سرچشمه گرفته ، و مسئله طوفان و عذاب حتمى باشد ، باز همانطور كه عادت همه افراد مستكبر و مغرور است به استهزاء و مسخره ادامه دادند : و هر زمان كه گروهى از قومش از كنار او مى گذشتند و او و يارانش را سر گرم تلاش براى آماده ساختن چوبها و ميخها و وسائل كشتى سازى
تفسير نمونه ج : 9 ص : 91
مى ديدند مسخره مى كردند و مى خنديدند و مى گذشتند ( و يصنع الفلك و كلما مر عليه ملاء من قومه سخروا منه ) .
ملاء آن اشراف از خود راضى همه جا مستضعفان را به مسخره مى گيرند و آنها را موجوداتى پست و در خور تحقير مى پندارند ، چرا كه زر و زور ندارند ، نه تنها آنها را مسخره مى كنند ، بلكه افكارشان هر قدر بلند باشد و مكتبشان هر اندازه ريشه دار باشد و اعمالشان هر چند كاملا حساب شده باشد به پندار آنها در خور تحقير است و به همين دليل پند و اندرز و هشدار و اعلام خطر در آنها اثر نمى كند ، تنها تازيانه هاى عذاب دردناك الهى بايد بر پشت آنها نواخته شود .
مى گويند اين گروههاى اشراف قوم نوح هر دسته نوعى استهزاء كه مايه خنده و تفريح بود براى خود انتخاب مى كردند .
يكى مى گفت : اى نوح مثل اينكه دعوى پيامبرى نگرفت آخر سر ، نجار شدى ! ... ديگرى مى گفت : كشتى مى سازى بسيار خوب ، دريايش را هم بساز ! هيچ آدم عاقل ديده اى در وسط خشكى كشتى بسازد ؟ ! ... بعضى ديگر شايد مى گفتند : اوه كشتى به اين بزرگى براى چه مى خواهى ، لا اقل كوچكتر بساز ، كه اگر بخواهى به سوى دريا بكشى براى تو ممكن باشد ! مى گفتند و قاه قاه مى خنديدند و مى گذشتند و اين موضوع در خانه ها و مركز كارشان به اصطلاح سوژه بحثها بود ، و با يكديگر در باره نوح و كم فكرى پيروانش سخن مى گفتند ! : پير مرد را تماشا كن آخر عمرى به چه روزى افتاده است ؟ حالا مى فهميم كه اگر به سخنان او ايمان نياورديم حق با ما بود .
اصلا عقل درستى ندارد ! ! و اما نوح با استقامت فوق العاده اى كه زائيده ايمان است با جديت فراوان به كار خود ادامه مى داد ، و بى اعتنا به گفته هاى بى اساس اين كوردلان از خود
تفسير نمونه ج : 9 ص : 92
راضى به سرعت پيشروى مى كرد ، و روز به روز اسكلت كشتى آماده تر و مهياتر مى شد ، فقط گاهى سر بلند مى كرد و اين جمله كوتاه و پر معنى را به آنها مى گفت : اگر امروز شما ما را مسخره مى كنيد ما هم همينگونه در آينده نزديكى شما را مسخره خواهيم كرد ! ( قال ان تسخروا منا فانا نسخر منكم كما تسخرون ) : آن روز كه شما در ميان طوفان سرگردان خواهيد شد و سراسيمه به هر سو مى دويد و هيچ پناهگاهى نخواهيد داشت و از ميان امواج فرياد مى كشيد و التماس مى كنيد كه ما را نجات ده آرى آن روز مؤمنان بر افكار شما و غفلت و جهل و بى خبريتان مى خندند .
در آن روز خواهيد دانست چه كسى عذاب خوار كننده به سراغ او خواهد آمد و مجازات جاودان دامنش را خواهد گرفت ( فسوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم ) اشاره به اينكه اگر چه مزاحمتهاى شما نسبت بما عذاب دردناكى است ولى اولا ما در تحمل اين شدائد سربلنديم و پرافتخار ، و ثانيا اينها هر چه باشد زود گذر است اما مجازات الهى هم خوار كننده است هم پايان ناپذير و اين دو با هم قابل مقايسه نيست .

در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد :

1 - تصفيه نه انتقام
از آيات فوق بخوبى استفاده مى شود كه عذابهاى الهى جنبه انتقامى ندارد ، بلكه بخاطر تصفيه نوع بشر و از ميان رفتن آنها كه شايسته حيات نيستند و باقى ماندن صالحان صورت مى گيرد .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 93
به اين معنى كه يك قوم مستكبر و فاسد و مفسد كه هيچ اميد به ايمان آنها نيست از نظر نظام آفرينش حق حيات ندارد و بايد از ميان برود ، و قوم نوح چنين بودند ، چرا كه آيات فوق مى گويد ، اكنون كه ديگر اميدى به ايمان بقيه نيست آماده ساختن كشتى شو ، و در باره ظالمان هيچگونه شفاعت و تقاضاى عفو منما .
همين موضوع در نفرين اين پيامبر بزرگ كه در سوره نوح آمده است به چشم مى خورد : رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا انك ان تذرهم يضلوا عبادك و لا يلدوا الا فاجرا كفارا : پروردگارا احدى از اين كافران را بر روى زمين مگذار چرا كه اگر آنها بمانند بندگانت را گمراه مى سازند ، و از نسل آنها نيز جز گروهى فاجر و بى ايمان به وجود نخواهد آمد ! اصولا در سازمان آفرينش هر موجودى براى هدفى آفريده شده است ، هنگامى كه از هدف خود به كلى منحرف شود و تمام راههاى اصلاح را بروى خود ببندد باقيماندن او بى دليل است و خواه و ناخواه بايد از ميان برود .
و به گفته شاعر نه طراوتى نه برگى نه گلى نه ميوه دارم متحيرم كه دهقان به چكار هشت ما را !
2 - نشانه هاى مستكبرين .
مستكبران خود خواه هميشه مسائل جدى را كه در مسير خواسته ها و هوسها و منافع آنها نيست به بازى و شوخى ميگيرند .
و بهمين دليل مسخره كردن حقايق مخصوص آنچه مربوط به زندگى مستضعفان است جزئى از زندگى آنها را تشكيل ميدهد ، بسيار ديده ايم كه آنها براى رنگ و آب دادن به جلسات
تفسير نمونه ج : 9 ص : 94
پر گناه خود دنبال فرد با ايمان تهى دستى ميگردند كه او را به اصطلاح ملعبه و مضحكه سازند .
و اگر در مجالس خود دست رسى به چنين افراد پيدا نكنند فرد يا افرادى از آنها را غيابا سوژه سخن قرار داده و مى گويند و مسخره مى كنند و مى خندند .
آنها خود را عقل كل مى پندارند و به گمان اينكه ثروت انبوه و حرام آنها نشانه لياقت و شخصيت و ارزش آنها است ديگران را نالايق و بى ارزش و فاقد شخصيت مى دانند ! ولى قرآن مجيد سختترين حملات خود را متوجه اين گونه افراد مغرور و متكبر كرده و مخصوصا سخريه هاى آنها را شديدا محكوم مى كند .
فى المثل در تاريخ اسلامى مى خوانيم هنگامى كه ابو عقيل انصارى آن كارگر باايمان و فقير شب را بيدار ماند و به آب آوردن از چاههاى مدينه براى خانه ها ادامه داد ، و مختصر خرمائى را كه از اين راه به عنوان مزد دريافت داشته بود به عنوان كمك به ارتش مسلمانان براى جنگ تبوك خدمت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آورد گروهى از منافقان مستكبر بر او خنديدند آيات قرآن نازل شد و همچون صاعقه بر آنها فرو ريخت ( الذين يلمزون المطوعين من المؤمنين فى الصدقات و الذين لا يجدون الا جهدهم فيسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب اليم ) : آنها كه مؤمنان اطاعت كننده را در كمكهاى مالى در راه خدا به باد مسخره مى گيرند و آنان را كه جز به مقدار توانائى اندك دست رسى به چيز ديگر ندارند ، مسخره مى كنند خداوند آنان را مسخره خواهد كرد و براى آنها عذاب دردناكى است :
3 - كشتى نوح
بدون شك كشتى نوح يك كشتى ساده اى نبود و با وسائل آن روز به آسانى و
تفسير نمونه ج : 9 ص : 95
سهولت پايان نيافت ، كشتى بزرگى بود كه بعلاوه بر مؤمنان راستين يك جفت از نسل هر حيوانى را در خود جاى مى داد و آذوقه فراوانى كه براى مدتها زندگى انسانها و حيوانهائى كه در آن جاى داشتند حمل مى كرد ، چنين كشتى با چنين ظرفيت حتما در آن روز بى سابقه بوده است ، به خصوص كه اين كشتى بايد از دريائى به وسعت اين جهان با امواجى كوه پيكر سالم بگذرد و نابود نشود ، لذا در بعضى از روايات مفسرين مى خوانيم كه اين كشتى هزار دويست ذراع طول و ششصد ذراع عرض داشت ! ( هر ذراع حدود نيم متر است ) .
در بعضى از روايات اسلامى آمده است كه مدت چهل سال قبل از ظهور طوفان يكنوع بيمارى به زنان قوم نوح دست داد كه ديگر از آنان بچه اى متولد نشد و اين در واقع مقدمه اى براى مجازات و عذاب آنان بود .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 96
حَتى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كلّ زَوْجَينِ اثْنَينِ وَ أَهْلَك إِلا مَنْ سبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ءَامَنَ وَ مَا ءَامَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ(40) * وَ قَالَ ارْكبُوا فِيهَا بِسمِ اللَّهِ مجْراهَا وَ مُرْساهَا إِنَّ رَبى لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ(41) وَ هِىَ تجْرِى بِهِمْ فى مَوْج كالْجِبَالِ وَ نَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فى مَعْزِل يَبُنىَّ ارْكب مَّعَنَا وَ لا تَكُن مَّعَ الْكَفِرِينَ(42) قَالَ سئَاوِى إِلى جَبَل يَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ قَالَ لا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَيْنهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ(43)
ترجمه :
40 - ( اين وضع همچنان ادامه يافت ) تا فرمان ما فرا رسيد و تنور جوشيدن گرفت ، ( به نوح ) گفتيم از هر جفتى از حيوانات ( نر و ماده ) يك زوج در آن ( كشتى ) حمل كن ، همچنين خاندانت را مگر آنها كه قبلا وعده هلاك آنان داده شده ( همسر نوح و يكى از فرزندانش ) و همچنين مؤمنان را ، اما جز عده كمى به او ايمان نياوردند .
41 - او گفت بنام خدا بر آن سوار شويد و به هنگام حركت و توقف آن ياد او كنيد ، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است .
42 - و او آنها را از لابلاى امواجى همچون كوهها حركت مى داد ، ( در اين هنگام ) نوح فرزندش را كه در گوشه اى قرار داشت فرياد زد ، پسرم ! همراه ما سوار شو و با كافران مباش !
43 - گفت به كوهى پناه مى برم تا مرا از آب حفظ كند ، گفت امروز هيچ حافظى در برابر فرمان خدا نيست ، مگر آن كس را كه او رحم كند ، در اين هنگام موجى در ميان آندو حائل شد و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 97
تفسير : طوفان شروع مى شود
در آيات گذشته ديديم كه چگونه نوح و مؤمنان راستين دست به ساختن كشتى نجات زدند و تن به تمام مشكلات و سخريه هاى اكثريت بى ايمان مغرور دادند ، و خود را براى طوفان ، همان طوفانى كه سطح زمين را از لوث مستكبران بى ايمان پاك مى كرد ، آماده ساختند : آيات مورد بحث سومين فراز اين سرگذشت يعنى چگونگى نزول عذاب را بر اين قوم ستمگر به طرز گويائى تشريح مى كند .
نخست مى گويد : اين وضع همچنان ادامه داشت تا فرمان ما صادر شد و طلايع عذاب آشكار گشت و آب از درون تنور جوشيدن گرفت ! ( حتى اذا جاء امرنا و فار التنور ) .
تنور ( با تشديد نون ) همان معنى را مى بخشد كه تنور در فارسى متداول امروز يعنى محلى كه نان در آن پخت و پز مى شود .
در اينكه جوشيدن آب از تنور چه تناسبى با مساله نزديك شدن طوفان دارد مفسران در آن گفتگو بسيار كرده اند .
بعضى گفته اند جوشيدن آب از درون تنور يك نشانه الهى بوده است براى نوح ، تا او متوجه جريان شود و خود و يارانش با وسائل و اسباب لازم بر كشتى سوار شوند .
گروهى ديگر احتمال داده اند كه تنور در اينجا در معنى مجازى و كنائى استعمال شده ، اشاره به اينكه تنور خشم و غضب پروردگار فوران پيدا كرد و شعلهور شد ، و اين به معنى نزديك شدن عذاب كوبنده الهى است ، اين تعبير در فارسى و هم در زبان عربى آمده است كه شدت غضب را تشبيه به فوران آتش مى كنند .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 98
ولى اين احتمال قوى تر به نظر مى رسد كه تنور به معنى حقيقى و معروف آن باشد و منظور از آن ، تنور خاصى هم نباشد بلكه منظور بيان اين نكته است هنگامى كه آب از درون تنور كه معمولا مركز آتش است جوشيدن گرفت نوح و يارانش متوجه شدند اوضاع به زودى ديگرگون مى شود و انقلاب و تحول نزديك است آب كجا و آتش كجا ؟ ! به تعبير ديگر هنگامى كه ديدند سطح آب زيرزمينى چنان بالا آمده است كه از درون تنور كه معمولا در جاى خشك و محفوظى ساخته مى شود جوشيدن گرفته فهميدند موضوع مهمى در پيش است و حادثه نو ظهورى در شرف تكوين است ، همين موضوع اخطار و علامتى بود براى نوح و يارانش كه برخيزيد و آماده شويد ! شايد قوم غافل و بى خبر نيز جوشيدن آب را از درون تنور خانه هايشان ديدند ولى مانند هميشه از كنار اين گونه اخطارهاى پر معنى الهى چشم و گوش بسته گذشتند ، حتى براى يك لحظه نيز به خود اجازه تفكر ندادند كه شايد حادثه اى در شرف تكوين باشد ، شايد اخطارهاى نوح واقعيت داشته باشد .
در اين هنگام به نوح فرمان داديم كه از هر نوعى از انواع حيوانات يك جفت ( نر و ماده ) بر كشتى سوار كن تا در غرقاب ، نسل آنها قطع نشود ( قلنا احمل فيها من كل زوجين اثنين ) .
و همچنين خاندانت را جز آنها كه قبلا وعده هلاك آنها داده شده و نيز مؤمنان را بر كشتى سوار كن ( و اهلك الا من سبق عليه القول و من آمن ) .
اما جز افراد كمى به او ايمان نياوردند ( و ما آمن معه الا قليل ) .
اين آيه از يك سو اشاره به همسر بى ايمان نوح و فرزندش كنعان مى كند كه داستان آنها در آيات آينده آمده است كه بر اثر انحراف از مسير ايمان و همكارى با گناهكاران رابطه و پيوند خود را از نوح بريدند و حق سوارشدن بر آن كشتى نجات نداشتند ، چرا كه شرط سوارى بر آن در درجه اول ايمان بود .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 99
و از سوى ديگر اشاره به اين مى كند كه محصول ساليان بسيار دراز تلاش پيگير نوح (عليه السلام) در راه تبليغ آئين خويش چيزى جز گروهى اندك از مؤمنان نبود كه طبق بعضى از اين روايات در اين مدت طولانى تنها هشتاد نفر به او ايمان آوردند و حتى بعضى ، عدد آنها را از اين هم كمتر نوشته اند .
و اين خود مى رساند كه اين پيامبر بزرگ تا چه حد استقامت و پايمردى داشت كه براى هدايت هر يك از آنها بسوى خدا به طور متوسط ده سال زحمت كشيد ! زحمتى كه مردم عادى حتى براى هدايت و نجات فرزندشان تحمل نمى كنند .
نوح به سرعت بستگان و ياران با ايمان خود را جمع كرد و چون لحظه طوفان و فرارسيدن مجازاتهاى كوبنده الهى نزديك مى شد به آنها دستور داد كه بنام خدا بر كشتى سوار شويد ، به هنگام حركت و توقف كشتى نام خدا را بر زبان جارى سازيد و بياد او باشيد ( بسم الله مجراها و مرساها ) چرا مى گويد : در همه حال به ياد او باشيد و از ياد و نام او مدد بگيريد ؟ براى اينكه پروردگار من آمرزنده و مهربان است ( ان ربى لغفور رحيم ) به مقتضاى رحمتش اين وسيله نجات را در اختيار شما بندگان با ايمان قرار داده و به مقتضاى آمرزشش از لغزشهاى شما مى گذرد .
سرانجام لحظه نهائى فرا رسيد و فرمان مجازات اين قوم سركش صادر شد ، ابرهاى تيره و تار همچون پاره هاى شب ظلمانى سراسر آسمان را فرا گرفت ، و آنچنان رويهم متراكم گرديد كه نظيرش هيچگاه ديده نشده بود ، صداى غرش رعد و پرتو خيره كننده برق پى در پى در فضاى آسمان پخش مى شد و خبر از حادثه بسيار
تفسير نمونه ج : 9 ص : 100
عظيم و وحشتناكى مى داد .
باران شروع شد ، سريع و سريعتر شد ، قطره ها درشت و درشتر شد و همانگونه كه قرآن در آيه 11 سوره قمر مى گويد گوئى تمام درهاى آسمان گشوده شده و اقيانوسى از آب از لابلاى ابرها فرو مى ريزد از سوى ديگر سطح آب زير زمينى آنقدر بالا آمد كه از هر گوشه اى چشمه خروشانى جوشيدن گرفت .
و به اين ترتيب آبهاى زمين و آسمان بهم پيوستند و دست بدست هم دادند و بر سطح زمين ها ، كوهها ، دشتها ، دره ها جارى شدند و بزودى سطح زمين به صورت اقيانوسى در آمد .
وزش بادها امواج كوه پيكرى روى اين اقيانوس ترسيم مى كرد و اين امواج از سر و دوش هم بالا مى رفتند و روى يكديگر مى غلطيدند .
و كشتى نوح با سرنشينانش سينه امواج كوه پيكر را مى شكافت و همچنان پيش مى رفت ( و هى تجرى بهم فى موج كالجبال ) .
نوح فرزندش را كه در كنارى جدا از پدر قرار گرفته بود مخاطب ساخت و فرياد زد فرزندم ! با ما سوار شو و با كافران مباش كه فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت ( و نادى نوح ابنه و كان فى معزل يا بنى اركب معنا و لا تكن مع الكافرين ) نوح اين پيامبر بزرگ نه تنها به عنوان يك پدر ، بلكه به عنوان يك مربى خستگى ناپذير و پراميد ، حتى در آخرين لحظه دست از وظيفه خود بر نداشت به اين اميد كه سخنش در قلب سخت فرزند اثر كند .
اما متاسفانه تاثير همنشين بد بيش از آن بود كه گفتار اين پدر دلسوز تاثير مطلوب خود را ببخشد : لذا اين فرزند لجوج و كوتاه فكر به گمان اينكه با خشم خدا مى توان به مبارزه برخاست ، فرياد زد پدر براى من جوش نزن ، بزودى به كوهى پناه ميبرم
تفسير نمونه ج : 9 ص : 101
كه دست اين سيلاب به دامنش هرگز نخواهد رسيد و مرا در دامان خود پناه خواهد داد ( قال ساوى الى جبل يعصمنى من الماء ) .
نوح باز مايوس نشد ، بار ديگر به اندرز و نصيحت پرداخت شايد فرزند كوتاه فكر از مركب غرور و خيره سرى فرود آيد و راه حق پيش گيرد ، به او گفت : فرزندم امروز هيچ قدرتى در برابر فرمان خدا پناه نخواهد داد ( قال لا عاصم اليوم من امر الله ) .
تنها نجات از آن كسى است كه مشمول رحمت خدا باشد و بس ( الا من رحم ) .
كوه كه سهل است ، كره زمين كه سهل است ، خورشيد و تمام منظومه شمسى با آن عظمت خيره كننده اش در برابر قدرت لا يزال او ذره بى مقدارى بيش نيست .
مگر بالاترين كوهها در برابر كره زمين همچون بر آمدگيهاى بسيار كوچكى كه روى سطح يك نارنج قرار دارد نيست ؟ همان زمينى كه يك ميليون و دويست هزار مرتبه بايد بزرگ شود تا به اندازه كره خورشيد گردد ، همان خورشيدى كه يك ستاره متوسط معمولى آسمان از ميان ميليونها ميليون ستاره در پهنه عالم خلقت است .
پس چه خيال خامى و چه فكر كوتاهى كه از كوه كارى ساخته باشد ؟ ! در همين هنگام موجى برخاست و جلو آمد و جلوتر و فرزند نوح را همچون پر كاهى از جا كند و در لابلاى خود در هم كوبيد و ميان پدر و فرزند جدائى افكند و او را در صف غرق شدگان قرار داد ! ( و حال بينهما الموج فكان من المغرقين )
تفسير نمونه ج : 9 ص : 102
در اينجا به چند نكته مهم بايد توجه كرد :

1 - آيا طوفان نوح (عليه السلام)
عالمگير بود ؟ از ظاهر بسيارى از آيات قرآن چنين بر مى آيد كه طوفان نوح (عليه السلام) جنبه منطقه اى نداشته است ، بلكه حادثه اى بوده است براى سراسر روى زمين ، زيرا كلمه ارض ( زمين ) به طور مطلق ذكر شده مانند ( رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا : خداوندا بر روى زمين از كافران كه هرگز اميد به اصلاحشان نيست احدى را زنده مگذار و همچنين آيه 44 همين سوره هود ( آيه آينده ) و قيل يا ارض ابلعى مائك ... اى زمين آبهاى خود را فرو بر ... از بسيارى از تواريخ نيز ، جهانى بودن طوفان نوح استفاده مى شود ، به همين جهت تمام نژادهاى كنونى را به يكى از سه فرزند نوح ( حام ، و سام و يافث ) كه بعد از نوح باقى ماندند باز مى گردانند .
در تاريخ طبيعى نيز دورانى بنام دوران بارانهاى سيلابى ديده مى شود كه اگر آن را الزاما مربوط به قبل از تولد جانداران ندانيم قابل تطبيق بر طوفان نوح نيز هست .
اين نظريه نيز در تاريخ طبيعى زمين هست كه محور كره زمين تدريجا تغيير پيدا مى كند يعنى قطب شمال و جنوب تبديل به خط استوا و خط استوا جاى قطب شمال و جنوب را مى گيرد ، روشن است كه به هنگام گرم شدن يخهاى فوق العاده متراكم قطبى ، آب درياها به اندازه اى بالا مى آيد كه بسيارى از خشكيها را فرا مى گيرد و با نفوذ در لايه هاى زمين به صورت چشمه هاى خروشان از نقاط ديگر سر بر مى آورد ، و همين گسترش آبها باعث فزونى ابرها و بارش بارانهاى زيادتر مى گردد .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 103
اين مطلب كه نوح از حيوانات روى زمين نمونه هائى با خود برداشت نيز مؤيد جهانى بودن طوفان است ، و اگر محل زندگى نوح را كوفه - آنچنان كه در بعضى از روايات آمده است - بدانيم و باز طبق روايات ديگر دامنه طوفان به مكه و خانه كعبه هم كشيده شده باشد ، اين خود مؤيد ديگرى بر جهانى بودن اين طوفان است .
ولى با اين حال احتمال منطقه اى بودن آن نيز بكلى منتفى نيست ، زيرا اطلاق كلمه ارض بر يك منطقه وسيع جهان در قرآن مكرر آمده است چنانكه در سرگذشت بنى اسرائيل مى خوانيم : ( و اورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها : مشرقها و مغربهاى زمين را در اختيار گروه مستضعفان ( بنى اسرائيل ) قرار داديم .
حمل حيوانات در كشتى نيز ممكن است به خاطر اين باشد كه در آن قسمت از زمين ، نسل حيوانات قطع نگردد ، بخصوص اينكه در آن روز نقل و انتقال حيوانات از نقطه هاى دوردست كار آسانى نبود ( دقت كنيد ) .
همچنين قرائن ديگرى كه در بالا ذكر شد قابل تطبيق بر منطقه اى بودن طوفان نوح مى تواند باشد .
اين نكته نيز قابل توجه است كه طوفان نوح به عنوان مجازات آن قوم سركش بود ، و ما هيچ دليلى در دست نداريم كه دعوت نوح به سراسر زمين رسيده باشد ، اصولا با وسائل آن زمان رسيدن دعوت يك پيامبر ( در عصر خودش ) به همه نقاط ، بسيار بعيد به نظر مى رسد .
ولى در هر حال هدف قرآن از بيان اين سرگذشت عبرت انگيز بيان نكته هاى تربيتى مهمى است كه در آن نهفته است خواه جهانى باشد يا منطقه اى .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 104
2 - آيا بعد از نزول عذاب توبه ممكن است ؟
از آيات گذشته استفاده مى شود كه نوح حتى بعد از شروع طوفان فرزند خود را تبليغ مى كرد ، اين دليل بر آنست كه اگر ايمان مى آورد ايمانش پذيرفته بود ، در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه با توجه به آيات ديگر قرآن كه در گذشته نمونه هائى از آن را داشته ايم درهاى توبه بعد از نزول عذاب بسته مى شود ، چرا كه در اين هنگام غالب گنهكاران سركش كه مجازات را با چشم خود مى بينند ، بى اختيار و از روى اضطرار توبه مى كنند ، توبه اى بى ارزش و بى محتوا ! اما با دقت در آيات فوق پاسخ اين سؤال را مى توان چنين يافت كه شروع طوفان و آغاز كار آن نشانه روشنى بر عذاب نبود ، بلكه يك باران تند و بى سابقه بنظر مى رسيد ، به همين دليل فرزند نوح به پدر گفت من به كوه پناه مى برم تا از غرقاب نجات يابم به گمان اينكه باران و طوفان يك باران و طوفان طبيعى است ، در چنين هنگامى باز بودن درهاى توبه مساله عجيبى نيست ! .
سؤال ديگرى كه در مورد فرزند نوح ممكن است پيش آيد اين است كه چرا او در اين لحظه حساس تنها فرزند خود را مخاطب ساخت ، نه همه مردم را ؟ اين ممكن است به خاطر آن باشد كه او وظيفه دعوت عمومى اش را در باره حتى فرزندش انجام داده بود ، ولى در باره فرزند وظيفه سنگين ترى داشت و آن وظيفه ابوت علاوه بر نبوت بود بهمين دليل براى اداى اين وظيفه در آخرين لحظه روى فرزندش تاكيد بيشتر مى كرد .
احتمال ديگرى با توجه به گفته بعضى از مفسران نيز وجود دارد كه فرزند نوح در آن موقع نه در صف كفار قرار داشت و نه در صف مؤمنان و جمله و كان فى معزل ( او در گوشه تنهائى قرار گرفته بود ) را دليل بر آن دانستند ، گرچه به حكم قرار نگرفتن در صف مؤمنان مستحق مجازات بود ولى كناره گيريش از صف كفار ايجاب مى كرد كه مورد محبت و لطف بيشترى از طريق تبليغ قرار گيرد ،
تفسير نمونه ج : 9 ص : 105
به علاوه اين جدائى از صف كفار اين فكر را براى نوح به وجود آورده بود كه شايد از كار خود پشيمان شده باشد .
اين احتمال نيز با توجه به آيات آينده وجود دارد كه پسر نوح با صراحت مخالفت با پدر نمى كرد بلكه به صورت منافقان بود ، و در برابر او گاه اظهار موافقت مى نمود ، به همين دليل نوح در باره او تقاضاى نجات از خدا كرد .
به هر حال آيه فوق هيچگونه منافاتى با ساير آيات قرآن كه مى گويد : هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مى شود ، ندارد ؟
3 - درسهاى تربيتى در طوفان نوح
همانگونه كه مى دانيم هدف اصلى قرآن از بيان سرگذشت پيشينيان بيان درسهاى عبرت و نكات آموزنده و تربيتى است و در همين قسمت كه تاكنون از داستان نوح خوانده ايم نكته هاى بسيار مهمى نهفته است كه به قسمتى از آن ذيلا اشاره مى شود :
الف : پاكسازى روى زمين
- درست است كه خداوند ، رحيم و مهربان است ولى نبايد فراموش كرد كه او در عين حال ، حكيم نيز مى باشد ، به مقتضاى حكمتش هر گاه قوم و ملتى فاسد شوند و دعوت ناصحان و مربيان الهى در آنها اثر نكند ، حق حيات براى آنها نيست سرانجام از طريق انقلابهاى اجتماعى و يا انقلابهاى طبيعى ، سازمان زندگى آنها در هم كوبيده و نابود مى شود .
اين نه منحصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معينى ، يك سنت الهى است در همه اعصار و قرون و همه اقوام و ملتها و حتى در عصر و زمان ما ! و چه بسا جنگهاى جهانى اول و دوم اشكالى از اين پاكسازى باشد .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 106
ب : مجازات با طوفان چرا ؟
- درست است كه يك قوم و ملت فاسد بايد نابود شوند و وسيله نابودى آنها هر چه باشد تفاوت نمى كند ، ولى دقت در آيات قرآن نشان مى دهد كه بالاخره تناسبى ميان نحوه مجازاتها و گناهان اقوام بوده و هست ( دقت كنيد ) .
فرعون تكيه گاه قدرتش را رود عظيم نيل و آبهاى پر بركت آن قرار داده بود و جالب اينكه نابودى او هم بوسيله همان شد ! نمرود متكى به لشكر عظيمش بود و چنانكه مى دانيم لشكر كوچكى از حشرات او و يارانش را شكست داد ! قوم نوح جمعيت كشاورز و دامدار بودند و چنين جمعيتى همه چيز خود را از دانه هاى حياتبخش باران مى داند ، اما سرانجام همين باران آنها را از بين برد .
و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه چقدر برنامه هاى الهى حساب شده است و اگر مى بينيم انسانهاى طغيانگر عصر ما در جنگهاى جهانى اول و دوم بوسيله مدرن ترين سلاحهايشان درهم كوبيده شدند ، نبايد مايه تعجب ما باشد چرا كه همين صنايع پيشرفته بود كه تكيه گاه آنها در استعمار و استثمار خلقهاى مستضعف جهان محسوب مى شد !
ج : نام خدا در هر حال و در همه جا
- در آيات بالا خوانديم نوح به يارانش دستور مى دهد كه نام خدا را به هنگام حركت و توقف كشتى فراموش نكنند ، همه چيز به نام او ، و به ياد او ، و با استمداد از ذات پاك او بايد باشد ، هر حركتى ، هر توقفى ، در حال آرامش و در حال طوفان ، همه بايد با نام او آغاز شود چرا كه هر كار بى نام او شروع شود ابتر و بريده دم خواهد بود .
همانگونه كه در حديث معروفى از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل شده است كل امر ذى بال لم يذكر فيه بسم الله فهو ابتر هر كار مهمى كه نام خدا در آن برده نشود نافرجام
تفسير نمونه ج : 9 ص : 107
خواهد بود .
ذكر نام خدا نه به عنوان تشريفات ، بلكه به عنوان انگيزه و هدف يعنى هر كار كه انگيزه خدائى ندارد و هدفش خدا نيست ابتر است ، چرا كه انگيزه هاى مادى پايان مى پذيرد ولى انگيزه هاى الهى تمام نشدنى است ، هدفهاى مادى به اوج خود كه رسيد خاموش مى شود ، اما هدفهاى الهى همچون ذات پاك او جاودانى خواهد بود .

د : پناهگاههاى پوشالى
- معمولا هر كس در مشكلات زندگى به چيزى پناه مى برد ، گروهى به ثروتشان ، گروهى به مقام و منصبشان ، عده اى به قدرت جسمانيشان ، و جمعى به نيروى فكرى شان ، ولى همانگونه كه آيات فوق به ما مى گويد ، و تاريخ نشان داده ، هيچيك از اينها در برابر فرمان پروردگار كمترين تاب مقاومت ندارد ، و همچون تارهاى عنكبوت كه در برابر وزش طوفان قرار گيرد به سرعت در هم مى ريزد .
فرزند نادان و خيره پسر نوح پيامبر (عليه السلام) نيز در همين اشتباه بود ، گمان مى كرد كوه مى تواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد ، اما چه اشتباه بزرگى ؟ حركت يك موج كار او را ساخت و به ديار عدمش فرستاد .
به همين دليل در پاره اى از دعاها مى خوانيم من از خشم تو به سوى تو فرار مى كنم هارب منك اليك يعنى اگر پناهگاهى در برابر طوفان خشم تو باشد باز همان ذات پاك تو است و باز گشت به سوى تو ، نه چيز ديگر .

ه : كشتى نجات
- رهائى از هيچ طوفانى بدون كشتى نجات ممكن نيست
تفسير نمونه ج : 9 ص : 108
لزومى ندارد كه اين كشتى حتما از چوب و آهن باشد ، بلكه چه بسا اين كشتى نجات يك مكتب كار ساز حياتبخش مثبت است ، كه در برابر امواج طوفانهاى افكار انحرافى مقاومت مى كند و پيروانش را به ساحل نجات مى رساند .
روى همين جهت در رواياتى كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در كتب شيعه و اهل تسنن آمده است خاندان او يعنى امامان اهلبيت و حاملان مكتب اسلام به عنوان كشتى نجات معرفى شده اند .
حنش بن مغيره مى گويد : من به همراه ابوذر كنار خانه كعبه آمدم او دست در حلقه در خانه كرد و صدا زد منم ابوذر غفارى ، هر كس مرا نمى شناسد بشناسد .
من همان جندب هستم ( نام اصلى ابوذر جندب بود ) من يار پيامبرم ، با گوش خود شنيدم كه مى فرمود مثل اهلبيتى مثل سفينة نوح من ركبها نجى مثل اهلبيت من مثل كشتى نوح است كه هر كس به آن پناه برد نجات مى يابد در بعضى ديگر از طرق حديث جمله فمن تخلف عنها غرق : : و هر كس از آن تخلف كند غرق مى شود - يا - من تخلف عنها هلك : هر كس از آن تخلف كند هلاك مى شود اضافه شده است .
اين حديث پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با صراحت مى گويد به هنگامى كه طوفانهاى فكرى و عقيدتى و اجتماعى در جامعه اسلامى رخ مى دهد تنها راه نجات پناه بردن به اين مكتب است ، و ما اين مساله را بخوبى در انقلاب شكوهمند ملت ايران
 

Back Index Next