Back Index Next

بعدی 

تفسير نمونه ج : 9 ص : 254
تفسير :

استقامت كن ، استقامت ! .
اين آيات در حقيقت به عنوان دلدارى و تسلى خاطر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و بيان وظيفه و مسئوليت او نازل شده است و در واقع يكى از نتائج مهمى كه از شرح داستانهاى اقوام پيشين گرفته مى شود همين است كه پيامبر و به دنبال او مؤمنان راستين از انبوه دشمنان نهراسند و در شكست قوم بت پرست و ستمگرى كه با آن روبرو هستند شك و ترديدى به خود راه ندهند و به امدادهاى الهى مطمئن باشند .
لذا در نخستين آيه مى فرمايد : شك و ترديدى در مورد چيزى كه اينها پرستش مى كنند به خود راه مده كه اينها هم از همان راهى مى روند كه گروهى از پيشينيان رفتند و پرستش نمى كنند مگر همانگونه كه نياكانشان از قبل پرستيدند بنا بر اين سرنوشتى بهتر از آنان نخواهد داشت ( فلا تك فى مرية مما يعبد هؤلاء ما يعبدون الا كما يعبد آبائهم من قبل ) .
و لذا بلا فاصله مى گويد : ما حتما نصيب و سهم آنها را بدون كم و كاست از مجازات و عذاب خواهيم داد و چنانچه به راه حق باز گردند ، نصيب آنها از پاداش ما محفوظ است ( و انا لموفوهم نصيبهم غير منقوص ) .
با اينكه جمله موفوهم خود به معنى اداى كامل حق است ، ذكر كلمه غير منقوص ( بى كم و كاست ) براى تاكيد بيشتر روى اين مساله است .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 255
در حقيقت اين آيه ، اين واقعيت را مجسم مى كند كه آنچه از سرگذشت اقوام پيشين خوانديم ، اسطوره و افسانه نبود ، و نيز اختصاصى به گذشتگان نداشت ، سنتى است ابدى و جاودانى و در باره تمام انسانهاى ديروز و امروز و فردا .
منتها اين مجازاتها در بسيارى از اقوام گذشته به صورت بلاهاى هولناك و عظيم صورت گرفت اما در مورد دشمنان پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) شكل ديگرى پيدا كرد و آن اينكه خدا آنقدر قدرت و نيرو به پيامبرش داد كه توانست بوسيله گروه مؤمنان دشمنان لجوج و بيرحم را كه به هيچ صراطى مستقيم نبودند درهم بشكند .
باز براى تسلى خاطر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) اضافه مى كند : اگر قوم تو در باره كتاب آسمانيت يعنى قرآن اختلاف و بهانه جوئى مى كنند ، ناراحت نباش زيرا ما به موسى كتاب آسمانى ( تورات ) را داديم و در آن اختلاف كردند ، بعضى پذيرفتند و بعضى منكر شدند ( و لقد آتينا موسى الكتاب فاختلف فيه ) .
و اگر مى بينى در مجازات دشمنان تو تعجيل نمى كنيم ، به خاطر اين است كه مصالحى از نظر تعليم و تربيت و هدايت اين قوم ، چنين ايجاب مى كند و اگر اين مصلحت نبود و برنامه اى كه پروردگار تو از قبل در اين زمينه مقرر فرموده ايجاب تاخير نمى كرد ، در ميان آنها داورى لازم مى شد و مجازات دامانشان را مى گرفت ( و لو لا كلمة سبقت من ربك لقضى بينهم ) .
هر چند آنها اين حقيقت را هنوز باور نكردند و همچنان نسبت به آن در شك و ترديدند شكى آميخته با سوء ظن و بدبينى ( و انهم لفى شك منه مريب ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 256
مريب از ماده ريب به معنى شكى است كه آميخته با بدبينى و سوء ظن و قرائن خلاف باشد و بنا بر اين مفهوم اين كلمه اين مى شود كه بت پرستان نه تنها در مساله حقانيت قرآن ، و يا نزول عذاب بر تبهكاران ترديد داشتند ، بلكه مدعى بودند كه ما قرائن خلافى نيز در دست داريم .
راغب در كتاب مفردات ، ريب را به شكى معنى مى كند كه بعدا پرده از روى آن برداشته شود ، و به يقين گرايد ، بنا بر اين مفهوم آيه چنين مى شود كه بزودى پرده از روى حقانيت دعوت تو و همچنين مجازات تبهكاران برداشته مى شود و حقيقت امر ظاهر مى گردد .
براى تاكيد بيشتر اضافه مى كند كه پروردگار تو هر يك از اين دو گروه ( مؤمنان و كافران ) را به پاداش اعمالشان به طور كامل مى رساند و اعمال آنها را بى كم و كاست به خودشان تحويل مى دهد ( و ان كلا لما ليوفينهم ربك اعمالهم ) .
و اين كار هيچگونه مشكل و مشقتى براى خداوند ندارد زيرا او به همه چيز آگاه است و از هر كارى كه انجام مى دهند با خبر مى باشد ( انه بما يعملون خبير ) .
جالب اينكه مى گويد : اعمالشان را به آنها مى دهيم و اين اشاره ديگرى بر مساله تجسم اعمال است و اينكه پاداش و كيفر در حقيقت اعمال خود انسان است كه تغيير شكل مى يابد و به او مى رسد .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 257
پس از ذكر سر گذشت پيامبران و اقوام پيشين و رمز موفقيت و پيروزى آنها و پس از دلدارى و تقويت اراده پيامبر از اين طريق در آيه بعد ، مهمترين دستور را به پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى دهد و مى گويد : استقامت كن همانگونه كه به تو دستور داده شده است ( فاستقم ) .
استقامت در راه تبليغ و ارشاد كن ، استقامت در طريق مبارزه و پيكار كن ، استقامت در انجام وظائف الهى و پياده كردن تعليمات قرآن كن .
ولى اين استقامت نه به خاطر خوش آيند اين و آن باشد و نه از روى تظاهر و ريا ، و نه براى كسب عنوان قهرمانى ، نه براى بدست آوردن مقام و ثروت و كسب موفقيت و قدرت ، بلكه تنها به خاطر فرمان خدا و آنگونه كه به تو دستور داده شده است بايد باشد ( كما امرت ) .
اما اين دستور تنها مربوط به تو نيست ، هم تو بايد استقامت كنى و هم تمام كسانى كه از شرك به سوى ايمان باز گشته اند و قبول دعوت الله نموده اند .
( و من تاب معك ) .
استقامتى خالى از افراط و تفريط ، و زياده و نقصان ، استقامتى كه در آن طغيان وجود نداشته باشد ( و لا تطغوا ) .
چرا كه خداوند از اعمال شما آگاه است ، و هيچ حركت و سكون و سخن و برنامه اى بر او مخفى نمى ماند ( انه بما تعملون بصير ) .

آيه اى پر محتوا و طاقت فرسا .
در حديث معروفى از ابن عباس چنين مى خوانيم : ما نزل على رسول الله (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آية كانت اشد عليه و لا اشق من هذه الاية ، و لذلك قال لاصحابه حين قالوا له اسرع اليك الشيب يا رسول الله ! شيبتنى هود و الواقعه .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 258
هيچ آيه اى شديد و مشكلتر از اين آيه بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نازل نشد و لذا هنگامى كه اصحاب از آنحضرت پرسيدند چرا به اين زودى موهاى شما سفيد شده و آثار پيرى نمايان ، گشته ، فرمود مرا سوره هود و واقعه پير كرد ! .
و در روايت ديگرى مى خوانيم : هنگامى كه آيه فوق نازل شد پيامبر فرمود : شمروا ، شمروا ، فما رئى ضاحكا : دامن به كمر بزنيد ، دامن به كمر بزنيد ( كه وقت كار و تلاش است ) و از آن پس پيامبر هرگز خندان ديده نشد ! .
دليل آن هم روشن است ، زيرا چهار دستور مهم در اين آيه وجود دارد كه هر كدام بار سنگينى بر دوش انسان مى گذارد .
از همه مهمتر ، فرمان به استقامت است ، استقامت كه از ماده قيام گرفته شده از اين نظر كه انسان در حال قيام بر كار و تلاش خود تسلط بيشترى دارد ، استقامت كه به معنى طلب قيام است يعنى در خود آنچنان حالتى ايجاد كن كه سستى در تو راه نيابد ، چه فرمان سخت و سنگينى ؟ .
هميشه بدست آوردن پيروزيها كار نسبتا آسانى است ، اما نگه داشتن آن بسيار مشكل آنهم در جامعه اى آنچنان عقب افتاده و دور از عقل و دانش در برابر مردمى لجوج و سرسخت ، و در ميان دشمنانى انبوه و مصمم ، و در طريق ساختن جامعه اى سالم و سر بلند و با ايمان و پيشتاز ، استقامت در اين راه كار ساده اى نبوده است .
دستور ديگر اينكه اين استقامت بايد تنها انگيزه الهى داشته باشد و هر گونه وسوسه شيطانى از آن دور بماند ، يعنى بدست آوردن بزرگترين قدرتهاى سياسى و اجتماعى ، آنهم براى خدا ! .
سوم مساله رهبرى كسانى است كه به راه حق برگشتند و آنها را هم به استقامت واداشتن .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 259
چهارم مبارزه را در مسير حق و عدالت ، رهبرى نمودن و جلوگيرى از هر گونه تجاوز و طغيان ، زيرا بسيار شده است كه افرادى در راه رسيدن به هدف نهايت استقامت را به خرج مى دهند اما رعايت عدالت براى آنها ممكن نيست و غالبا گرفتار طغيان و تجاوز از حد مى شوند .
آرى مجموع اين جهات دست به دست هم داد و پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را آنچنان در زير بار مسئوليت فرو برد كه حتى مجال لبخند زدن را از او گرفت و او را پير كرد ! .
و به هر حال اين تنها دستورى براى ديروز نبود بلكه براى امروز و فردا فرداهاى ديگر نيز هست .
امروز هم مسئوليت مهم ما مسلمانان و مخصوصا رهبران اسلامى در اين چهار جمله خلاصه مى شود استقامت - اخلاص - رهبرى مؤمنان - و عدم طغيان و تجاوز ، و بدون به كار بستن اين اصول ، پيروزى بر دشمنانى كه از هر سو از داخل و خارج ما را احاطه كرده اند و از تمام وسائل فرهنگى و سياسى و اقتصادى و اجتماعى و نظامى بر ضد ما بهره گيرى مى كنند امكان پذير نمى باشد .
وَ لا تَرْكَنُوا إِلى الَّذِينَ ظلَمُوا فَتَمَسكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنصرُونَ(113)
ترجمه :
113 - و تكيه بر ظالمان نكنيد كه موجب مى شود آتش شما را فرو گيرد و در آن حال جز خدا هيچ ولى و سرپرستى نخواهيد داشت و يارى نمى شويد .

تفسير : تكيه بر ظالمان و ستمگران .
اين آيه يكى از اساسى ترين برنامه هاى اجتماعى و سياسى و نظامى و عقيدتى
تفسير نمونه ج : 9 ص : 260
را بيان مى كند ، عموم مسلمانان را مخاطب ساخته و به عنوان يك وظيفه قطعى مى گويد : به كسانى كه ظلم و ستم كرده اند ، تكيه نكنيد و اعتماد و اتكاى كار شما بر اينها نباشد ( و لا تركنوا الى الذين ظلموا ) .
چرا كه اين امر سبب مى شود كه عذاب آتش ، دامان شما را بگيرد ( فتمسكم النار ) و غير از خدا هيچ ولى و سرپرست و ياورى نخواهيد داشت ( و ما لكم من دون الله من اولياء ) .
و با اين حال واضح است كه هيچكس شما را يارى نخواهد كرد ( ثم لا تنصرون ) .

در اينجا چند نكته مهم است كه بايد به آن توجه كرد :

1 - مفهوم ركون
- ركون از ماده ركن به معنى ستون و ديواره هائى است كه ساختمان يا اشياء ديگر را بر سر پا مى دارد ، و سپس به معنى اعتماد و تكيه كردن بر چيزى به كار رفته است .
گرچه مفسران معانى بسيارى براى اين كلمه در ذيل آيه آورده اند ، ولى همه يا غالب آنها به يك مفهوم جامع و كلى باز مى گردد ، مثلا بعضى آنرا به معنى تمايل و بعضى به معنى همكارى و بعضى به معنى اظهار رضايت يا دوستى و بعضى به معنى خير خواهى و اطاعت ذكر كرده اند كه همه اينها در مفهوم جامع اتكاء و اعتماد و وابستگى جمع است .

2 - در چه امورى نبايد به ظالمان تكيه كرد
- بديهى است كه در درجه اول نبايد در ظلمها و ستمگريهايشان شركت جست و از آنها كمك گرفت ، و در درجه بعد اتكاء بر آنها در آنچه مايه ضعف و ناتوانى جامعه اسلامى و از دست دادن استقلال و خودكفائى و تبديل شدن به يك عضو وابسته و ناتوان مى گردد بايد
تفسير نمونه ج : 9 ص : 261
از ميان برود كه اين گونه ركونها جز شكست و ناكامى و ضعف جوامع اسلامى ، نتيجه اى نخواهد داشت .
و اما اينكه : فى المثل مسلمانان با جوامع غير مسلمان ، روابط تجارى يا علمى بر اساس حفظ منافع مسلمين و استقلال و ثبات جوامع اسلامى داشته باشند ، نه داخل در مفهوم ركون به ظالمين است و نه چيزى است كه از نظر اسلام ممنوع بوده باشد و در عصر خود پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و اعصار بعد همواره چنين ارتباطاتى وجود داشته است .

3 - فلسفه تحريم ركون به ظالمان .
تكيه بر ظالم ، مفاسد و نابسامانيهاى فراوانى مى آفريند كه بطور اجمال بر هيچكس پوشيده نيست ، ولى هر قدر در اين مساله كنجكاوتر شويم به نكات تازه اى دست مى يابيم .
- تكيه بر ظالمان باعث تقويت آنهاست و تقويت آنها باعث گسترش دامنه ظلم و فساد و تباهى جامعه ها است ، در دستورات اسلامى مى خوانيم كه انسان تا مجبور نشود ( و حتى در پاره اى از اوقات مجبور هم شود ) نبايد حق خود را از طريق يك قاضى ظالم و ستمگر بگيرد ، چرا كه مراجعه به چنين قاضى و حكومتى براى احقاق حق مفهومش به رسميت شناختن ضمنى و تقويت او است ، و ضرر اين كار گاهى از زيانى كه به خاطر از دست دادن حق مى شود بيشتر است .
- تكيه بر ظالمان در فرهنگ فكرى جامعه تدريجا اثر مى گذارد و زشتى ظلم و گناه را از ميان مى برد و مردم را به ستم كردن و ستمگر بودن تشويق مى نمايد .
- اصولا تكيه و اعتماد بر ديگران كه در شكل وابستگى آشكار گردد ، نتيجه اى جز بدبختى نخواهد داشت تا چه رسد به اينكه اين تكيه گاه ظالم و ستمگر باشد .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 262
- يك جامعه پيشرو و پيشتاز و سربلند و قوى ، جامعه اى است كه روى پاى خود بايستد همانگونه كه قرآن در مثال زيبائى در سوره فتح آيه 29 مى فرمايد فاستوى على سوقه : همانند گياه سرسبزى كه روى پاى خود ايستاده و براى زنده ماندن و سرفرازى نياز به وابستگى به چيز ديگر ندارد .
يك جامعه مستقل و آزاد ، جامعه اى است كه از هر نظر خودكفا باشد و پيوند و ارتباطش باد گران ، پيوندى بر اساس منافع متقابل باشد ، نه بر اساس اتكاء يك ضعيف بر قوى ، اين وابستگى خواه از نظر فكرى و فرهنگى باشد يا نظامى يا اقتصادى و يا سياسى ، نتيجه اى جز اسارت و استثمار ببار نخواهد آورد ، و اگر اين وابستگى به ظالمان و ستمگران باشد ، نتيجه اش وابستگى به ظلم آنها و شركت در برنامه هاى آنها خواهد بود .
البته فرمان آيه فوق مخصوص به روابط جامعه ها نيست بلكه پيوند و رابطه دو فرد را با يكديگر نيز شامل مى شود كه حتى يك انسان آزاده و با ايمان هرگز نبايد متكى به ظالم و ستمگر بوده باشد كه علاوه بر از دست دادن استقلال ، سبب كشيده شدن به دايره ظلم و ستم او و تقويت و گسترش فساد و بيدادگرى خواهد بود .

4 - الذين ظلموا چه اشخاص هستند ؟ .
مفسران در اين زمينه احتمالات مختلفى ذكر كرده اند بعضى آنها را به مشركان تفسير كرده ولى همانگونه كه گروه ديگرى گفته اند هيچ دليلى ندارد كه آنها را به مشركان منحصر كنيم و اگر مصداق ظالمان در عصر نزول آيه مشركان بوده اند ، دليل بر انحصار نمى شود .
همانگونه كه تفسير اين كلمه در روايات به مشركان نيز دليل بر انحصار نيست ، زيرا كرارا گفته ايم اينگونه روايات غالبا مصداق روشن و آشكار را بيان مى كند .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 263
بنا بر اين تمام كسانى كه دست به ظلم و فساد در ميان بندگان خدا زده اند و آنها را بنده و برده خود ساخته اند و از نيروهاى آنها به نفع خود بهره كشى كرده اند و خلاصه در مفهوم عام كلمه الذين ظلموا وارد هستند جزء مصاديق آيه مى باشند .
ولى مسلم است كسانى كه در زندگى خود ظلم كوچكى را مرتكب شده اند و گاهى مصداق اين عنوان بوده اند داخل در مفهوم آن نيستند ، زيرا در اين صورت كمتر كسى از آن مستثنى خواهد بود و ركون و اتكاء به هيچكس مجاز نخواهد شد مگر اينكه معنى ركون را اتكاء و اعتماد در همان جنبه ظلم و ستم بدانيم كه در اين صورت حتى كسانى را كه يكبار دست به ظلم آلوده اند شامل مى شود .
5 - بعضى از مفسران اهل سنت در اينجا اشكالى مطرح كرده اند كه روى مبانى آنها پاسخ آن چندان آسان نيست و آن اينكه از يكسو در روايات آنها وارد شده كه بايد در برابر سلطان وقت - به عنوان اولو الامر - تسليم بود ، هر كس كه باشد ، مثلا : در حديثى از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل كرده اند كه بر شما لازم است اطاعت سلطان كنيد و ان اخذ مالك و ضرب ظهرك : هر چند مال تو را بگيرد و تازيانه بر پشتت بزند ! و روايات ديگرى كه روى اطاعت سلطان به معنى وسيع كلمه تاكيد مى كند .
و از سوى ديگر آيه فوق مى گويد : به افراد ظالم و ستمگر تكيه و اعتماد نكنيد : آيا اين دو دستور قابل جمع است ؟ .
بعضى خواسته اند با يك استثناء ، اين تضاد را برطرف سازند و آن اينكه اطاعت سلطان تا آنجا لازم است كه راه عصيان را نپويد و در طريق كفر گام ننهد .
ولى لحن روايات آنها در زمينه اطاعت سلطان چندان با چنين استثنائى
تفسير نمونه ج : 9 ص : 264
هماهنگ نيست .
در هر صورت ما فكر مى كنيم همانگونه كه در مكتب اهلبيت آمده تنها اطاعت از ولى امرى لازم است كه عالم و عادل بوده باشد و بتواند جانشين عام پيامبر و امام محسوب شود و اگر سلاطين بنى اميه و بنى عباس احاديثى به نفع خود در اين زمينه ساخته و پرداخته اند به هيچوجه با اصول مكتب ما و با تعليماتى كه از قرآن گرفته ايم هماهنگ نيست و بايد چنين رواياتى را اگر قابل تخصيص است تخصيص وگرنه به كلى كنار بگذاريم چرا كه هر روايتى بر خلاف كتاب الله بوده باشد مردود است و قرآن صراحت دارد كه امام و پيشواى مؤمنين بايد ظالم نباشد و آيه فوق نيز صريحا مى گويد به ظالمان تكيه و اعتماد نكن ! .
و يا اينكه اينگونه روايات را مخصوص مقام ضرورت و ناچارى بدانيم .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 265
وَ أَقِمِ الصلَوةَ طرَفىِ النهَارِ وَ زُلَفاً مِّنَ الَّيْلِ إِنَّ الحَْسنَتِ يُذْهِبنَ السيِّئَاتِ ذَلِك ذِكْرَى لِلذَّكِرِينَ(114) وَ اصبرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ(115)
ترجمه :
114 - نماز را در دو طرف روز و اوائل شب برپا دار ، چرا كه حسنات ، سيئات ( و آثار آنها را ) بر طرف مى سازند ، اين تذكرى است براى آنها كه اهل تذكرند .
115 - و شكيبائى كن كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نخواهد كرد .

تفسير :

نماز و صبر .
در اين آيات ، انگشت روى دو دستور از مهمترين دستورات اسلامى كه در واقع روح ايمان و پايه اسلام است گذارده شده : نخست فرمان به اقامه نماز داده مى گويد : نماز را در دو طرف روز ، و در اوائل شب بر پا دار ( و اقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من الليل ) .
ظاهر تعبير طرفى النهار ( دو طرف روز ) اين است كه نماز صبح و مغرب را بيان مى كند ، كه در دو طرف روز قرار گرفته و زلف كه جمع زلفه به معنى نزديكى است به قسمتهاى آغاز شب كه نزديك به روز است گفته مى شود بنا بر اين منطبق بر نماز عشا مى گردد .
همين تفسير در روايات ائمه اهلبيت (عليهم السلام) نيز وارد شده كه آيه فوق اشاره به سه نماز ( صبح و مغرب و عشا ) است .
در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه چرا از نمازهاى پنجگانه تنها در اينجا
تفسير نمونه ج : 9 ص : 266
اشاره به سه نماز صبح و مغرب و عشا شده و از نماز ظهر و عصر سخن به ميان نيامده است .
پيچيده بودن پاسخ اين سؤال سبب شده است كه بعضى از مفسران طرفى النهار را آنچنان وسيع بگيرند كه هم نماز صبح و هم ظهر و عصر و هم مغرب را شامل شود و با تعبير به زلفا من الليل كه اشاره به نماز عشا است همه نمازهاى پنجگانه را در بر مى گيرد .
ولى انصاف اين است كه طرفى النهار تاب چنين تفسيرى را ندارد مخصوصا با توجه به اينكه مسلمانان صدر اول مقيد بودند كه نماز ظهر را در اول وقت و نماز عصر را حدود نيمه وقت ( ميان ظهر و غروب آفتاب ) انجام دهند .
تنها چيزى كه مى توان اينجا گفت اين است كه در آيات قرآن گاهى هر پنج نماز ذكر شده مانند اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ( اسراء - 78 ) و گاهى سه نماز مانند آيه مورد بحث و گاهى تنها يك نماز ذكر شده است ، مانند حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى و قوموا لله قانتين ( بقره - 238 ) .
بنا بر اين لزومى ندارد كه در هر مورد هر پنج نماز با يكديگر ذكر شود بخصوص اينكه گاهى مناسبات ايجاب مى كند كه تنها روى نماز ظهر ( صلوة وسطى ) به خاطر اهميتش تكيه شود ، و گاهى روى نماز صبح و مغرب و عشا كه گاهى بخاطر خستگى و يا خواب ممكن است در معرض فراموشى قرار گيرد .
سپس براى اهميت نماز روزانه خصوصا و همه عبادات و طاعات و حسنات عموما چنين ميگويد : حسنات ، سيئات را از ميان مى برند ( ان الحسنات يذهبن السيئات ) .
و اين تذكر و يادآورى است براى آنها كه توجه دارند ( ذلك ذكرى للذاكرين ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 267
آيه فوق همانند قسمتى ديگر از آيات قرآن تاثير اعمال نيك را در از ميان بردن آثار سوء اعمال بد بيان مى كند ، در سوره نساء آيه 31 مى خوانيم ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم : اگر از گناهان بزرگ دورى كنيد گناهان كوچك شما را مى پوشانيم .
و در آيه ( 7 عنكبوت ) مى خوانيم و الذين آمنوا و عملوا الصالحات لنكفرن عنهم سيئاتهم : كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دارند گناهان آنانرا مى پوشانيم .
و به اين ترتيب اثر خنثى كننده گناه را در طاعات و اعمال نيك تثبيت مى كند .
از نظر روانى نيز شك نيست كه هر گناه و عمل زشتى ، يك نوع تاريكى در روح و روان انسان ايجاد مى كند كه اگر ادامه يابد اثرات آنها متراكم شده ، به صورت وحشتناكى انسان را مسخ مى كند .
ولى كار نيك كه از انگيزه الهى سر چشمه گرفته به روح آدمى لطافتى مى بخشد كه آثار گناه را مى تواند از آن بشويد و آن تيرگيها را به روشنائى مبدل سازد .
اما از آنجا كه جمله فوق ( ان الحسنات يذهبن السيئات ) بلا فاصله بعد از دستور نماز ذكر شده يكى از مصداقهاى روشن آن ، نمازهاى روزانه است و اگر مى بينيم در روايات تنها تفسير به نمازهاى روزانه شده دليل بر انحصار نيست ، بلكه همانگونه كه بارها گفته ايم بيان يك مصداق روشن قطعى است .

اهميت فوق العاده نماز
در روايات متعددى كه ذيل آيات فوق از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و ائمه معصومين (عليهم السلام) نقل شده تعبيراتى ديده مى شود كه از اهميت فوق العاده نماز در مكتب اسلام پرده بر مى دارد .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 268
ابو عثمان مى گويد : من با سلمان فارسى زير درختى نشسته بودم ، او شاخه خشكى را گرفت و تكان داد تا تمام برگهايش فرو رفت ، سپس رو به من كرد و گفت سئوال نكردى چرا اين كار را كردم .
گفتم : بگو ببينم منظورت چه بود ؟ گفت : اين همان كارى بود كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) انجام داد هنگامى كه خدمتش زير درختى نشسته بودم ، سپس پيامبر اين سؤال را از من كرد و گفت سلمان نمى پرسى چرا چنين كردم ؟ من عرض كردم بفرمائيد چرا ؟ فرمود : ان المسلم اذا توضا فاحسن الوضوء ثم صلى الصلوات الخمس تحاتت خطاياه كما تحات هذا الورق ثم قرء هذه الاية و اقم الصلوة ... : هنگامى كه مسلمان وضو بگيرد و خوب وضو بگيرد ، سپس نمازهاى پنجگانه را بجا آورد ، گناهان او فرو مى ريزد ، همانگونه كه برگهاى اين شاخه فرو ريخت ، سپس همين آيه ( اقم الصلوة ... ) را تلاوت فرمود .
در حديث ديگرى از يكى از ياران پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بنام ابى امامه مى خوانيم كه مى گويد : روزى در مسجد خدمت پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نشسته بوديم كه مردى آمد و عرض كرد يا رسول الله من گناهى كرده ام كه حد بر آن لازم مى شود ، آن حد را بر من اجرا فرما ، فرمود : آيا نماز با ما خواندى ؟ عرض كرد آرى ، اى رسولخدا ، فرمود : خداوند گناه تو - يا حد تو - را بخشيد .
و نيز از على (عليه السلام) نقل شده كه مى فرمايد : با رسولخدا در مسجد در انتظار نماز بوديم كه مردى برخاست و عرض كرد : اى رسولخدا من گناهى كرده ام پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) روى از او برگرداند ، هنگامى كه نماز تمام شد همان مرد برخاست و سخن اول را تكرار كرد ، پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فرمود : آيا با ما اين نماز را انجام ندادى ؟ و براى آن بخوبى وضو نگرفتى ؟ عرض كرد : آرى ، فرمود اين كفاره
تفسير نمونه ج : 9 ص : 269
گناه تو است ! .
و نيز از على (عليه السلام) از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل شده كه فرمود : انما منزلة الصلوات الخمس لامتى كنهر جار على باب احدكم فما يظن احدكم لو كان فى جسده درن ثم اغتسل فى ذلك النهر خمس مرات كان يبقى فى جسده درن فكذلك و الله الصلوات الخمس لامتى : نمازهاى پنجگانه براى امت من همچون يك نهر آب جارى است كه بر در خانه يكى از شما باشد ، آيا گمان مى كنيد اگر كثافتى در تن او باشد و سپس پنج بار در روز در آن نهر غسل كند آيا چيزى از آن بر جسد او خواهد ماند ( مسلما نه ) همچنين است بخدا سوگند نمازهاى پنجگانه براى امت من .
به هر حال جاى ترديد نيست كه هر گاه نماز با شرائطش انجام شود ، انسانرا در عالمى از معنويت و روحانيت فرو مى برد كه پيوندهاى ايمانى او را با خدا چنان محكم مى سازد كه آلودگيها و آثار گناه را از دل و جان او شستشو مى دهد .
نماز انسانرا در برابر گناه بيمه مى كند ، و نيز نماز زنگار گناه را از آئينه دل مى زدايد .
نماز جوانه هاى ملكات عالى انسانى را در اعماق جان بشر مى روياند ، نماز اراده را قوى و قلب را پاك و روح را تطهير مى كند ، و به اين ترتيب نماز در صورتى كه بصورت جسم بيروح نباشد مكتب عالى تربيت است .

اميد بخش ترين آيه قرآن .
در تفسير آيه مورد بحث حديث جالبى از على (عليه السلام) به اين مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود : به نظر شما اميد بخش ترين آيه
تفسير نمونه ج : 9 ص : 270
قرآن كدام آيه است ؟ بعضى گفتند آيه ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء ( خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائين تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد ) .
امام فرمود : خوب است ، ولى آنچه من مى خواهم نيست ، بعضى گفتند آيه و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفر الله يجد الله غفورا رحيما ( هر كس عمل زشتى انجام دهد يا بر خويشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحيم خواهد يافت ) امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نيست .
بعضى ديگر گفتند آيه قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ( اى بندگان من كه اسراف بر خويشتن كرده ايد از رحمت خدا مايوس نشويد ) فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نيست ! بعضى ديگر گفتند آيه و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله ( پرهيزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند يا به خود ستم مى كنند به ياد خدا مى افتند ، از گناهان خويش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بيامرزد ) باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نيست .
در اين هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود : چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند : به خدا سوگند ما آيه ديگرى در اين زمينه سراغ نداريم .
امام فرمود : از حبيب خودم رسولخدا شنيدم كه فرمود : اميد بخشترين آيه قرآن اين آيه است و اقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 271
البته همانگونه كه در ذيل آيه 48 سوره نساء گفتيم در حديث ديگرى آمده است كه اميد بخشترين آيه قرآن : آيه ان الله لا يغفران يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء مى باشد .
اما با توجه به اينكه هر يك از اين آيات به زاويه اى از اين بحث نظر دارد و يك بعد از ابعاد آنرا بيان مى كند ، تضادى با هم ندارد : در واقع آيه مورد بحث از كسانى سخن مى گويد كه نمازهاى خود را به خوبى انجام مى دهند ، نمازى با روح و با حضور قلب كه آثار گناهان ديگر را از دل و جانشان مى شويد .
اما آيه ديگر از كسانى سخن مى گويد كه داراى چنين نمازى نيستند و تنها از در توبه وارد مى شوند پس اين آيه براى اين گروه و آن آيه براى آن گروه اميدبخش ترين آيه است .
چه اميدى از اين بيشتر كه انسان بداند هر گاه پاى او بلغزد و يا هوى و هوس بر او چيره شود ( بدون اينكه اصرار بر گناه داشته باشد پايش به گناه كشيده شود ) هنگامى كه وقت نماز فرا رسيد ، وضو گرفت و در پيشگاه معبود به راز و نياز برخاست احساس شرمسارى كه از لوازم توجه به خدا است نسبت به اعمال گذشته به او دست داد گناه او بخشوده مى شود و ظلمت و تاريكيش از قلب او بر مى خيزد .
به دنبال برنامه انسانساز نماز و بيان تاثيرى كه حسنات در زدودن سيئات دارد در آيه بعد فرمان به صبر مى دهد ، و مى گويد : شكيبا باش كه خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمى كند ( و اصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين ) .
گرچه بعضى از مفسران خواسته اند معنى صبر را در اينجا محدود به مورد نماز و يا اذيت و آزارهاى دشمنان در برابر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) كنند .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 272
ولى روشن است كه هيچگونه دليلى بر محدود ساختن معنى صبر ، در آيه مورد بحث نداريم بلكه يك مفهوم كلى و جامع را در بر دارد كه هر گونه شكيبائى را در برابر مشكلات ، مخالفتها ، آزارها ، هيجانها ، طغيانها و مصائب گوناگون را شامل مى شود و ايستادگى در برابر تمام اين حوادث در مفهوم جامع صبر مندرج است .
صبر يك اصل كلى و اساس اسلامى است كه در موردى از قرآن با نماز همراه ذكر شده است شايد به اين دليل كه نماز در انسان حركت مى آفريند و دستور صبر ، مقاومت ايجاب مى كند ، و اين دو يعنى حركت و مقاومت هنگامى كه دست به دست هم دهند عامل اصلى هر گونه پيروزى خواهند شد .
اصولا هيچگونه نيكى بدون ايستادگى و صبر ممكن نيست ، چون بپايان رساندن كارهاى نيك حتما استقامت لازم دارد ، و به همين جهت در آيه فوق به دنبال امر به صبر مى فرمايد خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند ، يعنى نيكوكارى بدون صبر و ايستادگى ميسر نيست .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه مردم در برابر حوادث ناگوار به چند گروه تقسيم مى شوند .
1 - گروهى فورا دست و پاى خود را گم مى كنند و به گفته قرآن بنا بر جزع و فزع مى گذارند اذا مسه الشر جزوعا ( معارج - 20 ) .
2 - گروه ديگرى دست و پاى خود را گم نمى كنند و با تحمل و برد بارى در برابر حادثه مى ايستند .
3 - گروه ديگرى هستند كه علاوه بر تحمل و برد بارى ، شكر گزارى هم دارند .
4 - گروه ديگرى هستند كه در برابر اينگونه حوادث عاشقانه به تلاش
تفسير نمونه ج : 9 ص : 273
و كوشش بر مى خيزند و براى خنثى كردن اثرات منفى حادثه ، طرح ريزى مى كنند ، جهاد و پيكار خستگى ناپذير به خرج مى دهند و تا مشكل را از پيش پا بر ندارند آرام نمى گيرند .
خداوند به چنين صابرانى وعده پيروزى داده ( ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا ماتين - انفال : 65 ) .
و نعمتهاى بهشتى را پاداش سراى ديگر آنها شمرده ( و جزا هم بما صبروا جنة و حريرا - انسان : 12 ) .
فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّة يَنهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فى الأَرْضِ إِلا قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَ كانُوا مجْرِمِينَ(116) وَ مَا كانَ رَبُّك لِيُهْلِك الْقُرَى بِظلْم وَ أَهْلُهَا مُصلِحُونَ(117)
ترجمه :
116 - چرا در قرون ( و اقوام ) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتى نبودند كه از فساد در زمين جلوگيرى كنند ، مگر اندكى از آنها كه نجاتشان داديم و آنها كه ستم مى كردند از تنعم و تلذذ پيروى كردند و گناهكار بودند ( و نابود شدند ) .
117 - و چنين نبود كه پروردگارت آباديها را به ظلم و ستم نابود كند در حالى كه اهلش در صدد اصلاح بوده باشند .

تفسير :

عامل تباهى جامعه ها .
براى تكميل بحثهاى گذشته در اين دو آيه يك اصل اساسى اجتماعى كه ضامن نجات جامعه ها از تباهى است مطرح شده است ، و آن اينكه در هر جامعه اى
تفسير نمونه ج : 9 ص : 274
تا زمانى كه گروهى از انديشمندان متعهد و مسئول وجود دارد كه در برابر مفاسد ساكت نمى نشينند ، و به مبارزه بر مى خيزند ، و رهبرى فكرى و مكتبى مردم را در اختيار دارند اين جامعه به تباهى و نابودى كشيده نمى شود .
اما آن زمان كه بى تفاوتى و سكوت در تمام سطوح حكم فرما شد و جامعه در برابر عوامل فساد بى دفاع ماند ، فساد و به دنبال آن نابودى حتمى است .
در آيه نخست ضمن اشاره به اقوام پيشين كه گرفتار انواع بلاها شدند مى گويد : چرا در قرون و امتها و اقوام قبل از شما نيكان و پاكان قدرتمند و صاحب فكرى نبودند كه از فساد در روى زمين جلوگيرى كنند ( فلو لا كان من القرون من قبلكم اولوا بقية ينهون عن الفساد فى الارض ) .
بعد به عنوان استثناء مى گويد : مگر افراد اندكى كه آنها را نجات داديم ( الا قليلا ممن انجينا منهم ) .
اين گروه اندك هر چند امر به معروف و نهى از منكر داشتند ، اما مانند لوط و خانواده كوچكش و نوح و ايمان آورندگان محدودش و صالح و تعداد كمى كه از او پيروى كرده بودند ، آنچنان كم و اندك بودند كه توفيق بر اصلاح كلى جامعه نيافتند .
و به هر حال ستمگران كه اكثريت اين جامعه ها را تشكيل مى دادند به دنبال ناز و نعمت و عيش و نوش رفتند و آنچنان مست باده غرور و تنعم و لذات شدند كه دست به انواع گناهان زدند ( و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين ) .
سپس براى تاكيد اين واقعيت ، در آيه بعد اضافه مى فرمايد : اينكه مى بينى خداوند اين اقوام را به ديار عدم فرستاد به خاطر آن بود كه مصلحانى
تفسير نمونه ج : 9 ص : 275
در ميان آنها نبودند ، زيرا خداوند هرگز قوم و ملت و شهر و ديارى را به خاطر ظلم و ستمش نابود نمى كند اگر آنها در راه اصلاح گام بردارند ( و ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و اهلها مصلحون ) .
چه اينكه در هر جامعه اى معمولا ظلم و فسادى وجود دارد ، اما مهم اين است كه مردم احساس كنند كه ظلم و فسادى هست و در طريق اصلاح باشند و با چنين احساس و گام برداشتن در راه اصلاح ، خداوند به آنان مهلت مى دهد و قانون آفرينش براى آنها حق حيات قائل است .
اما همين كه اين احساس از ميان رفت و جامعه بى تفاوت شد و فساد و ظلم به سرعت همه جا را گرفت آنگاه است كه ديگر در سنت آفرينش حق حياتى براى آنها وجود ندارد اين واقعيت را با يك مثال روشن مى توان بيان كرد : در بدن انسان ، نيروى مدافع مجهزى است به نام گلبولهاى سفيد خون كه هر ميكرب خارجى از طريق هوا ، آب و غذا و خراشهاى پوست به داخل بدن هجوم كند اين سربازان جانباز در برابر آنها ايستادگى كرده و نابودشان مى كنند و يا حداقل جلو توسعه و رشد آنها را مى گيرند .
بديهى است اگر يك روز اين نيروى بزرگ دفاعى كه از مليونها سرباز تشكيل مى شود دست به اعتصاب بزند و بدن بى دفاع بماند چنان ميدان تاخت و تاز ميكربهاى مضر ، مى شود كه به سرعت انواع بيماريها به او هجوم مى آورند .
كل جامعه انسانى نيز چنين حالى را دارد اگر نيروى مدافع كه همان اولوا بقيه بوده باشد از آن برچيده شود ميكربهاى بيمارى زاى اجتماعى كه در زواياى هر جامعه اى وجود دارد به سرعت نمو و تكثير مثل كرده ، جامعه را سر تا پا بيمار مى كنند .
نقش اولوا بقيه در بقاى جوامع آنقدر حساس است كه بايد گفت : بدون آنها حق حيات از آنان سلب مى شود و اين همان چيزى است كه آيات
تفسير نمونه ج : 9 ص : 276
فوق به آن اشاره دارد .

اولوا بقيه چه كسانى هستند ؟
اولوا به معنى صاحبان و بقيه به معنى باقيمانده است و معمولا اين تعبير در لغت عرب به معنى اولوا الفضل ( صاحبان فضيلت و شخصيت و نيكان و پاكان ) گفته مى شود زيرا انسان معمولا اجناس بهتر و اشياء نفيستر را ذخيره مى كند و نزد او باقى ميماند و به همين جهت اين كلمه مفهوم نيكى و نفاست را با خود دارد .
و از اين گذشته همواره در ميدان مبارزات اجتماعى آنها كه ضعيفترند ، زودتر از صحنه خارج مى شوند يا نابود مى گردند ، و تنها آنها باقى ميمانند كه از نظر تفكر و يا نيروى جسمانى قويترند ، و به همين دليل باقيماندگان نيرومندانند ، به همين جهت در عرب اين ضرب المثل وجود دارد كه مى گويند فى الزوايا خبايا و فى الرجال بقايا ( در زاويه ها هنوز مسائل مخفى وجود دارد و در ميان رجال ، شخصيتهائى باقيمانده ) .
و نيز به همين دليل كلمه بقيه كه در سه مورد از قرآن مجيد آمده است همين مفهوم را در بر دارد : در داستان طالوت و جالوت در قرآن مجيد ميخوانيم : ان آية ملكه ان ياتيكم التابوت فيه سكينة من ربكم و بقية مما ترك آل موسى : نشانه حقانيت حكومت طالوت اين است كه صندوق عهد به سوى شما خواهد آمد همان صندوقى كه يادگارى نفيس خاندان موسى و هارون در آنست و مايه آرامش شما است .
و نيز در داستان شعيب در همين سوره خوانديم كه به قومش گفت : بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين ( هود - 86 ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 277
و اينكه در پاره اى از تعبيرات نام بقية الله بر مهدى موعود (عليه السلام) گذارده شده نيز اشاره به همين موضوع است ، زيرا او يك وجود پر فيض و ذخيره بزرگ الهى است كه براى بر چيدن بساط ظلم و بيدادگرى در جهان و بر افراشتن پرچم عدل و داد نگاهدارى شده است .
و از اينجا روشن مى شود كه چه حق بزرگى اين شخصيتهاى ارزشمند و مبارزه كنندگان با فساد و اولوا بقيه ها بر جوامع بشرى دارند چرا كه آنها رمز بقاء و حيات ملتها و نجات آنها از نابودى و هلاكتند ! نكته ديگرى كه در آيه فوق جلب توجه مى كند اين است كه قرآن مى گويد : خداوند هيچ شهر و آبادى را به ظلم و ستم نابود نمى كند در حالى كه اهلش مصلح باشند .
توجه به تفاوت مصلح و صالح اين نكته را روشن مى سازد كه تنها صلاحيت ضامن بقاء نيست بلكه اگر جامعه اى صالح نباشد ولى در مسير اصلاح گام بردارد او نيز باز حق بقاء و حيات دارد ، ولى آن روز كه نه صالح بود و نه مصلح ، از نظر سنت آفرينش حق حيات براى او نيست و به زودى از ميان خواهد رفت .
به تعبير ديگر هر گاه جامعه اى ظالم بود اما به خود آمده و در صدد اصلاح باشد چنين جامعه اى مى ماند ، ولى اگر ظالم بود و در مسير اصلاح و پاكسازى نبود ، نخواهد ماند .
نكته ديگر اينكه يكى از سرچشمه هاى ظلم و جرم در آيات فوق پيروى از هوسرانى و لذت پرستى و عيش و نوشها ذكر شده كه در قرآن از آن تعبير به اتراف مى شود .
اين تنعم و تلذذ بى قيد و شرط سرچشمه انواع انحرافاتى است كه در طبقات
تفسير نمونه ج : 9 ص : 278
مرفه جامعه ها به وجود مى آيد ، چرا كه مستى شهوت آنها را از پرداختن به ارزشهاى اصيل انسانى و درك واقعيتهاى اجتماعى باز مى دارد و غرق عصيان و گناه مى سازد .
وَ لَوْ شاءَ رَبُّك لجََعَلَ النَّاس أُمَّةً وَحِدَةً وَ لا يَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ(118) إِلا مَن رَّحِمَ رَبُّك وَ لِذَلِك خَلَقَهُمْ وَ تَمَّت كلِمَةُ رَبِّك لأَمْلأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ(119)
ترجمه :
118 - و اگر پروردگارت مى خواست همه مردم را امت واحده ( بدون هيچگونه اختلاف ) قرار مى داد ، ولى آنها همواره مختلفند .
119 - مگر آنچه پروردگارت رحم كند و براى همين ( پذيرش رحمت و در سايه آن تكامل ) آنها را آفريد و فرمان پروردگارت قطعى است كه جهنم را از ( سركشان و طاغيان ) جن و انس پر خواهم كرد .

تفسير :
در نخستين آيه مورد بحث به يكى از سنن آفرينش كه در واقع زير بناى ساير مسائل مربوط به انسان است اشاره شده و آن مساله اختلاف و تفاوت در ساختمان روح و جسم و فكر و ذوق و عشق انسانها ، و مساله آزادى اراده و اختيار است .
مى فرمايد : اگر خدا مى خواست ، همه مردم را امت واحده قرار مى داد ولى خداوند چنين كارى را نكرده و همواره انسانها با هم اختلاف دارند ( و لو شاء ربك لجعل الناس امة واحدة و لا يزالون مختلفين ) .
تا كسى تصور نكند تاكيد و اصرار پروردگار در اطاعت فرمانش دليل
تفسير نمونه ج : 9 ص : 279
بر اين است كه او قادر بر اين نبود كه همه آنها را در يك مسير و در يك برنامه معين قرار دهد .
آرى هيچ مانعى نداشت كه او به حكم اجبار و الزام ، همه انسانها را يكنواخت و مؤمن به حق و مجبور بر قبول ايمان بيافريند .
ولى نه چنين ايمانى فايده اى داشت ، و نه چنان اتحاد و هماهنگى ، ايمان اجبارى كه از روى انگيزه هاى غير ارادى برخيزد ، نه دليل بر شخصيت است و نه وسيله تكامل ، و نه موجب پاداش و ثواب ، درست به اين ميماند كه خداوند زنبور عسل را چنان آفريده كه به حكم الزام غريزه به دنبال جمع آورى شيره گلها مى رود ، و پشه مالاريا را آنچنان قرار داده كه تنها در مردابها لانه مى كند و هيچكدام در اين راه از خود اختيارى ندارند .
اصولا ارزش و امتياز انسان و مهمترين تفاوت او با موجودات ديگر داشتن همين موهبت آزادى اراده و اختيار است ، همچنين داشتن ذوقها و سليقه ها و انديشه هاى گوناگون و متفاوت كه هر كدام بخشى از جامعه را مى سازد ، و بعدى از ابعاد آن را تامين مى كند .
از طرفى هنگامى كه آزادى اراده آمد ، اختلاف در انتخاب عقيده و مكتب ، طبيعى است ، اختلافى كه سبب مى شود گروهى راه حق را بپذيرند و گروه ديگرى راه باطل را ، مگر اينكه انسانها تربيت شوند و در دامان رحمت پروردگار و با استفاده از مواهب او تعليمات صحيح ببينند ، در اين هنگام با تمام تفاوتهائى كه دارند و با حفظ آزادى و اختيار ، در راه حق گام خواهند گذارد هر چند در همين مسير نيز تفاوتهائى خواهند داشت .
به همين جهت در آيه بعد مى فرمايد : مردم در پذيرش حق با هم اختلاف دارند مگر آنها كه مشمول رحمت پروردگارند ( الا من رحم ربك ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 280
ولى اين رحمت الهى مخصوص گروه معينى نيست ، همه مى توانند ( بشرط اينكه بخواهند ) از آن استفاده كنند ، اصلا خداوند مردم را براى پذيرش اين رحمت و موهبت آفريده ( و لذلك خلقهم ) .
آنها كه بخواهند در زير اين چتر رحمت الهى قرار بگيرند راه براى آنها باز است رحمتى كه از طريق تشخيص عقل و هدايت انبياء و كتب آسمانى به همه مردم افاضه شده است .
و هر گاه از اين رحمت و موهبت استفاده كنند درهاى بهشت و سعادت جاويدان به روى آنها گشوده خواهد شد .
در غير اين صورت فرمان خدا صادر شده است كه جهنم را از سركشان و طاغيان جن و انس پر مى كنم ( و تمت كلمة ربك لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين ) .

در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت :
1 - آزادى اراده اساس آفرينش انسان و دعوت همه انبياء است ، و اصولا بدون آن انسان حتى يك گام در مسير تكامل ( تكامل انسانى و معنوى ) پيش نخواهد رفت ، به همين دليل در آيات متعددى از قرآن تاكيد شده است كه اگر خداوند مى خواست همه را به اجبار هدايت مى كرد ، اما چنين نخواست .
كار خداوند تنها دعوت به مسير حق و نشان دادن راه ، و علامتگذارى ، و هشدار دادن در برابر بيراهه ، و تعيين كردن راهبر ، و برنامه طى طريق است .
قرآن مى گويد : ان علينا للهدى ! بر ما نشان دادن راه است ( سوره ليل آيه 12 ) .
و نيز مى گويد انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر : تو فقط يادآورى
تفسير نمونه ج : 9 ص : 281
كننده اى نه اجبار كننده ( سوره غاشيه آيه 21 ) .
و در سوره ( شمس آيه 8 ) مى فرمايد : فالهمها فجورها و تقواها : خداوند انسانرا آفريد و راه فجور و تقوا را به او الهام كرد .
و نيز در سوره انسان آيه 4 مى خوانيم : انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا : ما راه را به انسان نشان داديم يا شكر گذارى مى كند و يا كفران ؟ بنا بر اين آيات مورد بحث از روشنترين آياتى است كه بر آزادى اراده انسان و نفى مكتب جبر تاكيد مى كند و دليل بر آن است كه تصميم نهائى با خود انسان است .
2 - در باره هدف آفرينش در آيات قرآن بيانات مختلفى آمده است كه در حقيقت هر كدام به يكى از ابعاد اين هدف اشاره مى كند ، از جمله و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون : من جن و انس را نيافريديم مگر اينكه مرا پرستش كنند ( ذاريات - 56 ) يعنى در مكتب بندگى و عبادت تكامل يا بند ، و به عاليترين مقام انسانيت در اين مكتب برسند .
در جاى ديگر مى خوانيم الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا : آن خدائى كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد تا كدامين بهتر عمل مى كنيد ( يعنى آزمايشى آميخته با پرورش و در نتيجه تكامل ) - سوره ملك آيه 2 .
و در آيه مورد بحث مى فرمايد و لذلك خلقهم : براى پذيرش رحمت ، رحمتى آميخته با هدايت و قدرت بر تصميم گيرى ، مردم را آفريد .
همانگونه كه ملاحظه مى كنيد ، همه اين خطوط به يك نقطه منتهى مى شود و آن پرورش و هدايت و پيشرفت و تكامل انسانها است كه هدف نهائى آفرينش محسوب مى شود .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 282
هدفى كه بازگشتش به خود انسان است ، نه به خدا ، زيرا او وجودى است بى نهايت از تمام جهات ، و چنين وجودى كمبود در آن راه ندارد تا بخواهد با آفرينش خلق ، كمبود و نيازى را برطرف سازد .
3 - در ذيل آيه اخير ، فرمان مؤكد خداوند دائر به پر كردن جهنم از جن و انس مى خوانيم ولى بديهى است كه اين فرمان حتمى تنها يك شرط دارد و آن بيرون رفتن از دايره رحمت الهى و پشت پا زدن به هدايت و راهنمائى فرستادگان او است ، و به اين ترتيب اين آيه نه تنها دليل بر مكتب بر جبر نخواهد بود ، بلكه تاكيد مجددى است بر اختيار .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 283
وَ ُكلاً نَّقُص عَلَيْك مِنْ أَنبَاءِ الرُّسلِ مَا نُثَبِّت بِهِ فُؤَادَك وَ جَاءَك فى هَذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظةٌ وَ ذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ(120) وَ قُل لِّلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ إِنَّا عَمِلُونَ(121) وَ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ(122) وَ للَّهِ غَيْب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكلْ عَلَيْهِ وَ مَا رَبُّك بِغَفِل عَمَّا تَعْمَلُونَ(123)
ترجمه :
120 - ما از هر يك از سرگذشتهاى انبياء را براى تو باز گو كرديم تا قلبت آرام ( و اراده ات قوى ) گردد و در اين ( اخبار و سرگذشتها ) حق و موعظه و تذكر براى مؤمنان آمده است .
121 - و به آنها كه ايمان نمى آورند بگو هر چه در قدرت داريد انجام دهيد ما هم انجام مى دهيم ؟ .
122 - و انتظار بكشيد ما هم منتظريم !
123 - و براى خدا است غيب ( و اسرار نهان ) آسمانها و زمين و همه كارها به او باز مى گردد ، او را پرستش كن و بر او توكل نما و پروردگارت غافل از كارهائى كه مى كنيد نيست .

تفسير : مطالعه سرگذشت پيشينيان چهار اثر دارد
در اين آيه آيات سوره هود با آن پايان مى پذيرد يك نتيجه گيرى كلى از مجموع بحثهاى سوره بيان شده است و از آنجا كه قسمت عمده اين سوره
تفسير نمونه ج : 9 ص : 284
داستانهاى عبرت انگيز پيامبران و اقوام پيشين بود ، نتائج گرانبهاى ذكر اين داستانها را در چهار موضوع خلاصه مى كند : نخست مى گويد : ما سر گذشتهاى گوناگون پيامبران را براى تو بيان كرديم تا قلبت را محكم كنيم و اراده ات را قوى و ثابت ( و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فؤادك ) .
كلمه كلا اشاره به تنوع اين سرگذشتها است كه هر كدام به نوعى از جبهه گيريها در برابر انبياء اشاره مى كند و نوعى از انحرافات و نوعى از مجازاتها را ، و اين تنوع ، اشعه روشنى بر ابعاد زندگى انسانها مى اندازد .
تثبيت قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و تقويت اراده او كه در اين آيه به آن اشاره شده يك امر كاملا طبيعى است ، زيرا مخالفتهاى سرسختانه دشمنان لجوج و بيرحم ، خواه و ناخواه در قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) اثر مى گذاشت كه او هم انسان و بشر بود .
اما براى اينكه هرگز كمترين گرد و غبار نوميدى و ياس بر قلب پاك او ننشيند ، و اراده آهنينش از اين مخالفتها و كارشكنيها به ضعف نگرايد ، خداوند داستانهاى انبياء و مشكلات كار آنها و مقاومتهايشان را در برابر اقوام لجوج و پيروزى آنها را يكى پس از ديگرى شرح مى دهد ، تا روح و دل پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و همچنين مؤمنانى كه دوشادوش او در اين پيكار بزرگ شركت دارند ، هر روز قويتر از روز قبل باشد .
سپس به دومين نتيجه بزرگ بيان اين داستانها اشاره كرده ، مى گويد : در اين اخبار پيامبران حقايق و واقعيتهاى مربوط به زندگى و حيات ، پيروزى و شكست ، عوامل موفقيت و تيره روزى ، همگى براى تو آمده است ( و جائك
تفسير نمونه ج : 9 ص : 285
فى هذه الحق ) .
سومين و چهارمين اثر چشمگير بيان اين سرگذشتها آن است كه براى مؤمنان موعظه و اندرز ، تذكر و يادآورى است ( و موعظة و ذكرى للمؤمنين ) جالب اينكه نويسنده المنار در ذيل اين آيه مى گويد : در اين آيه معجزه ايجاز و اختصار آنچنان است كه گوئى تمام اعجاز سرگذشتهاى گذشته را در خود جمع كرده و با چند جمله كوتاه همه فوائد آنها را بيان نموده است .
و به هر حال اين آيه بار ديگر تاكيد مى كند كه تواريخ قرآن را نبايد سرسرى شمرد و يا به عنوان يك سرگرمى از آن براى شنوندگان استفاده كرد چرا كه مجموعه اى است از بهترين درسهاى زندگى در تمام زمينه ها و راهگشائى است براى همه انسانهاى امروز و فردا .
سپس به پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) دستور مى دهد كه تو نيز در مقابل سرسختيها و لجاجتهاى دشمن همان بگو كه بعضى از پيامبران پيشين به اين افراد مى گفتند : به آنها كه ايمان نمى آورند بگو هر چه در قدرت داريد انجام دهيد و از هيچكارى فرو گذار نكنيد ما هم آنچه در توان داريم انجام خواهيم داد ( و قل للذين لا يؤمنون اعملوا على مكانتكم انا عاملون ) .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 286
شما در انتظار باشيد و ما هم انتظار مى كشيم تا ببينيم كدامين پيروز مى شوند و كدامين شكست مى خورند ( و انتظروا انا منتظرون ) .
شما در انتظار خام شكست ما باشيد و ما در انتظار واقعى عذاب الهى براى شما هستيم كه يا از دست ما خواهيد كشيد و يا مستقيما از طرف خدا ! اين گونه تهديدها كه به صورت امر ذكر مى شود در موارد ديگرى از قرآن نيز به چشم مى خورد مانند اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصير : هر كار مى خواهيد بكنيد ، خدا از اعمال شما آگاه است ( سوره فصلت آيه 40 ) و در مورد شيطان مى خوانيم و استفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك : با صداى خود آنها را به حركت در آور و لشگر سواره و پياده خود را به سوى آنها بفرست ( سوره اسراء آيه 64 ) .
بديهى است هيچيك از اين صيغه هاى امر براى وادار كردن به كار نيست بلكه همه آنها جنبه تهديد دارد .
آخرين آيه اين سوره به بيان توحيد ( توحيد علم و توحيد افعال و توحيد عبادت ) مى پردازد همانگونه كه آيات آغاز اين سوره از علم توحيد سخن مى گفت .
در حقيقت در اين آيه انگشت روى سه شعبه از توحيد گذاشته شده است نخست توحيد علمى پروردگار ، غيب آسمانها و زمين مخصوص خدا است و او است كه از همه اسرار آشكار و نهان با خبر است ( و لله غيب السماوات و الارض ) و غير او علمش محدود و در عين محدوديت از ناحيه تعليم الهى است ، بنا بر اين علم نامحدود ، آن هم علم ذاتى ، نسبت به تمام آنچه در پهنه زمين و آسمان قرار دارد ، مخصوص ذات پاك پروردگار است .
و از سوى ديگر زمام تمام كارها در كف قدرت او است ، همه چيز به
تفسير نمونه ج : 9 ص : 287
سوى او باز مى گردد ( و اليه يرجع الامر كله ) .
و اين مرحله توحيد افعالى است .
سپس نتيجه مى گيرد اكنون كه آگاهى نامحدود و قدرت بى پايان ، مخصوص ذات پاك او است و بازگشت هر چيز به سوى او مى باشد ، بنا بر اين تنها او را پرستش كن ( فاعبده ) .
و فقط بر او توكل نما ( و توكل عليه ) .
و اين مرحله توحيد عبادت است .
و از آنچه نافرمانى و سركشى و طغيان و گناه است ، بپرهيز ، چرا كه خداوند از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست ( و ما الله بغافل عما تعملون ) .

در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد :

1 - علم غيب مخصوص خدا است .
همانگونه كه در جلد هفتم ذيل آيه 188 اعراف و در جلد پنجم ذيل آيه 50 سوره انعام مشروحا بيان كرديم جاى ترديد نيست كه آگاهى بر اسرار نهان و اسرار گذشته و آينده مخصوص خداوند است ، آيات مختلف قرآن نيز بر اين حقيقت گواهى مى دهد ، او در اين صفت تنها است و هيچكس شبيه و مانند او نيست .
و اگر مى بينيم در پاره اى از آيات قرآن ، بخشى از علم غيب به پيامبران نسبت داده شده و يا در آيات و روايات فراوانى در باره پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و على (عليه السلام) و ائمه معصومين (عليهم السلام) مى خوانيم كه آنها گاهى از حوادث آينده و از اسرار نهان خبر مى دادند بايد دانست كه آن هم به تعليم الهى است .

تفسير نمونه ج : 9 ص : 288
او است كه در هر مورد صلاح بداند ، قسمتى از اسرار غيب را به بندگان خاصش تعليم مى دهد اما اين علم ، نه ذاتى است و نه نامحدود ، بلكه از طريق تعليم الهى است و محدود به مقدارى است كه او اراده كرده است .
و با اين توضيح پاسخ تمام بد گويانى كه عقيده شيعه را در زمينه علم غيب به باد انتقاد گرفته اند كه پيامبران و امامان را عالم الغيب مى دانند روشن مى گردد .
نه تنها خداوند اسرار غيب را در مورد لازم به پيامبران و امامان تعليم مى دهد بلكه گاهى به غير پيامبر و امام نيز چنين تعليمى مى دهد همانگونه كه در داستان مادر موسى در قرآن مى خوانيم كه خداوند به او گفت نترس و اندوه به خود راه مده ، ما اين كودك را به تو باز مى گردانيم و او را از پيامبران قرار مى دهيم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين ( قصص آيه 7 ) .
حتى گاهى پرندگان و جانداران ديگر به خاطر ضرورتهاى زندگى ، آگاهيهائى از اسرار نهان و حتى از آينده نسبتا دور پيدا مى كنند كه تصورش براى ما مشكل و پيچيده است ، و به اين ترتيب بعضى از مسائلى كه براى ما غيب محسوب مى شود ، براى آنها غيب نيست .

2 - عبادت مخصوص او است .
در آيه فوق دليل لطيفى بر اختصاص پرستش به خدا بيان شده است ، و آن اينكه اگر پرستش به خاطر عظمت و صفات جمال و جلال باشد ، اين صفات بيش از همه در خدا است ، و ديگران در برابر او ناچيزند ، بزرگترين نشانه عظمت ، علم نامحدود و قدرت بى پايان است كه آيه فوق مى گويد هر دو مخصوص او است و اگر پرستش به خاطر پناه بردن در حل مشكلات به معبود باشد ، چنين
 

Back Index Next